کـریمانــه

لحظاتی باشکوه پر از سادگی

کـریمانــه

لحظاتی باشکوه پر از سادگی

کـریمانــه

اینجا تکه هایی از لحظات زندگی باشکوهی را می خوانید که لطف "کریمانه" شامل حالش شده است ...

و سوره کوثر پیش از اینکه یک اجتماعی نویس باشد، یک "جهادی نویس" بوده و هست و خواهد بود ...

******************************
معتقدم هر بزرگواری که وارد "کریمانه" میشود، فقط بواسطه ی خدای حضرت زهرا س و خوش روزی بودن او است.

******************************
لطفا هنگام درج نظر ، تنها درمورد همان پست صحبت بفرمایید و از نظراتی با محتوای "به روزم" ، "سر بزنید" ، "منتظر شما هستم" جداً خودداری کنید. زیرا نه تنها تایید نخواهد شد بلکه حال نویسنده را نیز میگیرد.

******************************
اینجا دیانت و سیاست به هم تنیده است. اما این، لزوما به این معنا نیست که پیرامون مباحث سیاسی کشور پست جداگانه گذاشته شود و به بحث و نظر پرداخته شود. چشم ها را باید شست!

******************************
هرگونه برداشت، کپی از مطالب، استفاده از قسمت یا تمام متن، تحت هر عنوان، حتی بدون ذکر منبع، نه تنها حلال و مجاز می باشد، بلکه بعنوان نویسنده ی حقیقی و حقوقی مطلب، نشر دهندگان نوشته ها رو در ثواب نگارش آن ها شریک میکنم.

******************************
وبلاگ های خوبی که ببینم، بدون اطلاع و تقاضای لینک متقابل، به پیوندهای "کریمانه" اضافه میکنم.

******************************
تقریبا بالای 95 درصد از مطالب این وبلاگ ، تولیدی است و در هیچ جای فضای مجازی قابل جستجو نیست. این را نه از برای خودبزرگ بینی و غرور، که برای توجه و تعمق متفاوت و ویژه در پست ها نسبت به سایر نوشته های فضای مجازی، میگویم.

******************************
از رسالت های این وبلاگ، تبدیل مفاهیم سنگین و غیر قابل هضم فقهی که مربوط به سال ها و حتی سده ی گذشته و چیزی دور از زبان امروز جامعه ی ماست، به زبانی همگانی و مشترک است که بشدت کار سخت و دشواری بوده و امثال علامه مطهری میطلبد.


******************************
و حرف حساب: آیت الله فاضل ره فرمودند:
" 50 سال است دارم اسلام می‌خوانم. بگذار خلاصه‌اش را برایت بگویم. واجباتت را انجام بده. به‌جای مستحبات تا می‌توانی به کار مردم برس. کار مردم را راه بیانداز.اگر قیامت کسی ازت سوال کرد، بگو فاضل گفته بود..."

******************************
کانال تلگرامی ما : karimaneha@

یازهرا س.

آخرین مطالب
مطالب پربحث‌تر

اربعین نوشت (12)

يكشنبه, ۲۴ آبان ۱۳۹۴، ۱۱:۱۰ ق.ظ

پرتقال خونی 

یکی از پذیرایی های مورد علاقه ام توی مسیر پیاده روی نجف تا کربلا - البته بعد از یه قیمه عراقی ساده و شربت لیمو و یه کباب ترکی پر ملات مختصر و نوشابه مشکی خنک و پیتزا با دوغ محلی و فلافل شش قرص با سالاد شیرازی و یه پرس مرغ و برنج با زیره و ادویه مخصوص عراقی و یک دیس جوجه کباب داغ ذغالی با سبزی و ریحون اضافه و چای شیرین تند عراقی با میان وعده ی فرنی و حلیم و آش داغ و یه دست گوشت بره و یه سینی ماکارونی و چند ساندویچ مرغ و پیراشکی تپل، میوه ی پرتقاله. 

از به جوون عراقی با سبدهای پرتقال که توی مسیر کمتر دیده میشه، دو تا پرتقال میگیرم و توی کوله ام میذارم. کمی جلوتر روبروی یک موکب که صدای مداحی فوق العاده زیبای عربی اش، متوقفم میکنه، جایی برای نشستن پیدا میکنم. دقیقا چند قدم اون طرف تر ِ دوتا فرشته کوچولو در حال شیطنت و خنده های معصومانه ی کودکی.

پرتقال رو پوست میکنم درحالیکه مجذوب خنده های این دو تا کوچولو شدم.  پرتقال، هم پوستش راحت کنده میشه هم از اون قرمزای خونیه. با اولین نگاه فرشته ها به سمتم، استارت یک گفتگوی ناب رو میزنم. این دوتا از خانواده هاشون جلوتر اومدن و قراره هر مسافت خاصی بایستند تا کوچیک و بزرگ خانواده بهم ملحق بشن. توی همین فرصت محدود، براشون از ایران صحبت کردم.

بهو شنیدم یکی شون با صدای ناز و آرومش گفت: "سید القائد"،از شنیدن اسم حضرت آقا اونقدر به وجد اومدم که شروع کردم از رهبر براشون حرف زدن. سرتاپا گوش شده بودن. 

قیافه ی پرتقال خونی براشون جذاب بود! تعارف شون کردم و سه تایی زدیم به رگ! دوباره از سن وسال و شهر و برادرخواهراشون پرسیدم و یهو گفتم: "بچه ها! پرتقال خونی می بینین یاد چی میفتین؟" سریع گفتن: "تو". با همون خنده های دوتایی! کلی ذوق میکنم. با خودم میگم با پرتقال خونی هم میشه سفیر فرهنگی شد!

فرصت خوبی بود برای چیزی که به ذهنم رسید. ادامه میدم: "یه پرتقال خونی دیگه دارم که میدمش به شما دوتا به نیت اربعین سال بعدم." دستشون رو که جلو میارن، لحن تاکید میگیرم: "فقط وقتی خواستین بازش کنین، برای من دعا کنید که بازم بتونم بیام." سرشونو با عطوفت خاصی، تکون میدن و طوری نگاهم بهشون گره میخوره که یادم میره فقط چند دقیقه است که آشنا شدیم و تا چند دقیقه دیگه هم برای همیشه جسما از هم جدا میشیم.

برای خنده گرفتن ازشون، با صدای بچگونه میگم: "سید القائد"! گل خنده شون میشکفه. لبخند بی نظیر دنیای دخترانه شون رو به لنز تشنه ی دوربین پیوند میزنم عهد میکنم تا زمانیکه خبر طلبیده شدن امسالم رو بهم ندادن، این عکس رو جایی نذارم.



"اسما، فاطمه!" امسال، شما "آیات" شدید برای "سوره کوثر". خنده هاتون ابدی و پر آرامش.

------------------------------------

* عشق نوشت: میروم زائر بین الحرمینش باشم / که خدا خواسته پابوس حسینش باشم ...

  • ۹۴/۰۸/۲۴
  • ۸۸۶ نمایش
  • سوره کوثر

نظرات (۴۵)

ساقی به پیاله باده کم می ریزی
 این میکده را چرا به هم می ریزی؟!

 از گردش ساغرت شکایت دارم
 آسوده بریز! بنده عادت دارم

 با خستگی آمدم؛ فرح می خواهم
 سجاده و تسبیح و قدح می خواهم

 ما قوم عجم به باده عادت داریم
 بر پیرمغان «علی» ارادت داریم

 بر طایفه مان نگاه حق معطوف است
 میخانه ی شهر طوس ما معروف است

 من اهل ری ام ؛ مست ولی اللهم
یک خمره می ِ سفارشی می خواهم

 در روز ازل که دل به آدم دادند
 فریاد زدم؛ پیاله دستم دادند

 فریاد زدم : علی - پناهم دادند
 اینگونه به این میکده راهم دادند

 با دیدن این شوق عنایاتی کرد
 لبخند علی مرا خراباتی کرد

 من مست ِ مِی ابوترابم یک عمر
 سرزنده به نشئه ی ِ شرابم یک عمر

 یک ثانیه بی شراب نتوانم زیست
 در مذهب ما حلال تر از مِی  نیست

 جامی بده لب به لب، خرابم ساقی
 از مشتریان خوش حسابم ساقی

 ساقی بده باده ای که گیرا باشد
 از خُم  کهنسال  تولا باشد 

 ساقی بده باده ای که روشن باشد
 خوشرنگ و زلال و مردافکن باشد

 زُهاد پر از افاده را دلخور کن
 با نام خدا پیاله ها  را پر کن

 بد مستی ِ من قصه ی  پر دنباله است
 زیرِ سرِِ باده ای صد و ده ساله است

 این بزم مرا اهل سخن می سازد
 تنها مِی کوثری به من می سازد

 من معتقدم باده سرشتی دارد
 انگور نجف طعم بهشتی دارد

 می داخل خُم سینجلی می گوید
 قُل می زند،علی علی می گوید

 هُوهُوی ِ تمام خمره ها را بشنو
 تفسیر شگرف « هل اتی» را بشنو

 با تلخی این دُرد، رطب می چسبد
 با حال خوشم  توبه عجب می چسبد

 گویم به تو حرف عشق بی پرده علی
 این شور، مرا به رقص آورده علی

 با غصه و غم عجب وداعی  دارم!
 سرمست توام! چه خوش سماعی دارم!

 هوُ هوُ نکنم ؛ جنون مرا می گیرد
 این دل به هوای کربلا می گیرد

 دیوانه ترم نکن، کجا می کِشیم!؟
 سمت حرم دوست چرا می کِشیم؟

 تا طور کشانده ای ، عصا می خواهم
 یک تذکره ی ِ کرببلا می خواهم


امسال ان شاءالله از طرف همه کریمانه ای ها، قول پرتقالی بگیرین برای اربعین بعد. ملتمس دعاتون
پاسخ:
قول پرتقالی :)

چشم. چه تعبیر قشنگی.

ما کریمانه ای ها اگرم (برفرض محال) با هم کربلا نریم، آخرش برای ساخت ضریح امام حسن ع، مدینه رو باید بریم.

ان شاءالله ...

نشنیدم!؟ 
سلام. 
زیبا بود
چه خوب.  پس شما رو هم طلبیدن ! 
التماس دعا. فراوان. 
این دفعه با خودتون سیب ببرید،  سفرتون بوی بهشت مى گیره. 
پاسخ:
سلام و نور به سلسله سادات 

ما یه میوه داریم به اسم "بوی بهشت". سوغات اردوهای جهادی مون!

خدایا می بینی؟ حتی توی کربلا هم رد پای جهادی امام حسن ع بوضوح دیده میشه.
سلام و خدا قوت.

ان شاءالله :)

بوی بهشت ... سیب ... پرتقال خونی ... اینجا تو کریمانه چه عطرایی پیچیده :))
پاسخ:
خبری نیست فقط ...
کریمانه به اربعین رسیده. جهادی به کربلا ...
سلام و سپاس فراوان. 
البته من ازین میوه ای که فرمودید اطلاع ندارم ولی از اونجایی که شما و دوستانتون ارادت ویژه به امام حسن مجتبی ( ع ) دارید،  
نگاه کریمانه آقا،  حتماً بدرقه راهتون خواهد بود،  ان شاء الله. 
پاسخ:
یه میوه بهشتی که بچه های جهادی کریمانه خیلی دوستش دارن.
شاید چون هدیه حضرت زهرا است از بهشت.
البته هدیه با ایهام!
  • پرواز سپید
  • سلام دعا کنید همسر منم امسال مشرف بشن. برام سخت بود که قبول کنم تنها بدون من برن؛ دعا کنید این سختی من نتیجه بده! خواهش میکنم... حتما دعا کنید!
    پاسخ:
    همسر تون شاید ته دلش نخواد بدون شما مشرف بشه. بازم باید دعا کرد؟
  • پرواز سپید
  • راستی اگه از "سیدالقائد" برای ما هم بیشتر بگید ما هم میخندیم ها... :)
    پاسخ:
    سید القائد ترجمه تحت اللفظی ش میشه آقای فرمانده.
    چیزی که ما توی محاوره میگیم رهبر یا همون حضرت آقا.
    فرشته ها وقتی از ایران براشون حرف می زدم، تنها چیزی که خیلی خوب از ایران ما توی ذهن کوچولو شون ساخته بودن ، اسم و عنوان مقام معظم رهبری بود.

    این شده بود وجه مشترک خنده های ما. اسم نازنین یک رهبر.
    سلام مجدد. 
    کنجکاو شدم بدونم جریان میوه بهشتی و اردوهای جهادی چیه? 
    البته اگر مایل بودید برام توضیح بدید،  ممنون مى شم. 
    سپاس. 
    پاسخ:
    سلام بر شما. 
    ببینید دیگه :) 

    راستش علم حصولی خیلی کار راه انداز این سوال نیست. 
    باید لایه لایه پوست دست هاتون گرمی نفس های این میوه رو بچشه تا بفهمید من چی میگم. بخدا دوست دارم توضیح بدم ولی کلمات از این بیشتر نمی کشن!

    بچه هایی که با گروه اومدن، اگه تونستن برامون از بوی بهشت بگن.
    البته فعلا در حد کتاب و رمان نه. :)
  • آفتابگردون
  • سلام نام مقدس اوست...سلام برشما
    یکی از دوستام روزی چند بار میگه:"ای خدا!کاش منم پسر بودم!...چقد پسرا راحتن...همه جا میرن خیلی راحت و..."
    دلایل زیادی داره واسه حرفاش،که هممون یکم تامل کنیم بهش میرسیم.من یکی از مخالفای سرسختش بودم، همیشه ی خدا! که فلانی :"دلت میاد؟ این همه لطافت و احساسای قشنگ و فلان وفلان به یه آزادی نسبی بیشتر،بفروشی؟! والا که نمیرزه...!"
    اما واقعیت اینه که یه جاهایی به خودم بد و بیراه میگم که یه عمر بادوستم مخالفت کردم:|
    نمیتونم عین بقیه لبخند بزنم و بگم آخی..! خوش بحالتون و برامون دعا کنین و از این حرفا!!! 
    فقط میگم این اربعینا و پیاده رویای کربلا الهی کوفتتون نشه! عه :`(
    پاسخ:
    سلام بر شما و دوست تون که یه عمر باهاش مخالفت کردید :)
    فقط یک آزادی نسبی بیشتر؟! :))
    شما دعا کنید یه روز من بنویسم اون پست مورد نظرم رو. 
    عجب شعری بود بارانیمان کرد!  باران 
    یکبار قبلنا شک کردم،  به دعوت،  دعوت نامه،  به اینکه این مکان های مقدسه حضور درشون دعوتیه شک کردم،  اما الان... آقا دعوتنامه میخوام،  توبه با کدام زبان و با کدام قلم پذیرایتان میشود،  توبه میکنم از شک در دعوتنامه هایت که دانه دانه زایرانت را انتخاب می کنی،  دانه دانه با آن دست هایت دعوتنامه مینویسی،  و خودت بدر خانه هایشان میبری،  کاش میدانیستم..
    پاسخ:
    البته کامنت رونوشت به خانم باران هست.
    اما راستش انتخاب داریم تا انتخاب.
    گاهی یک بچه شیعه ی بزرگ شده بین هزار وهابی بعد از تحمل هزار درد روحی و جسمی و تاوان بیست سال عشق به مادر سادات، از دل یک روستای محقر و با بی نهایت مقدمه و موخره ی عاشقانه با امام کریم، به این مهمونی بزرگ دعوت میشه. گاهی یک بچه شیعه هم مثل من از شدت چسبوندن و انداختن خودش به اهل بیت از سر رفع مزاحم! به زور انتخاب میشه اونم به بهونه ی قاطی شدن با دعاهای آدم خوبای این عالم.

    تفاوت بیش از این هاست ...
    اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است 
    دنیا برای از تو نوشتن مرا کم است 
    اکسیر من، نه اینکه مرا حرف تازه نیست 
    من از تو می نویسم و این کیمیا کم است 

    پاسخ:
    "حر" کن مرا که جان من از شرم پر شده
    من را که راه نیست به جمع "حبیب" ها
    سلام ...

    سلام گرم به کریمانه خیلی وقته نیمودم به کریمانه
    امشب فرصت شد بیام دوباره به در خونه امام حسن مجتبی
    خیلی دلم برای نوشته های کریمانه تنگ شده بود بعد از غیبت
    چند ماهی دوباره دلم به نور کریمانه روشنایی بخشید
    دعا کنید ما هم زائرآقا بشیم خیلی دلم هوای آقا عباس کرده
    ولی هنوز قسمت نشده التماس دعا ...
    پاسخ:
    سلام خانم آرام.
    خیلی خوش اومدید.

    بعضی قدیمی های این خونه یادشون میره با بودن شون چقدر همسنگرهای ساده دلی مثل من تجدید نیرو می کنند. بیشتر زیارت تون کنم ان شاءالله. به همراه همسر و دختر گل تون کربلا طلبیده بشید ان شاءالله.
  • یافاطمه(س)
  • سلام.با بغضی در گلو و چشمانی اشکبار که توان نوشتن ندارم...اما باید بنویسم....امسال همچنان از جاماندگان قافله ی عشقیم..

    هر قدمی که در این جاده برمی دارید یاد پاهایی که هنوز وصل به زنجیرهای دنیاست باشید ...براشون دعا کنید...برامون دعا کنید.

    اون لحظه ای که احساس کردین دنیارو ترک و در وادی دیگری قدم گذاشتید یاد انسانهایی باشید که همون لحظه با غفلت سرگرم دنیا هستن و خود رو از زیبایی های راه و مقصد شما محروم کردن...براشون دعا کنید...برامون دعا کنید

     هر لحظه  ای که نفس عمیق کشیدید و سبک بال شدید یادتون باشه گروهی از خانواده ی ایرانیتون در اون لحظه دردنیایی هستن که نفس کشیدن براشون سخته

    و دعا کنید آقا بیاد و خاتمه بده به این فراق...

     

    و سخنی با اسماء و فاطمه ام...

    به حسین چه گفتیدو از او چه شنیدید که  لبخندو نگاهتان شوقو رضایت وصف ناشدنی را در دل فریاد می زند ؟

    شاید هم رقیه آنجا بودو این محبت را در این سرزمین به دختران 3 ساله ای دید که گوشواره های زیبا به گوش داشتند ......نزد پدر رفتو  چه گفت؟...بابای من!...دیروز اگر گوشواره ی مرا قاتلانت بردند، امروز عاشقانت هر چه دارند نذر تو می کنند حتی یک پرتغال...

     

    و اما برادرم با خیال راحت سفر بروید...

    قول می دیم در نبود شما و دیگر هم وطنانمون با تمام وجود برای رهبر و کشورمون خادمی کنیم...



    یا فاطمه(س)

    پاسخ:
    سلام خواهر بزرگوار.
    من و تمام زائران این حرکت بی مانند، دعای مستجاب شده امت اسلامی هستیم که با شوق بر افراشتن پرچم آزادی و آزادگی برای عالمیان نوای لبیک یا حسین مون رو به نیابت از ولایت مطلقه فقیهی بی مانند، چون سید علی خامنه ای روحی له الفدا، به ساحت کربلا تقدیم می کنیم. 
    گواه ما بر این عشق خون ماست ...
  • یافاطمه(س)
  • گوشه ای دیگر از پست...

    تو این مدتی که ما رو بردین دیدن کارگاه ها و کرامات..آیات ها و سجادها..فاطمه ها و اسماءها... دارم به این فکر می کنم تو این مسیر چه احساسی داری.....گاهی به دو طرف جاده نگاه می کنی و با دیدن این همه زیبایی آهسته گام برمی داری تا بهتر ببینی و گاهی سر بلند می کنی و چشم به انتهای جاده و مقصد می دوزی و قدم هایت را تندتر بر می داری...

    و این همان راه عشق و عشق بازیست که در آن قدم می گذاریم...


    یا زهرا(س)

    پاسخ:
    من همیشه پیشنهادم این بوده و هست که داخل مسیر عجله نباید کرد.
    این مسیر از مستثنیات عالم وجوده. درست مثل شب های قدر.
  • یافاطمه(س)
  • این هم گوشه ای دیگر از پست:

    همه روز روزه بودن،‌ همه شب نماز کردن

    همه ساله حج نمودن، سفر حجاز کردن

    ز مدینه تا به کعبه، سر و پا برهنه رفتن

    دو لب از برای لبیک، به وظیفه باز کردن

    به مساجد و معابر، همه اعتکاف جستن

    ز ملاهی و مناهی همه احتراز کردن

    شب جمعه‌ها نخفتن،‌ به خدای راز گفتن

    ز وجود بی نیازش، طلب نیاز کردن

    به خدا که هیچ کس را، ثمر آنقدر نباشد

    که به روی ناامیدی در بسته باز کردن

     

    یه پرتغالو یه لبخند گاهی کاری می کنه که تو محراب عبادت بهش نمی رسی....

    و باز همون جمله ی معروف مولا....هر که می خواهد با آمریکا مبارزه ی اساسی بکند باید به این مردم خدمت کند.

     

    درست فرمودید(رد پای جهادی)....

    و زینب دید عاشقان برادرش چگونه برای این روزهای جهادی در سیستان و بشاگرد تمرین می کنند ... و آنها را پذیرفت...

    به قول ذهن زیبای عزیز الان وقت درس پس دادنه



    یا زینب(س)

    پاسخ:
    ای کاش سید مرتضی آوینی بود تا شاید قلم او بتواند بگوید 

    چه سری است در این "جهاد" که از سیستان تا کربلا بوی چادر خاکی می آید؟
  • الهی العفو بحق المهدی عج
  • سلام
    فقط اشک ریختم................

    پاسخ:
    قبول باشه.
  • پرواز سپید
  • نوای دل ما و نوای خونمون چند روزیه شده سلام علی قاسم بن الحسن(علیه السلام)
    دم گرفتیم امیری حسین و نعم الامیر...
    شاید که آقا نگاهی بهمون بکنه
    سوختن از دوری خیلی سخته...
    از این که احساس کنی دارن از کلاسشون بیرونت میکنن! برام دعا کنید منو برای خودشون سوا کنن و تربیتم کنن برای اون جایگاه. حاضرم به خاطرش دنیا و آخرتمو بدم!

    حالا معنی اون جمله دعای کمیل رو میفهمم:
    یا الهی و سیدی و مولای و ربی، صبرت علی عذابک، فکیف اصبر علی فراقک،و هبنی صبرت علی حر نارک، فکیف اصبر عن النظر الی کرامتک، ام کیف اسکن فی النار و رجائی عفوک.
    این سفارش منه به برادرم. و به هرکسی که به جای من قدم روی خاک افلاکی کربلا میذاره!



    پاسخ:
    شب جمعه امسال ، حرم ...
    شام اربعین ...

    خدا رحم کنه به زمین کربلا ...
    به به، پس امسال هم دعوت شده ای!؟ التماس دعا. یاد ما هم باش برادر...

    خدا را چه دیدی! شاید این دفعه نایب شود سوژه اربعین نوشت های سال بعد این وبلاگ... 
    خدا لیاقتشو بهم بده...
    پاسخ:
    همه جا به بی وفایی مثلند خوبرویان
    تو میان خوبرویان مثلی به بی وفایی

    هاتف اصفهانی
  • یا فاطمه(س)
  • سلام علیکم.
    با شناختی که از خودم دارم همیشه اکراه داشتم از بیان کارگاه ها،نمایش نامه های کرامات و...
    اما الان سکوتم درست نیست هر چند با گفتن اینها شاید دل خواهر عزیزم گرفته تر از قبل بشه..حلالم کنید خواهرم...
    دیشب حدود ساعت 11 صفحه رو باز کردمو جاموندن خودم رو در امسال هم دیدم..نه حال خوبی داشتم و نه توان گذاشتن کامنتی
    به خودم گفتم حالا که جاموندی فرصت بهره مند شدن از دعای هم قطارانت رو از دست نده..
    با غمی که در دل سنگینی می کرد دوباره صفحه رو باز کردم...به لبخند و چشمان اسماء و فاطمه زل زدم که آسمان پشت سرشان نگاهم رو متوجه خودش کرد..
    اونقدر محو آسمون شده بودم که زمان و مکان یادم رفت و تنها چیزی که می فهمیدم نسیم روح بخش اونجا بود
    دستامو  بالا بردم و از رقیه ی اباعبدالله خواستم با دستان کوچکش دستامو بگیره..

    و دیشب با همون حال،همون لحظه و همون زمان حاجتی رو از دستان کوچکش گرفتم.

    کامنتای دیشبو که گذاشتم به خودم گفتم فلانی...خیلی خودخواهی...گفتی برای هم وطنانمون و ایرانیان دعا کنید و فراموش کردی چه انسانهایی در کشورهای مختلف هنوز اسلام به گوششون نرسیده..در قبالشون مسئولی و با یک دعا یادشون نیستی...از خودم بدم اومد

    و قولی که بهتون دادیم...گفتم فلانی..چه قولی دادی؟واقعا از پسش بر میای..و این قولو به کی دادی؟.....حقیقت اینه در باغ شهادت بازه باز است...هر چند دلم محکمه حالا حالاها به شما و افرادی چون شما نیازه و در عین اینکه شهادت یه توفیقه اما فعلا به سلامت بر می گردید..اما از سنگینی این قول هم ترسیدم...
    هنوز چند ساعتی نگذشته بود که هوا روشن شده بود یه بزرگواری که نمی شناسم و نمی دونم کی بنده رو به ایشون معرفی کرده تماس گرفتن هر چه زودتر خودمو برسونم به اردوی آموزشی که ویژه ی فعالین فرهنگی جهان اسلام با حضور داشجویان فرهنگی کشورهای مسلمان و هدف تحلیل وضعیت دانشجویان مسلمان..و یاد خود خواهی دیشب ،قولی که داده بودم و این صفحه افتادم..
    و دیگه پیگیر نشدم کی شماره رو در اختیارشون گذاشته...

    برای همین به محض اینکه رسیدم به اولین کافی نتی که تو مسیرم بود اومدم و با عجله این کامنتو میذارم..
    فقط خواستم بگم انصاف نیست اینجا رو به یک تعبیر فضای مجازی ببینیم

    گفته بودم متوجه این پیوندها میشم...اگر کارگاه های هر پستو یاداشت می کردم الان نمی گفتم در اکثر این پست ها این بودو با یقین می گفتم در تمام پستها بود...


    خوشحالم اگر با دیدن این کامنت اشک های خواهرم رو میبینم..

    و دلم محکمتر شد به قولی که دادیمو راهی که..

    عذر خواهم که خیلی عجله دارم و نفهمیدم جی نوشتم




    پاسخ:
     . . . . 
  • آفتابگردون
  • سلام
    پدرم میخوان برن پیاده روی اربعین.میشه خیلی سریع بهم بگین، چیا لازمه من بهشون بگم؟!ممنون
    پاسخ:
    سلام. من چیز زیادی یاد ندارم فقط از قول من بهشون بفرمایید 
    تلاش نکنند لذت زیبایی های مسیر رو قربانی عطش دیدن حرم کنند.

    همین.

    سلام برادر

    امسال به جای ما هم پرتقال خونی بگیر!

    همه دارند به سوی حرمت می آیند... (ولی امسال ما از این خیل جامانده ایم)

    خیلی التماس دعا

    پاسخ:
    سلام داداشم.
    چه یهو شوک میدید به آدم.
    بگو این یه شوخیه! وگرنه حافیان کربلای اربعین که ... محاله مرتضی! :(
    آن که کام از لب شیرین تو خواهد، باید
    نیش را بر قدحِ نوش، مقدم دارد

    شاکرم شاکر اگر زهر پیاپی بخشد
    خوش‌دلم خوش‌دل اگر نیش دمادم دارد

    گر مکرر سخن تلخ بگوید معشوق
    عاشق آن است که این نکته مسلم دارد...( عاشق پُر رو)

    پاسخ:
    شما راحت باش اخوی. ادامه بده به سیره خودت.
    ما اغیار هم خدایی داریم. خدا برای عاشق پر رو هم خدایی میکنه :)
  • عباس زاده
  • سلام علیکم مومن
    خوش به سعادتتون
    گاهی به این فکر میکنم که شما به زیارت هم میرسید یا همش در راه دنبال سوژه هستید (لبخند)
    امسال رفتید من رو لطفا اگه یادتون بود دعا کنید
    عاقبتتون بخیر به حق حضرت ابوتراب
    پاسخ:
    سلام. 
    لذت اربعین فقط به مسیرشه. 
    زیارت حرم، به درک مسیر پیاده رویه.

    البته نظر منه :)
    سلام اخوی
    ان شاءالله که روبه راهید
    خبری نیست ازتون 
    من درگیر بودم..........  آدرسام پریده بود نتونستم سربزنم 
    نزدیک اربعین بود هوای پست های کربلایی تون وادارم کرد بگردم تو نوشته هام یه جایی لای یه دفتر برای روز مبادا آدرسارو یادداشت کرده بودم


    بازم به معرفت من 
    التماس دعا 
    پاسخ:
    سلام خواهر بزرگوار

    وبلاگ شما و سایر دوستان بلاگفایی، از بین رفت و بالتبع، امکان نظردهی در اون!
    ضمن اینکه من گفتم شماره همسرتون آقا فرزاد رو برام در خصوصی بذارید.
    پس این شما بودید که راه ارتباطی ما رو یکطرفه کرده بودید :)

    خوشحالم که برگشتید.
  • یافاطمه(س)
  • ای کاش سید مرتضی آوینی بود تا شاید قلم او بتواند بگوید ....(غصه می خورم که آوینی های عصرمون اینقدر مظلومن..."مظلوم مقتدر"...باید حتما بگن شهید آوینی اینو گفت تا بپذیریم)


    چرا بعضی آدما، تنها زمانی که آوینی ها نباشن دوستدارشونن؟...
    لبخند میزنم وقتی آوینی های زمان خودمونو نمی بینیم و فقط به آوینی های دهه ی 20 استناد می کنیم...لبخندی تلخ..
    لبخندی که نشون دهنده ی محروم کردن خود و جفا به اونهاست

    آوینی زمان دفاع مقدس نیست اینهارو بگه...اما آوینی جهاد مقدس هست و داره میگه...این تابو رو باید شکست...


    با این نگاه نگران میشم و از ذهنم عبور میکنه  زاهدان،عابدان و عارفانی که پیوندی با جهاد، مبارزه و شهادت ندارند دوستدار امام غائب اند نه امام قائم..مطلوب ایشان غائب آل محمد است نه قائم آل محمد..(آیت الله جوادی املی)

    بعضی از ما،تنها دوستدار آوینی ها و احمدی روشن هایی که بینمون نیستن هستیم...آقا اشاره کردن به سردار سلیمانی و اسطوره هایی که در بینمون هستن...شاید منتظریم تک به تک این اسطوره ها ،روشن ها،آوینی  و همت ها رو آقا معرفی کنن؟

    بیشتر به اطرافمون دقت کنیم...


    یافاطمه(س)
    پاسخ:
    یک کامنت خاص!
    شاید این کامنت باعث شد روزی پست خاص رو بنویسم.
  • پرواز سپید
  • سلام
    یه شعر قشنگ دیدم امروز:

    اموالِ کریمان همه اش مالِ فقیر است

    اصلاً چه کسی گفته گدا هیچ ندارد؟!


    قشنگه، نه؟! :)
    آخر پرروگریه! ههه
    پاسخ:
    سلام.
    در ازای اون همه تعداد کامنت های شما، من فقط میتونم بگم:

    من شرمنده ... 
  • پرواز سپید
  • پس اومدید ایران! خدارو شکر...
    زیارت قبول.
    ان شاءالله بهتون برای روزای سخت جهاد نیرو داده باشه!

  • پرواز سپید
  • سلام. امشبم هیچی نمیخواید بگید؟!!!!
    عجب خادمی داره امام حسن(علیه السلام)... چه قدر غریبه آقا!! :((
    حتی شما هم... امیدوارم این حرفام درست در نیاد و تا اخر شب یه اتفاقی بیفته!!

  • پرواز سپید
  • هیچ غمی از فاطمه جدا نیست
    یکی پدر
    یکی پسر
    تسلیت خانوم
    تسلیت مادر
  • پرواز سپید
  • سلام
    کجایید پس؟!!
    دل ما برای پست های دلنشین کریمانه امام حسن(علیه السلام) خیلی تنگ شده است! :((
    در ضمن ماه ربیع مبارک.
  • پرواز سپید
  • هنوزم وقت نکردید بیاید اینجا؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
  • پرواز سپید
  • اومده بودم دعواهاااا!!
    پاسخ:
    دعوام کنید. این حق رو میدم بهتون.
  • یافاطمه(س)
  • سلام علیکم...


    :)
    پرواز سپید!
    بفرمایید امشب از بنده چی عیدی خواستین؟
    پاسخ:
    سلام خواهر بزرگوار.
  • پرواز سپید
  • همه مریضن از دمممم...
    خدا به خیر کنه!
    مراقب خودتون باشید!
    عیدتونم مبارک
    خود آقا امام حسن هوای خادماشو داره! نگران نباشید...

    پاسخ:
    توی خصوصی گفتید من خادم اینجام. خیر. من خادم زوار و مهمونای اینجام. 
    خادم بیت امام حسن ع حرف کمی نیست...

    و ایضا گفتید که 
    "ان شاءالله هرجا بودید این چند وقت سرتون به خیر گرم بوده باشه ولی همه چیز دنیاست و کار دین جز محبت نیست..."
    واقعا این جمله ی آخر اگه نبود، حرفاتون به سنگینی ناراحتی هام اضافه میکرد اما ... ممنون از این جمله پر آرامش.

    راستی 
    نظر اگه تیک خصوصی نخوره، احتمال تایید نشدنش خیلی پایینه. حتی اگه توی نظرتون قید کنید تایید نشه! اوهوم.
  • پرواز سپید
  • باشه همچنان ما منتظر میمونیم!
    ما همیشه منتظریم...
    بدجور انگار به حال اون منتظر غبطه خوردید الان حالتون خراب شده که ما منتظرتون بمونیم کیف کنید ها!
    اینه میگن در هر سختی ای خیری هست! :)

  • پرواز سپید
  • الان من چی کار میتونم بکنم که حالتون بهتر بشه؟!
    پاسخ:
    دعا.
  • پرواز سپید
  • :)))
    حالتون خوبه پس!
    اصولا بعضی ادما باجگیر حرفه ای ان! خوب بلدن آه و ناله کنن دل آدم به رحم بیاد! ما ساده های خاممم زود دلمون نازک میشه اشک میریزیم واسه ملت!! نگاه کنا
    بعضی زود قلدر میشن!
    اقا مانخوایم نظرمونو کسی ببینه چی کارکنیم؟!
    مسئولین رسیدگی کنن! هوای اینجا آلوده ست!
    پاسخ:
    حال مرا مپرس که هنجارها مرا 
    مجبور میکنند بگویم که ... بهترم!

    این نوع برداشت و نگاه دیگران برام مهم نیست.
    فقط خدا نیاره روزی که سوره کوثر حالش خوب باشه و کریمانه خاک بخوره ... 
  • پرواز سپید
  • اینا رو تایید نکنید!!!!!!!!
    آبروم میره جلوی ملت!!
    خو قول دادم به خودم!!!
    پاسخ:
    :)
  • یافاطمه(س)
  • گفتم آبجی حضورو دریاب قبل ظهور...

    گفتم دنیارو هر جور ببینی همونجور خودشو بهت نشون میده...

    و قرار شد همین امروز بیای اینجا...و گفتی میرم کریمانه..

    حالت بهتر شد؟حتما یادته گفتم امشب اومدیو گفتیو حالم بهتر شد...

    چند ساعتی بیشتر نمیگذره از این مکالمه


    حالا می تونی دعوا کنی...

    و درست برعکس تو من تا چند ساعت پیش خوشحال بودم...اما الان..حالم گرفته شد...حس بویایی ضعیفی دارم اما...

    آقا دلمان گرفت کی می آیی......
  • پرواز سپید
  • تا زنده ایم رزمنده ایم!
    حالتونو برام توضیح بدید!
    این قدرم حق ندارم؟(فکر کنم ازتون خواستم این کارو بکنید ها!)
    این همه نوشتید بیاید برام توضیح بدید چی شده؟ قرار شد حرف بزنید!
    این یکی رو خصوصی میزنم ببینم چی کار میکنید! :)
    بزنم؟ نه قول دادم!
    پاسخ:
    قبل اربعین خیلی چیزها فرق میکرد. 
    سوره کوثر به بن بست رسیده بود. در اوج ناباوری، از دل کوچه بن بست، کوچه جدیدی باز شد با حاشیه های خاص جدید!
    فقط نمیدونم این کوچه جدید هم بن بست داره یا نه.
  • پرواز سپید
  • یعنی همه جمع شدید که حال منو بهتتر کنید؟ منی که امشب واقعا دلم از تنهایی گرفته بود؟
    خنده داره!یه خخخ بلندددد
    نزنید تو فاز گریههه به خدا قسم قاطی میکنم ها!!
    اگه قراره ملت اینجا جمع بشن آیه یاس بخونن برید بخوابید! تشکاتونو پتوهاتونم توی کمده! برید بخوابید حال نداریمممم...
  • پرواز سپید
  • هرجور راحتید!
    همیشه سختی هست.
    قوی باشید
    درسته قبل از اربعین خیلی چیزا فرق میکرد!
    الانم که مریضید دیگه کلا...
    من حلوا خوب میپزم ها! :)
    دارم این چیزا رو مینویسم که یکم بخندید حالتون بهتر بشه...
    راستی منم دیگه نمیرم پیش دکترمون!
    دیروز گفتم نمیام!(ببینید با بقیه هم همین کار رو کردم!ههه)
    کارش مناسب من نبود...
    محیط خوب بود ولی برای من نبود.من نوشتن میخوام نه کارای دیگه. یه نفرم پیدا شد که کمکش کنه ما هم گفتیم باد می وزددد...سوارش شدیم.
    ما الان به شغل شریف مادری همسری دانشجویی خانه داری پشت کنکوری ای(سرم چه شلوغه) مشغولیم.

    پاسخ:
    بسلامتی.
  • پرواز سپید
  • راستی اگه این کوچه جدید خوبه براتون خوشحالم خدا رو شکر...:)
    پاسخ:
    تا یار که را خواهد و میلش ...
  • یافاطمه(س)
  • امشب...جای من اینجا نیست،ظرفیت موندن ندارم......


    یافاطمه(س)
    پاسخ:
    منم تا پست جدید بروز نشه، خالی نمیشم.

    یازهرا س
  • پرواز سپید
  • خواهر گلم خیلی ازتون ممنونم!
    بودنتون برام واقعا آیه رحمت خدا بوده و هست.
    امشب یکی دیگه از بهترین دوستامو از دست دادم! رفتتتتت...
    نرید یه وقت شما!
    اون به ماهی 1200  رفت...
    یا علی
  • پرواز سپید
  • سلام
    همیشه دیر تر از دشمن رسیدن اصلا خوب نیست!
    یک بار حسین علیه السلام تنها موند و هنوز یارانش تنها میمونن!
    چرا صبر میکنیم یاران حسین علیه السلام مثله بشن و بعد به فکر شناسوندن و شناختنشون میفتیم.
    زمانی لایق العجل گفتن میشیم که بدونیم ما باید زودتر از دشمن مولامون و یاران مولامون رو بشناسیم...
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">