کـریمانــه

لحظاتی باشکوه پر از سادگی

کـریمانــه

لحظاتی باشکوه پر از سادگی

کـریمانــه

اینجا تکه هایی از لحظات زندگی باشکوهی را می خوانید که لطف "کریمانه" شامل حالش شده است ...

و سوره کوثر پیش از اینکه یک اجتماعی نویس باشد، یک "جهادی نویس" بوده و هست و خواهد بود ...

******************************
معتقدم هر بزرگواری که وارد "کریمانه" میشود، فقط بواسطه ی خدای حضرت زهرا س و خوش روزی بودن او است.

******************************
لطفا هنگام درج نظر ، تنها درمورد همان پست صحبت بفرمایید و از نظراتی با محتوای "به روزم" ، "سر بزنید" ، "منتظر شما هستم" جداً خودداری کنید. زیرا نه تنها تایید نخواهد شد بلکه حال نویسنده را نیز میگیرد.

******************************
اینجا دیانت و سیاست به هم تنیده است. اما این، لزوما به این معنا نیست که پیرامون مباحث سیاسی کشور پست جداگانه گذاشته شود و به بحث و نظر پرداخته شود. چشم ها را باید شست!

******************************
هرگونه برداشت، کپی از مطالب، استفاده از قسمت یا تمام متن، تحت هر عنوان، حتی بدون ذکر منبع، نه تنها حلال و مجاز می باشد، بلکه بعنوان نویسنده ی حقیقی و حقوقی مطلب، نشر دهندگان نوشته ها رو در ثواب نگارش آن ها شریک میکنم.

******************************
وبلاگ های خوبی که ببینم، بدون اطلاع و تقاضای لینک متقابل، به پیوندهای "کریمانه" اضافه میکنم.

******************************
تقریبا بالای 95 درصد از مطالب این وبلاگ ، تولیدی است و در هیچ جای فضای مجازی قابل جستجو نیست. این را نه از برای خودبزرگ بینی و غرور، که برای توجه و تعمق متفاوت و ویژه در پست ها نسبت به سایر نوشته های فضای مجازی، میگویم.

******************************
از رسالت های این وبلاگ، تبدیل مفاهیم سنگین و غیر قابل هضم فقهی که مربوط به سال ها و حتی سده ی گذشته و چیزی دور از زبان امروز جامعه ی ماست، به زبانی همگانی و مشترک است که بشدت کار سخت و دشواری بوده و امثال علامه مطهری میطلبد.


******************************
و حرف حساب: آیت الله فاضل ره فرمودند:
" 50 سال است دارم اسلام می‌خوانم. بگذار خلاصه‌اش را برایت بگویم. واجباتت را انجام بده. به‌جای مستحبات تا می‌توانی به کار مردم برس. کار مردم را راه بیانداز.اگر قیامت کسی ازت سوال کرد، بگو فاضل گفته بود..."

******************************
کانال تلگرامی ما : karimaneha@

یازهرا س.

آخرین مطالب
مطالب پربحث‌تر

عصر تاثیر و تاثر

دوشنبه, ۱۴ مهر ۱۳۹۳، ۰۷:۴۶ ب.ظ

مهدی پسر 14 ساله ای که دوران خاصی از جوونی رو آغاز میکنه. توی سرش هزارتا فکر هست و روحش به هزار چیز حساس. 

برداشت اول. صحن مسجد

مهدی با روی باز وارد میشه. صدای گوش خراش اذان پیرمرد بدصدا ، خیلی زود چروک به پیشونی اش میندازه.

خیلی دوست داره مکبر مسجد باشه اما از دوسال پیش که بعد از جابجا گفتن بحول الله با الحمدلله و بهم خوردن نظم چند ثانیه ای نماز، یکی از پیرمردها  اونطور وحشتناک جلوی بزرگ و کوچیک محل ضایع اش کرده بود، دیگه حتی فکر مکبری رو هم به ذهنش راه نمیده.

توی حلقه بچه های مسجد که دارن از برنامه هیات صحبت میکنن، اصلا نمیذارن وارد بشه چون نه سخنرانا رو میشناسه و نه مداحا.

آبدارچی هیات بارها بهش گفته توی دست وپای من نباش که عصبانی میشم. یادش نمیره وقتی مهدی پارسال لیوان های خالی چای رو جمع کرده بود، توی راه برگشت زمین خورده بود و کلی خسارت به مسجد زد. حتی اگر مقصر ماجرا، عصای پیرمرد بوده باشه که به اشتباه زیر پرده رفته. 

پیش نماز مسجد، حاج آقای مسن و بی حوصله ایه که وقتی از راه میرسه فقط با تک و توکی از مردم پا به سن گذاشته حال و احوال میکنه. حتی وقتی مهدی رفته بود در مورد احکام غسل سوال بپرسه، اونقدر سربسته و خشک و کلی جوابش رو داده بود که بیچاره دست خالی برگشت.

چاقی مهدی همیشه سوژه خنده اطرافیانش بوده. موقع بلند شدن مهدی بچه های پایگاه بسیج اونقدر با خنده و تمسخر به هیکلش نگاهش میکنن که مهدی از همه شون بیزار میشه. 

هرچند نیم ساعت بیشتر مسجد نبوده اما بشدت بی حوصله و خسته میشه. از در و دیوار مسجد خسته و بی رمق خداحافظی میکنه و کم کم به فکر جایگزین یک چیز جذاب تر بجای نماز میفته.

برداشت دوم. سالن گیم نت

مهدی با روی باز وارد میشه. صدای خنده های ممتد رفقای همسن وسالش لبخند شوق روی صورتش میاره.

اصلا علاقه ای به بازی های اینطوری که وقتش رو تلف و ذهنش رو درگیر خون و خون ریزی میکردن، نداره اما اونقدر بچه ها پر حرارت گرم بازی ان که ترجیح میده روی یکی از صندلی ها بشینه و تماشا کنه.

توی همهمه ی بازی بچه ها، مانی؛ داداش دوستش، مهدی رو می بینه و کنار خودش می نشونه. هرچند شیش هفت سالی تفاوت سنی دارن اما مانی با چشمک بهش دسته میده و بعد آروم آروم بازی کانتر رو یادش میده و با هیجان بالا دکمه های بازی رو معرفی میکنه. مهدی از این که تحویلش میگیرن و بهش فرصت خودنمایی میدن، خیلی خوشش میاد. 

احمد ، صاحب گیم نت پسر اجتماعی و گرمیه که از دیدن مهدی توی گیم نت برای اولین بار خیلی خوشحال میشه. تصمیم میگیره بمناسبت اولین حضور مهدی، اون روز رو باهاش رایگان حساب کنه. چیزی که باعث میشه جمع بچه های گیم نت برای مهدی کف بزنن!

تازه کار بودن مهدی روی اعصابه! ولی هرجا هم که توی بازی اشتباه میکنه و تیم ِ حریف بخاطر اشتباه مهدی برنده میشه، احمد و مانی و بقیه ، مثل داداشای واقعی میان کمکش و با یاد دادن اسم رمز دسته ها موقع تیراندازی و بمب گذاری همه چی رو واسش دقیق توضیح میدن.

پیمان، حرفه ای ترین پسر گیم نت وقتی مهدی رو با اون هیکل می بینه ، بلند میگه: "پسر! چقدر هیکلت به بَت مَن میاد! دمت گرم" مهدی که همیشه بخاطر هیکلش خجالت میکشیده این بار جلوی بچه های گیم نت احساس افتخار میکنه.

مهدی به خودش که میاد، ساعت ده شب میشه. اصلا متوجه گذر زمان نشده. با اکراه و از روی اجبار از گیم نت بیرون میاد و همه ی فکر و ذکرش این میشه که فردا صبح زود از خواب بلند بشه تا قبل از اومدن همه بچه ها ، توی گیم نت آماده باشه ...

---------------------------------------

* عشق نوشت: لطفی کن و نپرس چرا عاشقت شدیم؟ / حتما دلیل داشت که ما عاشقت شدیم

در حیرتم که عشق از آثار دیدن است / ما کورها ندیده چرا عاشقت شدیم؟

یک ذره عقل هم که خدا لطف کرده بود / کردیم نذر عشق تو تا عاشقت شدیم

این میوه‌ها رسیده و یاران گرسنه‌اند / اینجا که کوفه نیست، بیا ! عاشقت شدیم ...

نظرات (۲۷)

  • خادم الزهراسلام الله علیها
  • بسم الله...

    سلام علیکم و رحمت الله...

    و فرداها دیگه مساجد خالی خالی از نمازخون میمونه...حتی پیر مرد ها پیرزن های بعد هم دیگه نمیان مساجد...

    یه پسر 5ساله داریم داخل مسجدمون ایشون بعضی اوقات مکبر هستن وارد مسجد که میشه همه به احترامش صلوات میفرستن....با اینکه نمیتونه درست اذکارو بگه اما برای همه(بسیجیا،پیرمردا،پیرزنا،مغازه دارها)قابل احترامه و روز به روز داره حضورش پررنگتر میشه...

    تازه منم بهش یه هدیه دادم....بامنم دوسته...

    به قول یکی ما فقط بلدیم مسجد بسازیم اما نمیتونیم نماز خون درست کنیم...

    قلمتتون مستدام....

    یازهراس

    پاسخ:
    سلام. 

    اسمش چیه؟ پنج ساله خیلی خوبه. کشفه!
    خیلی ناراحت کننده است.
    نمونه اش را زیاد دیده ام متاسفانه...
    سلام.
    ببخشید چند وقتی مریض بودم! شرمنده که نبودم!
    خوب این که خیلی دیگه معموله! متاسفانه خیلی راحت کمتر از خودمون(از دید خودمون) رو طرد می کنیم. می دونید این کارا از عُجبه. اگه من خودمو هیچ بدونم که برای کسی که از دید خودم کمتر از منه قیافه نمیام.
    به قول امام صادق ع اگر این طور بود که اختلاف درجات ایمان بین مردم، بد بود که ما اهل بیت باید از همه و برمی گردوندیم.
    البته این یه بخشی از یه روایته.
    پاسخ:
    سلام . شفای کامل و عاجل ...

    حدیث بسیار زیبا. راستی ریشه ی عجب چیه؟!
    سلام
    متاسفانه حقیقت تلخ جامعه است 
    البته همه جا اینطور نیست ولی خب در اکثر مواقع دین رو خشک و بی روح به بچه ها نشون میدن و هیچ کس به عواقبش فکر نکرده
    هیچ کار فرهنگی در این زمینه نشده به جز آدمای محدودی مثل آقای قرائتی و.. کارهای متفاوت مذهبی دیده نمیشه و یا خیلی کمه
    پاسخ:
    سلام.

    نه هستن کسایی که دارن خدایی کار میکنن. متن من زاویه دیگه ای از حقایق جامعه رو نشونه گرفته.
    وگرنه کسی منکر اخلاص بعضی بچه طلبه های کاردرست نیست. دمشونم گرمه.
  • سودابه حمزه ای
  • سلام علیکم

    با این پستتون پرتاب شدم به سالهای دور

    برداشت اول

    روز اول ماه مبارک رمضان دختری 9 ساله با هیجان زیاد برای اولین بار چادر سفید گل صورتی اش را سر میکند وبه مسجد محل برای اقامه نماز ظهر میرود او با فخر از اینکه روزه است وتوانسته طاقت بیاورد و حالا آمده تا نمازش را به جماعت بخواند.به جز چند پیر زن کسی در مسجد نیست سجاده اش را کنار یکی از زنه باز میکند و به تقلید از آنان تسبحش را به دست میگیرد و زیر چشمی می پاید تا ببیند آنان چه میکنند تا همان کند.کم کم مسجد شلوغ می شود .پیرزنها هر کدام که می آیند با تحکم فرمانش میدهند بکش آن ورتر کم کم سجاده اش مچاله شده و خودش بین بزرگسالان فشرده نشسته که زنی عصا زنان جلو می آید و با عصایش به کمرش میزند که پاشو بچه اینجا جای من است.دختر به عقب سرش بر میگردد تا آخر مسجد پر شده است.پیرزن  با نو ک عصا سجاده اش را بلند میکند و می گوید ردیف اول جای بچه نیست.بغض گلویش را میگیرد و...

     

  • سودابه حمزه ای
  • برداشت مسجد خالی است زن جوان سجاده اش را در ردیف دوم می اندازد پیرزنی لنگان لنگان می آید و با تحکم می گوید بیا جلو تا ردیف اول پر نشده عقب نروید.لبخندی میزند و سکوت میکند.پیر زن بعدی هم...

    دختر کوچولویی چادر نماز سفیدباگلهای صورتیش را سفت دور کمرش چسبیده از راه نرسیده جلو میرود و سجاده اش را پهن میکند ردیف اول.پیر زنها به دخترک اعتراض میکنند. دخترک سرخ می شود و زن جوان یاد اولین روز روزه اش می افتدو میگوید چه کارش دارید بچه را مسجد خدا که سرقفلی کسی نیست!. پیرزنی پشت چشم نازک میکند:بچه است نماز بقیه خراب میشود.زن جوان عصبانی میگوید  چرا ؟پیرزن می گوید:چون نمازش درست نیست.زن جوان میگوید اتفاقا حاج خانم نماز بچه های این دوره زمانه از خیلی از مسنترهامون درست تره چون در مدرسه کاملبا آموزش داده شدن و...

  • سودابه حمزه ای
  • بار چندمه که مینویسم اما دولتی سر سرعت کم نت پاک می شه

    برداشت دوم

    زن جوان تا سجاده اش را در ردیف دوم پهن میکند پیرزنی بهش اعتراض میکند که چرا صف اول تکمیل نشده ردیف دوم نشسته است! زن جوان لبخندی میزند و میگوید چشم اگر پر نشد میام جلو.

    دختر بچه ای که چادرش را سفت به کمر چسبانده وارد میشود و سجاده اش را در ردیف اول باز میکند بلافاصله پیرزن ها بهش اعتراض میکنند که برو عقب دختر بچه می گوید مگر مسجد را خریده اید؟.پیرزن ها عصبانی دست به یکی می کنند تا بچه را به عقب برانند.

    زن جوان مداخله میکند که چه شده مگر؛ بگذارید نمازش را بخواند بچه.

    پیر زنی میگوید خودت میگی بچه!خوب نماز همه را خراب میکند .دخترک میگوید بچه خودتونین من امروز به سن تکلیف رسیدم.زن جوان میخندد پیر زن میگوید خدا بداد برسه بزرگ بشی چی میشی.دخترک بغضش گرفته اما سنگرش را ترک نمی کند زن جوان میگوید حاج خانم بچه های امروزه نمازشون از من و شما درست تره چون در مدرسه آموزش شان می دهند.دست آخر دخترک را به ردیف دوم می فرستند بعد از نماز دخترک دست میگذارد روی شانه پیرزن و می گوید ببخشید حاج خانم الحمدالله درسته نه ارحمدورراه.

    پیرزن عصبانی می شودو...

  • سودابه حمزه ای
  • برداشت آخر

     هنوز هم باخیلی از مدیریت های مساجد و پیش نمازهایی که فکر میکنند اگر کنار بکشند تاجوانها روی کار بیایند.

     و مداحان سالمندی که وقتی به میکروفن می چسبندانگاردرب ورودی بهشت را در آغوش گرفته اند .

    وپیرزنها و پیرمردهایی که به واسطه طول عمرشان تمام برنامه های جشن و عزاداری را راس ساعت 9 و 10 شب به پایان می رسانند چون خوابشان می گیرد و روی جوان ها میکروفن خاموش می کنند در جنگم و ازشان بیزارم.

     اینان کسانی هستند که خیلی از جوانها را از مسجد به تکه های بیرون راندند به جاهایی که تا پاسی از شب نگذشته فقط سینه زنی می کنندو نماز را حاشیه می پندارند.

    خیلی دلم پر بود. نه؟ 

    خاطره تلخ اولین روز روزه ام کاری کرد که هنوز رغبتی برصف اول ندارم حتی اگر صف ناقص باشد.

    پاسخ:
    سلام. 

    پاسخی برای این بغض بزرگ و معصومانه پیدا نمیکنم. من و کلمات رو ببخشید ...
  • آفتابگردون
  • سلام نام مقدس اوست...سلام برشما
    جایی خوندم که فرزندان ما اون چیزی نمیشن که ما میخوایم،بلکه اون چیزی میشن که ما هستیم!
    خودمون با یه سری قانونا وباورهای بی پایه واساس دور زندگیامون یه حصار هایی کشیدیم که نه اجازه زندگی راحت رو به ما میدن،نه به راحتی باز میشن.
    مثلا مسجد که میریم بچه ها رو بلند میکنیم که به زور یه آدم بزرگتر رو به جاشون بنشونیم!یه مسئله که واسه نوجوونا پیش میاد ومیپرسن جای جواب دادن یا چارتا حرف خوشگل بارشون میکنیم یا میگیم برو دهنتو آب بکش دیگه هم با فلانی نگرد وطرف فلان کار نرو!!یا مثل اعراب جاهل میخوایم همه چیو وراثتی توجیه کنیم که مثلا بعله مادر ومادر بزرگت چادری بودن تو هم باید باشی!
    تو بد اخلاقی ها وجهالت ماها تموم ذوق بچه ها کم کم خاموش میشه وقتی به خودمون میایم میبینیم دارن میرن سمتی که اتفاقا خیلی با برنامه وبا هدف، هم باهاشون مهربونترن هم با صبر وحوصله هرچیزیو در قالب های جالبتر و متنوع تربه خوردشون میدن
     از بازی هایی که توش مفاهیم  ضد ارزشی وضد دینی گنجونده شده  تا کارتون های جهت داری که حتی بلوغ جسمی بچه ها رو جلو میندازه وفکرشونو درگیر مسائلی میکنه که نباید....تا الگو دادن از قوتبالیستا وبازیکن های عجیب وغریب ....تا آهنگایی که هرجور چرتی توشون گفته میشه ....تا برند های با اهداف خاص که همه زندگی بچه ها میشه و....
    وما همچنان جای بالا بردن سطح اطلاعاتمون وبرقرار کردن رابطه ای صمیمانه تر،رفتار مسخره چکشی رو پیش گرفتیم...
    چقد حرف زدم!آخه منم خیلی وقته این مسائل ذهنمو درگیر کرده و درصدد پستش بودم که خدا رو شکر شما گذاشتین وخیال منم راحت تر شد!
    خدا آخرو عاقبت بچه هامونُ بخیر کنه
    یاعلی
    پاسخ:
    سلام. 

    درست می فرمایید. مثال تضاد مسجد و بازی های رایانه ای یک نمونه کوچیک این فضا بود.

    بزودی یک پستی توی ذهنم هست اگر عمری بود ان شاءالله می نویسم. 
    فکر میکنم حرف های نگفته ی زیادی داخلش داشته باشم!
  • خانم مدیر
  • سلام و خدا قوت

    خیلی متاثر شدم از این نوشته

     

    کاش افراد مثلا متدین کمی خوش اخلاق و با حوصله بودن

     

    اصلا تبلیغ دین باید با متنانت و صبر و حوصله و خوش اخلاقی توام باشه اگر غیر از این بود خدا به حضرت موسی نمیگفت با فرعون با زبان خوش حرف بزن

    اگر غیر از این بود خدا به حضرت محمد ص نمیگفت اگر اخلاق خوش نداشتی مردم از اطراف تو پراکنده میشدن و در رسالت خود موفق نمیشدی

     

    خدایا به مبلغان دین ما صبر و خوش اخلاقی و ظرفیت و تامل عطا نما

    سلام برادر
    خدا خیرت بده،یاد اولین مکبری خودم افتادم (حدود 20 سال پیش-چه زود گذشت)
    همین که نماز تموم شد میکروفون را زمین گذاشتم و سریع از مسجد بیرون دویدم
    اولین و آخرین باری بود که توی آن مسجد مکبری کردم
    کاش ریش سفیدهای مساجد سعه صبر بیشتری داشته باشند
    بیشتر از 10 سال هست که توفیق کنار نوجوانان بودن و فعالیت های مسجد را ندارم 
    بعضی وقت ها که به مسجدی که نوجوانی و اوایل جوانی را در آن گذارندم میرم و شور و اشتیاق نوجوان ها را می بینم دلم می گیره و حسرت آن روزها را میخورم
    مزه اردوها مخصوصاً اردوی مشهد بدجوری زیر زبونم مونده
    یه زمانی قرار بود برم و دوباره فعالیت هام را شروع کنم ولی با دیدن شرایط و تغییراتی که در سبک کار بوجود آمده احساس بیگانگی با آن فضا کردم
    اینکه در برابر این همه جذابیت های کاذب چطور کاری کنیم که بچه ها جذب مسجد بشوند و مهمتر اینکه مسجدی و هیأتی وافعی بمونند چیزی بود که نمی تونستم به راحتی بهش برسم. در نتیجه از این فضا دور موندم

    اگر خدا بخواد در نظر داریم برای دهه اول محرم هیأتمون (هیأت همشهری ها) برنامه ای مخصوص نوجوانان داشته باشیم. یکی دوتایی از پسرها هستند که مداحی می کنند. دختر خانم های خردسال و نوجوان هم هستند.
    به نظر شما چه برنامه هایی می تونیم داشته باشیم؟
    پاسخ:
    سلام
    الهیییی داداشم بیا با هم خاطرات داغون شدنامون رو بگیم ببینیم کی سرحالتره؟ :)

    هیات نوجوانان یکی از شیک ترین ایده های ممکن در هیئاته که جای خالی اش خیلی محسوسه.
    البته من در برابر "حافیان" اسائه ادب نمیکنم. اما از باب اطاعت، تجربه های ناقصم رو تقدیم میکنم. 

    اول دوتا تقسیم بندی لازمه. یک تقسیم بندی از سنین مختلف با توجه به علایق و سلایق. (مثلا گروه سنی 9 تا 12 و 12 تا 15)
    یک تقسیم بندی هم از لحاظ تعدد برنامه های فرهنگی و انتخاب هر برنامه باتوجه به جو هر شب از برنامه هیات. (مثلا اجرای نمایش برای پسران در شب حضرت علی اکبر علیه السلام و برای دختران شب حضرت رقیه سلام الله علیها)

    با این تقسیم بندی حالا میشه برنامه هایی رو با یه سری رویکردها تدارک دید و به فراخور اینکه مخاطبت نه از شدت انبوه برنامه ها خسته بشه و نه از بیگانگی با محتوای شما بی حوصله بشه، بسته فرهنگی مناسبی اماده کرد. مثلا:

    - برای گروه سنی پایین تر قصه گویی عاشورایی از آل الله که در کربلا حاضر بودند (از حضرت علی اصغر و مادرش رباب تا سختی های اسارت با رویکرد افزایش اطلاعات عاشورایی.) برای سنین بالاتر تعریف نقش های مهم مثل مادری و پدری با الگوگیری از حضرت زینب سلام الله علیها (در دختران) و امام حسین سلام الله علیه (در پسران).
    - قصه هایی از شهدا (برای دختران، قصه گویی پرستاران شهید یا حتی بزرگانی چون شهیده ناهید فاتحی کرجو و برای پسران قصه شهادت حسین فهمیده با رویکرد ایجاد هویت و تاثیرگذاری در اجتماع)
    - کشف استعدادهای مداحی ، خطاطی، نقاشی، روایتگری، حفظ خوانی و ... با رویکرد سرمایه گذاری و جذب بلندمدت این استعدادها و تداوم رشد اون ها در طول سال و پیوستگی ارتباط شون با هیات.
    - ایجاد دسته نوجوانان. 
    - استفاده از خود بچه ها در نمایش نامه های عاشورایی با رویکرد لمس هرچه بهتر اتفاقات کربلا.
    - استفاده از نیروهای خوش بیان و با روابط عمومی بالا و جذب عالی در کادر اصلی هیات نوجوانان. مخصوصا خواهران. همچنین تشکیل حلقه جهت جذب افراد مستعد برای تربیت نیروهای جدید تر از میان جوانان و نوجوانانی که سطح بالاتری از توقعات رو براورده میکنند.
    - برگزاری مسابقه در انتهای دهه با رویکرد محک زدن عمق اطلاعات فراگرفته شده و درصد موفقیت هرکدوم از نیروهای هیات نوجوانان. (مثل مسابقه "نقاشی عاشورایی" با موضوع به تصویر کشیدن یکی از قصه ها و وقایع گفته شده در طول دهه)
    - تشکیل برنامه های تفریحی برای بلند مدت تا این فرصت تاثیرگذاری بزرگ فقط به ده شب ختم نشه. برنامه های استخر، دماوند، کوه، زیارت سید الکریم ، قم و ... .

    بدیهیه که با توجه به جوّ اهالی و شرکت کنندگان هرکدوم از مثال ها قابل تغییر و انطباق با شرایط هیات شماست.
    در مورد مصادیق به صورت ریز تر هم اگه کمکی از من برمی اومد در خدمتم. 

    پیشاپیش خداقوت تون.
  • دلتنگ کربلا
  • حق میشود انکار ومن انگار نه انگار 
    منصور سر دارو من انگار نه انگار 
    برگزده ادراک حقیقت طلبان باز
    باطل شده اوارو من انگار نه انگار 
    درچنگ هوسهای خیابانی اشباح
    عشق است گرفتار ومن انگار نه انگار 
    متاسفانه ......


  • ماجراهای زندگی من و سید علی ...
  • باسلام

    مسجد محل ما اون قدیما یه روحانی داشت ... خیلی پیر بودند ... خدا بیامرزتشون ... ولی فقط زمان نمازها میومد مسجد و زودی هم برمی گشت ... کل مسجد فقط دو صف تو زنونه اونم از پیرها تشکیل می شد ... وقتی ایشون فوت کردند ... اصلا انگار یه جون تازه به مسجد دادند ... یه روحانی میانسال آورند ... پر از شور و هیجان ... و به شدت خودمونی و فرهنگی ... خداییش الان مسجد زمان نماز جا کم میاره ... همه می گن خب شد قبلی مرد ... البته خدا بیامرزتش :)

    این واقعا یه آسیب ... یه آسیب جدی برای نوجوانان ما ...

    و ما سرمون رو کردیم زیر برف و هیچی نمی بینیم ...

     

    سلام
    مشکل اصلی همین بی توجهی ها است. فضا را دلپذیر و تاثیرگذار نکردیم.اصلا تبلیغ درست و حسابی نداریم گاهی حتی لازم نیست تبلیغ کنیم کسانی که با پای خودشون به سمت مکانهای مذهبی مثل مسجد و برخی تشکلها می روند را کافیه نیش نزنیم با روی باز بپذیریم اما ما همین را هم دریغ داریم.
    همیشه از خواندن مطالب زیبا و به حقتون لذت می برم.عشق نوشت عالی بود.
    خداقوت
    منتظرتونم
    پاسخ:
    سلام. 

    میگن دیگه: ما را به خیر تو امید نیست (مذهبی نماها) شر مرسانید!
    می سوزیم و می سازیم...
    .
    .
    .
    .

    محب الدین طبرى از علماى بزرگ اهل سنت نقل مى‏کند که رسول خدا صلوات الله علیه فرمود:

    «اذا جمع الله الاولین و الاخرین یوم القیامة و نصب الصراط على جسر جهنم، لم ‏یجزها احد الا من کانت له براء ة بولایة على بن ابى طالب‏»؛

    در روز قیامت که خداوند تمام مردم را جمع مى‏کند و صراط بر پل دوزخ زده مى‏شود، هیچ کس از آن نمى‏ گذرد جز کسى که با ولایت على بن ابى‏طالب، گذرنامه بى‏زارى و برائت از جهنم را داشته باشد...

    سلام
    سوال خیلی خوبی بود!:)
    این  فعلی که از این آقایون سر زده کبره؛ ریشه کبر عجبه؛ و ریشه عجب حب نفس؛ و البته ریشه حب نفس(نفس پرستی) شرکه.
     به چهل حدیث امام(ره)مراجعه کنید.
    پاسخ:
    دستی دستی همه رو مشرک کردید دیگه :)
    سلام برادر
    امشب توفیق حضور برای نماز مغرب و عشاء توی مسجدی که بعضی وقت ها قسمت میشه برم داشتم 
    چون تازه این مطلب را خونده بودم چند تا صحنه زیبا دیدم و گفتم حتماً به شما سری بزنم و به اشتراک بذارم
    اول: امام جماعتی جوان و از سادات بزرگوار
    دوم: ورود پسر بچه ای که قدش بعید می دونم یک متر هم بود با لباس خیلی مرتب، به نظرم با ارفاق اول دبستان بود. رفتن پسر بچه پیش حاج آقا و دست دادن با او و بعد قرار گرفتن در جایگاه مکبر!!! (یک صندلی درست و حسابی)
    سوم: با وجود اینکه نمار مغرب و عشاء بود و حاج آقا میکروفون یقه ای هم داشت این آقا پسر مکبر بود
    چهارم: دست و پا شکسته گفتن ان الله و ملائکته یصلون علی النبی...
    پنجم: خراب شدن میکروفون یقه ای حاج آقا برای نماز دوم و بهتر شنیده شدن صدای آرام و متین مکبر دوست داشتنی

    بعد نماز حاج آقا روی پله اول منبر نشست و شروع به سخنرانی کرد که یک مرتبه دو تا کوچولوی فسقلی (دختر و پسر) از سمت خانم ها دویدند و رفتن بغل حاج آقا. دوقلو بودند. حاج آقا بچه هاش را کنارش نشاند و به سخنرانیش ادامه داد.وسط صحبت هم چند بوسه ای نثارشان کرد.
    مکبر دوست داشتنی هم کنار منبر ایستاده بود. حاج آقا خواست که براش صلوات بفرستند.
    جالب بود که درباره حضرت امیر علیه السلام و عید غدیر و داستانی درباره لزوم احترام به سادات صحبت می کرد.
    تصور کن یک حاج آقای سید+فرزندانش+مکبر خردسال که مشخص شد آن هم سید هست

    همین جا عید غدیر را به همه سادات بزرگوار و همه دوستداران و شیعیان امیرالمومنین علیه السلام تبریک میگم
    عمری است که دم به دم علی می گویم
    در حال نشاط و غم علی می گویم
    تا حال علی گفتم و ان شاءالله
    تا آخر عمر هم علی می گویم

    نکته: به نظر می رسه میکروفون یقه ای برخی امامان جماعت مانعی برای بروز استعداد و رشد مکبرها است.
    نظرت؟
    پاسخ:
    سلام عید حافیانم مبارک.

    روایت قشنگت فقط یک عکس کم داشت.

    خب وقتی میکروفون یقه ای هست چه نیازی به مکبر؟ :)
    عجب!!
    سلام.منم یادمه بچه که بودم میرفتم مسجد بااینکه به سن تکلیف رسیده بودم نمیذاشتن صف اول نماز بخونم...یااینکه بازشت ترین لباس و بهم ریخته ترین شکل و ظاهر میومدن مسجد...
    یا حاج خانومایی که جانمازاشون رو میذاشتن تو مسجد جابه جامی شد با چشماشون میخوردنمون ...
    همین شد که الان سال به سال میگذره مسجد نمیرم...البته بهونه س یه جورایی برام!
  • دلتنگ کربلا
  • گوشه ای دیگر از شهر ...
    مسعود با شوف نوجوانان با ولعی وصف ناشدنی در جستجوی حقیقت ناب همراه یک مربی پله پله قدم برمیدارد تا یادش برود بچگی هایش کجا گذشت ....خدارا یادش ندادن ....اصلا وقت نشد تا مسجد را بشناسد وحال ....بازیگر اصلی فیلم زندگیش وارد میشود مادر همه چیز تمام میشود نه مثل همه قصه های خوب ایرانی 
    داشتم فکرمیکردم اگر قرار باشد این مهدی ها واین مسعود ها با هم باشند حال دینمان چه میشود ....
    پاسخ:
    :) چه برداشتی.
  • وبلاگ شمس
  • سلام
    عیدتون  مبارک
    http://files.islamic-pic.com/image/267.jpg
    سلام.
    نکنه شما فکرکردید امثال ما موحدیم؟! ما دچار شرک جلی نیستیم البته. ولی شرک خفی چی؟!!
    شرک جلی داریم و شرک خفی.
    عرض کردم که...به چهل حدیث امام(ره) مراجعه کنید؛ پشتوانه حرفام این کتابه. از خودم که نمی گم برادر من.
    پاسخ:
    سلام.
    بد بیان کردید. 
    فقط یکی از انواع شرک ، شرک خفی هست. نه اینکه بگیم فکر کردید ما موحد هستیم! اگه ما موحد نیستیم لابد مشرکیم دیگه. بعد بگیم نه حالا به اون شدت. بلکه شرک خفی!

    ما موحدیم ان شاءالله اما همگی در معرض شرک خفی. این بیان بهتره بنظرم.
  • فانوس جزیره
  • امیرکلام امیرالمومنین علی علیه السلام می فرمایند :
    بردباری پرده ای است پوشاننده و عقل شمشیری برنده، پس کمبود های اخلاقی خود را با بردباری بپوشان و هوای نفس خود را با شمشیر عقل بکش.

    نهج البلاغه - الحکمه ۴٢۴



    سلام علیکم مومن خدا

    عید ولایت و امامت بر شما مبارک باد
    خیلی التماس دعا داریم

    عاقبتتون بخیر به حق ابوتراب
    ارادت - عباس زاده
    سلام.
    خب درسته؛ ولی برای ادمای بیخیالی که به عجب افتادن همون بیان من بهتره! :)
    البته شما از ما جدایید! :)
    حرفتون رو قبول دارم.
  • دلتنگ کربلا
  • برداشت اشتباهی بود ؟متفاوت بود ؟اشکال داشت ؟برداشتتات توضیح میخواست 
    پاسخ:
    اتفاقا نشون میداد نویسنده این نظر، چقدر خوب دو تا مطلب اخیر "کریمانه" رو خونده.

  • فانوس جزیره
  • سلام علیکم
    خونده بودم مطلب را و نوشتن کامنت را به موقعیت دیگه ای موکول کرده بودم
    انصافا هم خوندن مجدد پست و هم کامنت ها دل نشین و خواندنی و راه گشا بود
    استفاده کردیم هم از مطلب و هم کامنت ها
    تشکر
    همه ماها تقریبا از این دست خاطرات زیاد داریم ، همین پیرمردهایی که ما ها را بیرون کردند از مساجد ، همین هایی که با بد اخلاقی هایشان ما را از مسجد زده اند و امروزه می بینیم که خیلی از مساجد کشورمان خالی از جمعیت و خصوصا جوانان و نوجوانان است
    اما به قول خودتان هستند کسانی که دارند کار می کنند و فعالتشان هم زیاد است اما هرچه هم کار بکنیم کمک است در مقابل این کارهایی که دارند می کنند برای منحرف کردن بچه ها و البته بزرگتر ها
    یادمه که یه روز میهمان داشتیم به اتفاق رفتیم مسجد ، ایشون وقتی جمعیت مسجد رو دیدند و این که اکثرا جوان هستند ، واقعا غبطه خوردند و گفتند خوش به حال شما که چنین مسجدی دارید که پر از جوان است و خصوصا که یه طرف مسجد همه نوجوانها با عبا به نماز ایستاده اند و نماز می خوانند ..
    ولی ماها زمان نوجوانی مثل شخصیت این نوجوان مهدی رو نداشتیم انصافا ، از در بیرونمون می کردند و از پنجره می اومدیم داخل ، از پنجره بیرونمون می کردند و برای خودمون راه باز می کردیم
    اما به قولی امروزی ها پاستوریزه شدند و با برخورد اول می روند و نمی ایند
    خواندن کامنت ها هم که داغی بود بیشتر
    اینها حرف های دل ما است که باید در موقعیتی مناسب با این پیرمردها و پیرزن ها بزنیم که اکثرا هم به گوششان نمی رود
    عاقبتتون بخیر به حق ابوتراب
    یعنی شما میگید دیگه جامعه و نسل جدید از دست رفت.....؟!
    من که با خوندن پستتون خیلی مایوس شدم!!! 

    درسته؟!
    پاسخ:
    بله درسته.

    اما مایوس بشید که کاری بکنید! نه اینکه منزوی تر بشید.
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">