کـریمانــه

لحظاتی باشکوه پر از سادگی

کـریمانــه

لحظاتی باشکوه پر از سادگی

کـریمانــه

اینجا تکه هایی از لحظات زندگی باشکوهی را می خوانید که لطف "کریمانه" شامل حالش شده است ...

و سوره کوثر پیش از اینکه یک اجتماعی نویس باشد، یک "جهادی نویس" بوده و هست و خواهد بود ...

******************************
معتقدم هر بزرگواری که وارد "کریمانه" میشود، فقط بواسطه ی خدای حضرت زهرا س و خوش روزی بودن او است.

******************************
لطفا هنگام درج نظر ، تنها درمورد همان پست صحبت بفرمایید و از نظراتی با محتوای "به روزم" ، "سر بزنید" ، "منتظر شما هستم" جداً خودداری کنید. زیرا نه تنها تایید نخواهد شد بلکه حال نویسنده را نیز میگیرد.

******************************
اینجا دیانت و سیاست به هم تنیده است. اما این، لزوما به این معنا نیست که پیرامون مباحث سیاسی کشور پست جداگانه گذاشته شود و به بحث و نظر پرداخته شود. چشم ها را باید شست!

******************************
هرگونه برداشت، کپی از مطالب، استفاده از قسمت یا تمام متن، تحت هر عنوان، حتی بدون ذکر منبع، نه تنها حلال و مجاز می باشد، بلکه بعنوان نویسنده ی حقیقی و حقوقی مطلب، نشر دهندگان نوشته ها رو در ثواب نگارش آن ها شریک میکنم.

******************************
وبلاگ های خوبی که ببینم، بدون اطلاع و تقاضای لینک متقابل، به پیوندهای "کریمانه" اضافه میکنم.

******************************
تقریبا بالای 95 درصد از مطالب این وبلاگ ، تولیدی است و در هیچ جای فضای مجازی قابل جستجو نیست. این را نه از برای خودبزرگ بینی و غرور، که برای توجه و تعمق متفاوت و ویژه در پست ها نسبت به سایر نوشته های فضای مجازی، میگویم.

******************************
از رسالت های این وبلاگ، تبدیل مفاهیم سنگین و غیر قابل هضم فقهی که مربوط به سال ها و حتی سده ی گذشته و چیزی دور از زبان امروز جامعه ی ماست، به زبانی همگانی و مشترک است که بشدت کار سخت و دشواری بوده و امثال علامه مطهری میطلبد.


******************************
و حرف حساب: آیت الله فاضل ره فرمودند:
" 50 سال است دارم اسلام می‌خوانم. بگذار خلاصه‌اش را برایت بگویم. واجباتت را انجام بده. به‌جای مستحبات تا می‌توانی به کار مردم برس. کار مردم را راه بیانداز.اگر قیامت کسی ازت سوال کرد، بگو فاضل گفته بود..."

******************************
کانال تلگرامی ما : karimaneha@

یازهرا س.

آخرین مطالب
مطالب پربحث‌تر

جهادی نوشت (7)

سه شنبه, ۲۵ شهریور ۱۳۹۳، ۰۵:۴۳ ب.ظ

به طعم بغض (1)

گاهی اوقات اگه ننویسی، به تاریخ که خیانت میکنی هیچ ، به آینده هم خیانت کردی. بغض های من رو از ایران می شنوید. اینجا تهران! پایتخت جمهوری اسلامی ایران. دقیقا همون جایی که سید مرتضی آوینی ره گفت: اینجا همه آزاد اند

جز حزب اللهی ها. 

- خدا میدونه تماشای چهره نورانی شما دوستان جهادگر که حقیقتا نمونه ی یک بسیجی واقعی هستید ، چقدر شیرین و انرژی بخش هست. کاش همت ها و باکری ها و شوشتری ها بودند تا ببینند نسل غیرت مند و بیدار جوانان ما اینقدر محکم پای آرمان های شهدا و امام راحل ایستادند.

این صحبت های آغازین یکی از مطرح ترین مسئولان کشوری در امر جهاد و سازندگی در جلسه خصوصی و مهم دیدار نمایندگان دو گروه پرسابقه و زحمتکش جهادی کشوره و این عبارت های کلیشه ای دهن پر کن، همون اول بهمون هشدار میده که حواسمون باشه آقای مسئول گویا هندونه فروشی هم بعنوان شغل دوم دارن و به کثرت از فن هندونه زیر بغل دادن استفاده می برن! مخصوصا با اون لحن کتابی و رسمی مشکوک.

- تشکر حاج آقا از فرصتی که به ما دادید و بالاخره بعد از دو مااااه (!) پیگیری تونستیم حضرت عالی و دوستان رو زیارت کنیم. راستش دغدغه ها کم نیست. بی مهری ها هم که خدا برکت بده اصلا از زمین و زمان باریده و می باره! اگر اجازه بدید ما با یک تحلیل از نقاط قوت و ضعف مجموعه های مربوطه جلسه رو آغاز کنیم؟

- پس اجازه بدهید حقیر دقایقی عرایضم را محضر شما برادران و خواهران بزرگوار که در حکم شهدای زنده و افسران خط مقدم جنگ نرم هستید عرض کنم و بعد بیانات شما بزرگواران را شنوا باشیم.

خدایا کجای مجالس رسمی گفتگو، ابتدا میزبان صحبت میکنه و بعد میهمان جمع بندی!؟ و این چنین بود که آقای مسئول دقیقا چهل و پنج دقیقه صحبت کرد! فقط هم توصیه ها و احادیث تکراری و عبارت های کلیشه ای. جلسه ای که قرار بود یک بار هم ما صحبت کنیم بجای آقایون! یکبار از درد هایی که دیدیم و بغض هایی که از مردم محروم کشور با خودمون به جلسه اوردیم حرف بزنیم.

- حاج آقا تشکر. اما راستش گوش ما از این حرف های روی کاغذ پره. اگه ناراحت نمی شید اومدیم برای انقلاب اسلامی دو کلمه عمل بزنیم بجای حرف! اگه اجازه میدید بریم سر این موضوعات.

- بله بله. ما برای همین امروز اینجا هستیم. فقط بنده یک ربع دیگر باید مرخص بشوم در افتتاح برنامه ای حضور داشته باشم. چرا که آنجا برنامه سخنرانی دارم. حتما باید در آن شرکت کنم!

یعنی بشکه آب یخ میریزن رومون. در بهت و حیرت همکارا همه چهل صفحه نمودار برنامه ها و طرح های اجرایی و گزارش های چهار ساله که برای ارائه و صحبت توی دستمه از دستم رها میشه. این همه انگیزه داشتیم برای یه چنین روزی. اون وقت آقا باید تشریف مبارکش رو ببره. رسما سایلنت میشم بدون ویبره!

با سکوت معنادار من ، یکی از خواهران بحث رو جلو می بره که حداقل از همین چند دقیقه بشه یه جور استفاده کرد. رو به آقایون میگه شما باید روی طرح های آماده ای که گروه های جوان و فعال منطقه برنامه ریزی کردند حساب باز کنید تا این فرصت استثنایی تفکر جوان به بدنه تجربه های شما مسئولین پیوند بخوره و حرکات نو رو خیلی زود شاهد باشیم. اما ناگهان آقای مسئول ... !

- ببینید درست است که شما در ظاهر نگران بحث محرومیت زدایی در کشور می باشید اما خوب است گاهی به خودتان یادآوری بفرمایید که توقع اهمیت دادن به یک گروه از جوانان خام و نا پخته و مخصوصا احساسی که توان تشخیص خیلی از مسائل ساده و پیش پا افتاده را هم ندارند، خلاف عقل است!

ما همگی: 

- ببینید برادران و خواهران! راستش را بگویم، ما همان قدر که از خطر دشمن در خاک مان هراس داریم از وجود افرادی مثل شما نیز در واهمه ایم!

دوباره ماها:  

- من که همان ابتدا تقدیر خودم را از شما جهادگران با الفاظ نشان دادم ، دیگر چه اصراری به دخالت و دستکاری در اموری که به شما ارتباطی ندارد. ما بزرگ شده این انقلاب هستیم. مطمئن باشید از شما بیشتر نگران هستیم. حالا یک سری دنیا ندیده بیایند برای ما برنامه بیاورند که چه کنیم چه نکنیم خیلی زور است! همین کم مانده است عقل ما را حمار میل کند و ما پذیرای این اوراق پیشنهادی حضرات تان شویم که به ارزنی هم نمی ارزد. خودتان هم واقف هستید که گاهی انسان می آید ابرو را درست کند چشم را نیز ...

کلکسیونی از بغض وجودم رو فرا می گیره. نه بخاطر این کلمه ها و این برخورد!

فقط یک لحظه تصور میکنم که رهبر و مقتدا و فرمانده ی من با چنین ادمایی داره نظام جمهوری اسلامی ایران رو اداره میکنه.

-----------------------------------

* عشق نوشت: همین که بهتری الحمدلله ... جدا از بستری الحمدلله... 
همین که باز برگشتی به خانه ... به بیت رهبری ، الحمدلله ... 

نظرات (۴۳)

عجب!
پس با این حساب شماها چرا اینقد زحمت میکشید وقتی کسی قرار نیس طرحاتونو اجرایی کنه!؟ پس جهادی برای چی اصلا؟ 
بی فایده اس! که چی؟ ته اش چی؟ این؟ این باشه جوابتون؟
واقعا که!!!
حالا چی؟! میخاید چیکار کنید با این اوصاف؟! من که الان دچار تزلزل شدم!!
پاسخ:
دل مون خیلی پره.
من غصه میخورم که چرا بچه های پر دغدغه تر جهادی که حرف زیاد دارن، نیستند توی فضای سایبر تا قلم بزنند.

الان من شدم سخنگوی بغض های یک عده جوون مملکت که فکر میکنن "انقلابی" ان!!!
از وهابی فحش میخوریم ، از شیعه ولایی هم فحش میخوریم!

تا این آدم ها هستند ، تفکر جهادی ایجاد نخواهد شد.
و گروه های جهادی تنها در نقش چند کارگر شهرداری ظاهر خواهند شد که صبغه ای دینی دارند.
و ظرفیت های عجیب جوانان دغدغه مند جهادی و جهادگر ، مورد استفاده قرار نخواهد گرفت ...
  • باران (رازی در منتهیٰ الیه مشرق)
  • سلام و ادب.
    امیرالمؤمنین هم توی حکومتشون به تعداد کافی آدم به درد بخور نداشتن و همیشه از دست یه عدّه کم خرد غصّه می خوردن :(
    مولای ما هم ...

    امّا من مطمئنّم این برخوردها نه تنها شما رو دلسرد نمی‎کنه؛ بلکه باعث می‎شه محکم‎تر و مصمّم‎تر کار کنید. چون حالا بیشتر از قبل متوجّه شدید که اون مناطق محروم غیر از شما بچّه‌های جهادی، کسی رو ندارن.

    رزق معنویتان افزون باد!
    پاسخ:
    سلام خانم موذن

    منم اوایل مثل شما فکر میکردم. میگفتم وقتی اذیتت میکنن باید محکم تر بشی. وقتی حرصت میدن باید پویاتر بشی.

    اما الان فکر میکنم می بینم با این فکر ، کلی تا حالا پیر شدم و اعصاب و روان خودم رو داغون کردم. 

    وقتی چنین آدم هایی توی سیستم هستن چرا یکی مثل من باید از زندگی اش بزنه و بذاره برای محرومیت زدایی کشور؟!

    این همه آدم های مسئول دنیایی و آخرتی هستند که باید پاسخگو باشند. من چرا خودم رو کوچیک کنم؟! 
    دلتان گرم برادر
    قرار نیست کوته فکران و دنیاپرستان به گریه بیاندازنتون؟
    هرکس به اندازه ی وظفیفه اش پاسخگوست شما که خدارو شکر بیش از وظیفه قدم برداشتید می دونم سخته آدم درد هم وطنش رو ببینه و هر چی بگه کسی گوش نده ولی خب تا بوده همین بوده اصلا اگه اینجوری نبود که خدا بهشت و جهنم رو نمی آفرید
    دنیامون شده ریا - گناه - نامردی... بعضی وقتا به فرزاد میگم کاش تو یه کشور دیگه زندگی می کردیم اون وقت حداقل دلمون نمی سوخت که مثلا همه مسلمونن و این وضع مملکته 
    خدا به داد دل یوسف زهرا برسد
    پاسخ:
    دل مون به چی گرم؟!
    معلومه که به گریه می افتیم. 
    تا کجا باید لبخند زد و فقط عکس یادگاری گرفت!؟

    حضرت آقا روحی فداه میگن : صرف حضوریک جوان متدین در مناطق محروم خودش آیه مجسم قرآنه! حتی اگر قرآن هم درس ندید اون جوانان میان و از شما دین و انقلاب رو الهام میگیرن. 
    اون وقت امثال این بی وجدان های آسوده خوابیده در راس کار مگر میذارن چیزی از درد و دغدغه بمونه؟! 

    من اگه بخوام جواب اون آقایی که در لباس پیغمبر نفوذ کرده رو با ادبیات خودش بدم که جایگاه اون مسئولیت در نظام تخریب میشه.
    اگرم بخوام سکوت کنم و بی جواب از جلسه بیرون بزنم ، فردا صورت جلسه می نویسند که آقایون جهادی اومدند و حرفی برای گفتن نداشتند.
    اگرم بخوایم از طریق دیگه ای اقدام کنیم که میگن شما که در فلان تاریخ با حاج آقای فلانی جلسه داشتید دیگه جلسه برای چی؟ 

    میدونید ؟! 
    اینجا همه آزاد اند جز حزب اللهی ها. 
    خداروشکر که آوینی ره نیست و چنین روزی رو ندید که جوونای جهادی ما اینقدر در عمل تحقیر بشند...
    سلام
    خدا قوت
    می بینم که بچه های جهادی در جهادی دائمی اند با نفس و جهاد اکبر و با دشمن و بیگانه اما تمام وجودم درد میگیره که با شیعه ی ولاییِ ِ انقلابی هم... خدای من!
    بیگانه اگر میشکند حرفی نیست...
    هعی...
    فقط  بغض:(
    پاسخ:
    سلام.

    از ما فاصله بگیرید. ما همون قدر خطرناکیم که دشمن در خاک ما :)
  • ماجراهای زندگی من و سید علی ...
  • با سلام

    این پستتون واقعی بود یا شوخی ؟

    یا یک طنز نویسی تلخ ؟

    واقعا اون مسئول خیلی غیرطبیعی بوده ...

    اگه بنده جای شما بودم به جای سکوت سرش فریاد می زدم ... حرفی هم میزد ... این حرف امام که مردم ولی نعمت ما هستند رو می کوبیدم تو صورتش ...

    هرچند که فکر نمی کنم بعضی از مسئولسن حتی به با حرف امام هم سر عقل بیان ...

    پاسخ:
    سلام
    اینقدر غیر قابل باور بود؟!؟!؟
    خنده تلخ من از گریه غم انگیزتر است .
    این یک برش ساده از زندگی یک جهادی نویسه.

    یه وقت طرفت انسانه و معیار مشترکی بین هر دو تون هست به نام عقل. اون موقع دلیل آوردن و استناد به کلام حضرت امام رحمت الله علیه یه فایده ای داره. 
    اما وقتی که مخاطب خودش روحانی و بزرگ شده انقلاب و محرومین و این حرف هاست اون موقع هرچی بیشتر سر وصدا کنی بیشتر حقیرت میکنه.

    دلیلش هم یک چیزه اونم اینه که نمیخوان کاری حل بشه. همین.
    والا تا وقتی گوشه ی خونه بودیم حالمون خییییییییییلی خوب بودو تا کسی هم میامد از نظام و مسئولین حرفی بزنه خفه اش میکردیم
    اگه الان هم گوشه ی خونه بودم حتما شما رو خفه میکردم
    اما از وقتی پامون به جامعه و ادارات و ... باز شد هر روز دلسرد تر از دیروزم و در صبر و توان الهی آقام در حال آب شدن!
    دست امام زمان تو کاره آقا
    یه خبرایی هست
    این مملکتو اینا نمیگدونن
    یه خبرایی هست تو این مملکت
    وای به روز کسانی که در جهت مخلف آقا تلاش میکنن برای خرابی این دیوار
    یا علی
    پاسخ:
    دقیقا خط اول نظرتون حال منم بود! 

    فکر میکردم هرکس از نظام و مسئولین بد میگه دغدغه انقلاب اسلامی نداره و خائنه!

    اگه سید مرتضی آوینی ره نبود که گفته بود خون دل خوردن برای امام خامنه ای از خون دادن برای خمینی زیباتر است شاید الان سوره کوثر ی وجود نداشت.
    چه دردناک بود !

    مثل خاری در چشم و استخوانی در گلو
    پاسخ:
    نه عزیز ...

    هنوز خیلی مونده یه ذره شبیه سید علی آقا بشیم. چه برسه به مولا امیر ....
  • خادم المهدی
  • سلام و درود خداوند کریم بر شما دوست و برادر بزرگوار
    باز هم مثل همیشه مطلبتون رو خوندم و دوباره حال و هوامون کلی عوض شد
    خداوند اجرتون بده
    ( بغضهایت هم خواستنی هستند و خواندنی)
    پاسخ:
    سلام

    خداروشکر که بغض های زندگی من حداقل حال و هوای دوستان رو عوض میکنه

    شرمنده دیگه پیری زودرس گرفتم نمیتونم بیشتر از این حال وهواتون رو عوض کنم :)
    به نام خدا
    سلام

    مسئول دلسوز داریم، عایا؟


    واقعا بعضی وقتا میمونی سکوت کنی یا حرف بزنی!
    پاسخ:
    سلام

    یعنی باید حرف  می زدیم و نزدیم؟ !

    به نظر من تا حدیی حق با جناب مسؤله ولی خب نباید اینقدر تند انتقاد می کردند.

     

     

    به هر حال موفق باشید

    پاسخ:
    عبارت بهرحال موفق باشید مال انسان های عاجز از اقناع دیگرانه

    منتظر معرفی تحصیلات و دلایل این حق دادن تون هستم.
    به نام خدا

    سلام مجدد

    من همچین چیزی گفتم؟!


    پاسخ:
    سلام 

    نمیدونم. شاید چون خیلی کلی بود و ذو ابعاد! 
    سال اولی هستم. خیلی کوچکتر از شماییم ولی خب شاید اون بنده خدا با یه سری از جوونایی مثل ما سر و کار داشته که خراب کاری کردن(!؟) 
    منظورم از "به هر حال موفق باشید" اینه که رفتار ایشون درست نبوده و منم با این طرز برخورد اصلا موافق نیستم ولی بهتره که زود جبهه نگیریم.


    و در آخر براتون آرزوی موفقیت می کنم
    پاسخ:
    اول سلام. با ارزوی صحت همه مردمان سرزمینم ایران اسلامی.

    دوم: ببینید برادر یا خواهر من. استدلال شما در جهت موافقت با کلام غیر حقی که زده شده بیشتر از روی خوش بینیه تا منطق. در پاسخ شما همین بس که من هم بگم: شاید هم بنده خدا با یک سری از جوونایی مثل خیلیای دیگه سروکار نداشته که خراب کاری که نکردن هیچ! بلکه کلی هم افتخار افرینی کردن! 

    پس بیایم در تحلیل خودمون رو از خواص بدونیم و دقیق و عمقی صحبت کنیم. اما دلایل دیگه برای رد این عملکرد:
    یک) بعضی آقایون از گروه های جهادی تنها در نقش کارگرانی بدون مزد و الاف که وظیفه جبران کم کاری ها و قصور خود حضرات شون رو دارن یاد میکنن!
    دو) وقتی موقع پز دادن و افتخار به رزومه میشه ، بیشترین چیزی که ازش خرج میکنن و پز حمایتش رو جلوی مافوق شون میدن همین حضور بچه های جهادی در استان یا منطقه شونه.
    سه) حضرت آقا بارها فرمودند که از این گروه های جهادی و این توان و قدرت فکری نیروی جوان بهره بگیرید. خودشون هم خوب میدونن چه سرمایه ای هست این نیروی جهادگری. ولی می ترسن جوون ها بهتر از خودشون عمل کنند و حالا بیا و درستش کن!

    سوم تشکر از اینکه وقت گذاشتید و درج نظر کردید.
    سلام.
    چه لطافت بیانی..چقدر محترمانه بهتون توهین کردن و باعرض پوزش باخاک یکسانتون کردن...البته وقتی کدخدای ده به منتقدین بگه"به جهنم",دیگه ازاهالی ده توقعی نیست!!!
    نمی دونم واقعاچی باید بگم!!!!
    خدایا عاقبتمون رو ختم بخیر کن!
    پاسخ:
    سلام خانم خاطی. راستش نمیشه اسم دیگه ای صداتون کنم؟ آخه احساس خوبی ندارم. چرا خاطی؟! :(

    من یه نظر خصوصی رو اینجا جواب بدم. 

    ببین دوست عزیز اینجا نه مدال به کسی میدن. نه تقسیم پست های دولتی میکنن. جهادی نویسی هم که رزومه حساب نمیشه!
    پس ببین سعی کن اون عینک وحشتناک بدبینی و همه رو با یک چوب زدن رو از چشمات برداری.

    اینجا فقط "دغدغه" شرط حیاته. تار مویی اگر توان نوشتن هست، به عشق جهادگر بزرگ و آبادگر دل ها آقا سید روح الله و سید علی آقاست.

    اگر بازم خواستی مسخره کنی و به استهزا بگیری ، هیچ مشکلی نیست. من سنگرم همین جاست. ولی جان عزیزترین فرد خانواده ات دیگه اون صفت نامردانه رو برای آقام بکار نبر. همون دست مجروح امروز توی دست امام عصره. خدا خیرت بده و خدا خطاها و کم کاری های منم ببخشه.
    سلام...همین دیگه چون اول انقلاب بودن شق القمرکردن دیگه هرکوتاهی بکنندباید بدیده منت فقط حرفشان راباورکنیم خداراشکرکه رهبری فرزانه داریم .
    پاسخ:
    سلام.

    اصلا من میگم بله زحمت کشیدن. واقعا این ها انقلاب رو دست ماها اینطور ترگل ورگل رسوندند. حرفی نیست! بر منکرش!

    اما مگه ما میخوایم جای اون ها رو تنگ کنیم؟! مگه قراره رقابت کنیم باهاشون!؟ آخه این خیلی مسئله ساده ایه.
    سلام
    ناراحت باشید!! یعنی نمیشه بگم ناراحت نباشید چون همه این برخوردای کج کوله به اسم اسلام عزیز داره با شما میشه.
    نباید توقع بیشتری از اون آقا داشته باشید چون نباید فکر کنید که اون آقا به خاطر دلسوزی برای مردم به اون میز رسیده. تازه اگر حرفای شما رو قبول می کرد معنیش این بود که چیزی حالیش نیست(البته خوب حالیش نیست دیگه!) قبول این مسئله که من با این ریش و فیش بیام از چند تا دختر و پسر هم سن بچه م چیز یاد بگیرم خوب براش سخته دیگه! اون لباس پیامبرو داره منش پیامبرو که نداره! فکر کردی چند نفر پیدا میشن که به اسامه ها سپاه بدن؟!! یادتونه بهتون گفتم قد افلح من زکیها؟! خوب کسی که تزکیه نفس نکنه و به جایی برسه(مثل این آقا) بوگند ناخالصیش یه روز این جوری پخش میشه! این حال شما تهوع رسیدن اون بوی گند به مشامتونه! بازم این طوری میشید نمی تونم بهتون امیدواری بدم!!
    شما سرباز اون آقا نیستی اتفاقا جنگتون با امثال اون آقاست که نشسته پشت میز ولی به فکر محرومین نیست. از اول نباید می رفتید وقتی رفتید نباید می ذاشتید حرف بزنه باید برش داار رفتار می کردید، نه مثل بچه های مودب و حرف شنو چون این جور بچه ها حرفی برای گفتن ندارن!! آدم با کسی که داره باهاش می جنگه نرم برخورد نمیکنه! می دونم سر این حرفم یکم حرف خواهید داشت ولی واقعیته. این جور ادما اصلا خودی نیستن بلکه در لباس خودی اومدن باید باهاشون همون واغلظ علیهم(درست نوشتم؟) باشیم!
    عیب نداره تجربه ای بود هرچند تلخ!
    شما به فکر کسی باش که براش داری سر بازی می کنی!

    در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم
    سرزنش ها گر کند خار مغیلان غم مخور
    پاسخ:
    سلام خانم ذهن زیبا. کم کم نبودن تون داشت نگران کننده میشد.

    به شوق کعبه رفتیم و به شوق کعبه می مونیم ان شاءالله. این ها با کاراشون ایمان ما رو سست نمیکنند! حال مون رو میگیرن.
    من میگم وقتی طرح آماده داریم برای اینکه بازوی سازمان باشیم در کنار شما به آرمان بلند جمهوری اسلامی فکر کنیم ، چرا نباشیم!؟
    وقتی حضرت آقا مخاطب اصلی کار اردوهای جهادی و هجرت رو دانشجویان میدونند ، چرا این قدرت عظیم باید از بدنه پیشرفت کشور حذف بشه!؟

    نکته اصلی در جواب نظر شما اینکه من کف دستم بو نکرده بودم که ایشون قراره اینطور انسانی باشه. قصاص قبل جرمم که نمیشه کرد.
    تازه بر فرض شناخت قبلی شخصیت ایشون ، مکه میشه اون فضای سنگین رو با ذهنیت ها و پیش فرض های شخصی جهت دهی کرد!؟
    کاملا همه چی از قبل هماهنگ بود و ما آماده یک جلسه چندساعته بودیم. ولی ایشون اصلا جلسه رو داخل ذهنش مهم تصویر نکرده بود.

    میدونید؟!
    دوست دارند تفکر جهادی در حد همین اردوهای سالی یک بار دوبار خلاصه بشه. چون میدونن اگر این قصه تقویت بشه ، جوابی برای خلا ها و نابه سامانی های خودشون ندارند که بدن. برای همین بجای ورود به مسئله یکجا پاکش میکنند.
  • طهورا-همنفس طلبه
  • یا غیاث المستغیثین.باسلام. از این دست برخوردها کم ندیده ایم . چه در دوران پرتکاپوی دانشجویی وقتی مجبور بودیم حقانیت مان را برای کسانی اثبات کنیم که خودشان را مالک این انقلاب می دانستند و ما را بچه های پرشر و شوری می دانستند که باید مرتب مراقبشان بود چه وقتی که فتنه ی کوی دانشگاه راه افتاد و ما چقدر آن شب وحشتناک تا صبح به ریسمان الهی چنگ زدیم و به امام زمان استغاثه کردیم چرا که کانون حملات مشخص بود و می دانستیم تمام تلاش اهالی فتنه بیت حضرت آقاست یادش بخیر که بچه ها تا صبح با دست خالی تمام کوچه ها و خیابانهای منتهی به بیت آقا را گشت می زدند و آقایان مسوول این همه دلواپسی ما را به سخره می گرفتند و با انگشت ما را به هم نشان می دادند در بحث ها و سخنرانی هایشان تا جاییکه می توانستند ما را می کوبیدند و اغیار هم با سوت و کف همراهی شان می کردند یادش بخیر که بچه ها چقدر مظلومانه بغض می کردند و می گفتند همین که امام زمان می بیند برای ما کافی است چقدر فحش شنیدیم و کتک خوردیم و نگذاشتیم کسی بفهمد نکند فردا بگویند رهبری توان اداره کشور را ندارد. قصه هنوز هم ادامه دارد برادر . تا سال 88 وقتی که هر بار بیرون می رفتیم امید بازگشت نداشتیم وقتی مجبور بودم حتی از خانواده ام پنهان کنم که همسر طلبه ام عمامه به سر لباس رزم برتن با دست خالی جلوی فتنه گران سینه سپر می کند کتک می خورد فحش می شنود مجبور بودم نگویم که مردی در خانه ندارم چرا؟ چون حتی به افراد خانواده ام هم اطمینان نداشتم. آنوقت مسوولین کجا بودند؟ دنبال تقسیم سهم. چقدر توی اتوبوس کتک خوردیم چقدر توی مترو تا سرحد مرگ بچه هایمان ترسیدند چقدر لباس پیامبر از تن شوهرانمان کشیدند و ماشین هایشان را سوزاندند چقدر تهدید شدیم . هنوز که هنوز است هیچ کس نمی داند آن ایام چه به روز ما آمد و ما چقدر شهید دادیم جز خودمان .همه اینها را گفتم و سرشما را به درد آوردم برای آنکه بگویم دنیا همیشه همین است نبرد . و باطل همیشه بیش از حق است و حق همیشه کیمیاست با یارانی که تعدادشان هرگز از 72 نفر بیشتر نشد. ما هنوز درد می کشیم اما هستیم نفس می کشیم و تا رساندن پرچم به صاحب این مملکت باقی می مانیم . و آرزوی مایوس شدنمان را به دل همه ی آنانی می گذاریم که دین را فقط تاوقتی می خواهند که دنیا به کامشان باشد .محکم باشید برادر . خدا باماست . ان حزب الله هم الغالبون
    پاسخ:
    سلام و نور. نظر بغض آمیزتون رو چندبار خوندم. فقط چند سوال:

    خدا همین رو میخواد!؟ عده ای بی دغدغه روی کار باشند و قدرت اجتماعی در اختیار داشته باشند، اما کلام مولاشون روی زمین بمونه؟! اون وقت عده ای فقط و فقط و فقط و فقط بخاطر یک ثانیه لبخند مولای مظلوم شون جوونی شون رو به اب و اتیش بکشند و نهایتش اینطور سرکوب بشن!؟ پس این حزب اللهی که به قول شما غالبون اند کجان؟!

    و 

    تا کجا باید بخاطر اینکه نگن رهبری توان اداره مملکت را ندارد ، از گفتن حقایق تلخ سیستم نظام مون دریغ کرد؟
    تا کی باید توی این لجن باتلاق اقایون دست و پا زد و صداش رو در نیاورد که مبادا نظام تضعیف بشه؟
  • ذهن زیبا به خانوم طهورا هم نفس طلبه
  • سلام.
    فقط خواستم بگم
    جانا سخن از زبان ما می گویی!
    سلام.
    درست می فرمایید قصاص قبل از جنایت نباید کرد.
    امروز اتفاقی برام افتاد که فهمیدم ضعیفم! برای یاری دین هنوز خیلی ضعیفم باید وقتی وارد میدان نبرد برای دین میشم از قبل احتمال هر برخوردی رو با هرکسی و در هر لباسی و در هرجایی بدم! اگر این طور فکر کنم که همیشه باید مثل سرباز، اماده به خدمت باشم هیچ وقت از حمله دشمن یکه نمی خورم! البته برخوردی که برای من پیش اومد برخورد با یه دشمن نبود بلکه از طرف یه ادم بی فرهنگ بود ولی اگر اماده بودم بدون نگرانی و ناراحتی بهترین جواب و البته مشفقانه ترین راهنمایی رو به اون فرد می دادم. اینا رو می گم چون می دونم درد مشترک همه ما مذهبی ها اینه که هنوز سرباز اماده به خدمت در جبهه نبرد نشدیم! خواستم به شما بگم دیدم خودم واجبترم!
    راستش هنوز به اون حد المومن کالجبل راسخ نرسیدم هنوز به میم مومنش نرسیدم چه برسه به جبل! اگه آقا بیاد ما با این وضع به اندازه یه هل پوک هم به درد آقا نمی خوریم!

    معذرت میخوام اگه نگران شدید! غیبتم موجه بود :)
    پاسخ:
    سلام علیکم

    با بیشتر حرف تون مخالفم. 
    گاهی وقتا همین که شما وارد میدون نبرد میشید یعنی آماده به خدمت. لزوما که نباید حمله کنید تا امادگی تون محک بخوره! خیلی جاها نفس حضور و بودن در یک میدون خودش جهاده و ارزشمند. جلسه ی مام فراهم شدن و برگزار شدنش خودش خیلی ثمرات داشت. یکی اش این بود که بقول خانم موذن فهمیدیم اگه گروه های جهادی نباشند و فرهنگ کار و مدیریت جهادی از دست های پر برکت همین جهادگرا تولید و به نمایش گذاشته نشه ، مسئولینی هم در کار نخواهند بود!

    ما چه سخنرانی میکردیم و چه همینطور که شد ساکت می بودیم ، باز هم تغییری در تیم مدیریتی و اجرایی آقای مسئول ایجاد نمیکرد.
  • باران (رازی در منتهیٰ الیه مشرق)
  • جوابتون برام باورنکردنی بود!
    ما به کسی کار نداریم! به وظیفه خودمون عمل می‎کنیم. اگه شما هم نباشید و کار نکنید این مردم محروم چه کنن؟!
    به نظر من پست قبلی خودتون جواب محکمیه. و دلیل محکمیه برای دوباره و بهتر کار کردن.
    از صمیم قلب براتون دعا می‎کنم.
    ای کاش خدا قلبای اون آدما رو هم هدایت کنه!
    پاسخ:
    واقعا؟! ما به کسی کار نداریم؟! پس این همه امر به معروف و شهید نهی از منکر چرا؟! 
    شما وظیفه خودتون که کار خوب هست رو بکنید! بگذارید دیگران هم که دنبال کاشت بذرهای فساد و بی تقوایی و بی مسئولیتی هستند کار خودشون رو بکنند. 

    شما استادید خودتون. وقتی در بررسی منابع فقهی مون در اصول بین دو اصل مغایرت و تضاد پیش میاد (تعارض ادله) ، وظیفه چیه؟!
    وقتی انجام وظیفه مون گره خورده به کار داشتن به دیگران ، دیگه چطوری میشه بین این دو تا مرز گذاشت؟!

    اینجا دیگه وظیفه شما در وهله اول حذف دیگرانه! سازش در اینجا بمنزله پایین گذاشتن بار وظیفه روی دوشه.
  • طهورا-همنفس طلبه
  • هو الله احد باسلام. عمیقا معتقدم تاریخ تکرار شدنی است . تاریخ تنها ورق پاره های کهنه ای که داستان وار بخوانیمش و گاهی بر رنجهایش مویه کنیم و بر شادیهایش دست افشانی کنیم نیست . گاهی تاریخ را تورق کنید. درسهای عمیقی به ما می دهد .خصوصا تاریخ بعد از وفات پیامبر و ایام کودتای علیه مولا را . چیزهای زیادی دستگیرتان می شود . یاد می گیریم که گاهی برای حفظ اسلام صبر کنیم حتی اگر ناموسمان پشت در و دیوار مانده باشد یاد حرف حضرت امام می افتم وقتی فرموداگر از من بپرسید که حفظ اسلام واجب تر است یا زنده ماندن امام زمان می گویم حفظ اسلام. یاد می گیریم گاهی لب از لب وانکنیم شکوه نکنیم حتی اگر ریسمان به گردنمان انداختند و کشان کشان جلوی چشم دخترسه ساله مان و همسری که تازه شش ماهه از دست داده تا مسجد بردنمان. یاد می گیریم گاهی حتی اگر جنازه ی برادر شهیدمان را تیرباران کردند دست به قبضه سلاح نبریم نکند میان امت اسلامی شکاف بیفتد. تمام ستمی که آل الله بعد از رسول خدا دیدند نه از کفار بود نه از مشرکان که از کسانی بود که سالها در رکاب پیامبر جنگیده بودند جای مهر به پیشانی داشتند در غم نامه عاشورا اگر نگاهی بیندازید داستان مردانی را می بینید که یکه سوار تاریخ اسلام بودند ولی درست در روز دهم وا دادند و نیامدند و ماندند و پسر فاطمه را به دست تیغ سپردند تا مسلمانان قربت الی الله سنگش بزنند . آیا تمام رنجی که اهل بیت از آنانی که از اسلام سهمشان را می خواستند کشیدند به رنجی که ما اینک می کشیم می رسد؟ ان حزب الله هم الغالبون آیه قرآن است و وعده های حق جامه ی عمل می پوشد . نتیجه آنکه چشممان به دهان آقاست هر زمان آقا اراده کند طومار آنها را در هم می پیچیم و اگر ایشان ما را امر به سکوت کند سمعا و طاعتا../ سخت است برادر اما بهشت را به بها می دهند و نه به بهانه . صبور باشید تا مزه ی رنج یکروزه ای که عمه ما در غربت کرب و بلا کشید در یابید . نکند یاس شما را به پایین بکشد
    پاسخ:
    سلام و عاقبت بخیر.
    با نهایت احترام و ادب محضر شما و قلم زیبای شما خواهر بزرگوارم. 

    احساس میکنم خیلی گزینشی به سراغ تاریخ صدر اسلام و حتی دوره معصومین میرید.

    سوالی که در اینجا از شما دارم اینه که: آیا در جبهه ی اسلام وظیفه فرمانده و سرباز یکی و یکسان است!؟ آیا وظیفه مولای زمان علی علیه السلام با وظیفه عمار و مقداد و ابوذر یکی است!؟ 

    اصلا سوالم رو باز تر می پرسم. آیا وظیفه فرمانده ای چون "امیر المومنین علی علیه السلام" و سرباز (ولایت)ی چون "فاطمه زهرا سلام الله علیها" یکسانه؟! 

    اگر پاسخ مثبته ، چرا باید فرمانده در قید حیات باشه و سرباز بر منبر رسول الله خطبه فدکیه بخونه؟ فرمانده خانه نشین باشه و سرباز در کوچه ها دست سنگین نانجیبی رو روی صورتش احساس کنه؟ چرا فرمانده در خانه باشه و سرباز حامله اش پشت در بره و ... ؟

    اگر پاسخ منفیه ، پس چرا باید صبر کرد تا هرچه فرمانده میگه انجام داد!؟ بلکه هرکس باید طبق وظیفه مجزای خودش عمل کنه.

    اگر فکر میکنید بصیرت یعنی صبر کنیم تا اینکه ببینیم فرمانده چی میگه و همان رو دقیقا اجرا کنیم با کمال ارادت من بهتون باید بگم در اشتباه هستید! بصیرت یعنی طوری عمل کنیم که اگر کار ما رو عرضه به امام و رهبر مون کردند ، فرمانده مون لذت ببره و بگه احسنت! من همین مدنظرم بود. 

    تاریخ در حال تکراره! دقیقا همینطوره. اما نه فقط اون بُعد مظلومیت فرمانده و رهبری؛ بلکه عمارها و یاسرها و سلمان ها هم باید تکرار بشن.

    بنده شخصا نظرم اینه که با این سکوت و با این ترس از نقد به بهانه مظلوم تر شدن رهبر و آسیب دیدن نظام ، فقط و فقط داریم به خودمون گل بخودی می زنیم. توهم اینکه همه چی آرومه و ما چقدر خوشبختیم! پیش میاد و لحظه به لحظه از نوای لبیک "عمارها" فاصله میگیریم. 
    سلام. حالتون خوبه؟!
    به نظرم اصلا حالتون خوب نیست چون اصلا متوجه حرفم نشدید! شما ادم باهوشی هستید!
    منظور از آماده به خدمت اینه که توانایی خدمت کردن نداریم نه که حاضر به خدمت کردن نیستیم.
    در ضمن اگر دید درستی نسبت به نبرد نداشته باشید به جای خدمت بر عکس عمل می کنید! شما توی جواب کامنت اول من فرمودید که نکته اصلی جواب من... کامنت دوم منم با توجه به همین نکته اصلی بود. میگم باید کف دستمونو بو کنیم بعد وارد میدون بشیم. حمله کردن که کار سختی نیست دفاع به موقع مهمه! این که اینجا در موردش بنویسید یانه ارزشش خیلی کمتر از اونه که همون زمان جواب اون مسئول رو بدید. درسته که تغییری توی تیم اجرایی اون مسئول ایجاد نمیشه چون اصلا دست خودش نیست؛ اگه زیر دستاش کسایی باشن که بالا دستیاش قبول ندارن سریع عوضش می کنن!(اینو مطمئنم که میگم)
    من میگم ما ضعیفیم که کف دستمونو بو نمیکنیم!
    یعنی هنوز تا قبل از اون جلسه متوجه نشده بودید که امثال اون آقا(همه مسئولین رو نمیگم ها.حتی توی همین دولت) به درد محرومین توجه نمی کنن؟!
    من با حرف خانوم طهورا از اون منظر که می فرمایند هنوز وقت حرف زدن و کوبیدن نیست موافقم چون این وسط اسلام و دولت شیعی و مردم مستضعف له میشن! اگرم چیزی گفته شد علنی نباید بشه همون جلسه گفته باید بشه.
    یه چیزایی از کامنت خودمو خودم حذف کردم!!! :))
    "ال" "الراسخ" رو هم جا انداختم!
    پاسخ:
    سلام. دست شما درد نکنه. یعنی چی حالتون اصلا خوب نیست!؟ شیرین میزنیم دیگه!؟ راحت باشید!

    نه. از روی عمد این حرف ها رو علنی میکنم تا آیندگان یادشون باشه اینجا انقلاب اسلامی بود و ما بچه های نسل سوم انقلاب و تا دلت بخواد درد و دغدغه وجود داشت اما ... اما نگذاشتند! یاران انقلاب نگذاشتند ...
    الو سلام
    با توجه به نکاتی که طهورا جان فرمودند و جواب حضرت عالی به یک مطلب باید نظر شما رو جلب کنم:
    من نقش حضرت زهرا سلام آلله علیه رو نقش یه سرباز در برابر فرمانده نمیدونم
    حضرت قبل از اینکه سرباز باشند یادگار آخرین پیامبر و یک چهره ی برجسته بودند و مطمئنن نقش ایشون نقش خاصی جدای نقش یک سربازه بوده و چهره ی اجتماعی ایشون فرای یک سرباز بوده و از این نظر ایشون رو با سربازی در مقابل فرمانده نمیتوان قیاس کرد.
    همونطور که جناب عالی مستحضرید در قصه پر غصه سقیفه فقط ۴ نفر به وقت امر مولا را برای دفاع از حق ولایت اجابت کردند. مقداد و ابوذر و سلمان و زبیر.
    و از بین این چهار تن فقط زبیر بود که بر خلاف میل حضرت دست به شمشیر برد یعنی افراط و تندروی کرد و از بین این چهار تن فقط مقداد بود که چشم به ولی زمان دوخته بود و دست به قلاف شمشیر داشت یعنی آماده ی صد در صدی.
    امیدوارم جز آمادگان و اطاعت باشیم یا علی
    پاسخ:
    سلام صدا هست؟

    شک نکنید قبل از اون همه افتخاری که برای مادرم سلام الله علیها ذکر کردید  ، افتخاری بزرگتر به نام سربازی ولایت برای حضرت سلام الله علیها وجود داره.

    روی تعریف تون از آماده صددرصدی بیشتر کار کنید :) 
    اماده بودن به این نیست که بشینیم منتظر ببینیم فرمانده چی میگه! خب تابلوئه که وقتی فرمانده یه چی میگه باید اطاعت کرد!
    آماده بودن یعنی قبل از اینکه فرمانده دستوری بده ، تو خودت شاهراه اصلی رو کشف کرده باشی و در حال حرکت در اون باشی.

    راستی پاراگراف آخرتون رو نگرفتم. یعنی سلمان و ابوذر که بین اون چهار نفر بودن اماده صد درصدی نبودند؟ پس چی بودند؟
  • طهورا-همنفس طلبه
  • منظور بنده ترس از نقد و یا سکوت نبود با نگاهی ساده به وبلاگم این را در می یابید وقتی محکم جلوی تفکری که آنرا نادرست می پندارم می ایستم . ترسی هم در کار نیست وقتی به عنوان مثال همسرم بر منبر پیامبر از حقانیت تفکرمان دفاع می کند از حقانیت رهبرمان دفاع می کند از برخی مسئولین بخاطر کم کاری های عمدی و یا احتمالا سهوی شان گله می کند فریاد می زند نقد می کند و هیچ واهمه ندارد که آیا چیزی می شود که تا به حال هم نشده و نخواهد شد . همه نشان می دهد ما نه از کسی می ترسیم و نه سکوت می کنیم . تمام منظورم این بود که مراقب باشیم جلوتر از رهبری عمل نکنیم افراط و تفریط در هیچ کاری پسندیده نیست ضمن اینکه مایوس نشویم دشمن همین را می خواهد که ما مایوس بشویم . کم بیاوریم . تمام حرفی هم که از همان برش تاریخی عرض کردم مقصودم همین بود . حالا اگر شما تصورتان بر ترس یا سکوت بود احتمالا نقص در بیان بنده بوده . همه چیز هم آروم نیست همه هم خوشبخت نیستیم اما آقا می فرمایند ما در موقعیت بدر و خیبریم . این یعنی از شعب ابوطالب درس بگیریم و فکر نکنیم شق القمر کرده ایم نخیر این خبرها نیست باید جان کند تلاش کرد مایوس نشد. اگر قرار به یاس بود آن شهیدی که زیر شنی های تانک له شد در حالیکه می دانست پشت پرده جنگ همین آقای روحانی مخفیانه از نمایندگان مجلس تیم درست کرده که جنگ را خودسرانه تمام شده تلقی کنند و آقای بزرگ تر از آنزمان روحانی چه نقشه ها که نکشیده اند به مایوس شدن سزاوار تر از ما بود. و من الله توفیق
    پاسخ:
    خدا خیرتون بده. 
    ما مایوس نمی شیم صد سال سیاه ولی از غصه پیرررررررر میشیم.
    وقتی ظرفیت هست ، توان هست ، فرصت هست ، دغدغه هست ، همه چی آماده اطاعت امر فرمانده ولی کار به یه مشت بی مسئولیت گره خورده آدم روانش اذیت میشه ... 

    حالا در مورد اون عبارت "تمام منظورم ..." آیا بنظرتون من و گروه ما در جلسه افراط و تفریط کرد یا جلوتر از حرف رهبر حرفی زد؟

    در پایان ، مایه مباهاته همسرتون رو ببینم و اگر ساکن تهران هستید با ایشون چه مجازی چه حقیقی در ارتباط باشم. شاید کمی حرف هامون به درد هم بخوره و برای هم روضه بخونیم و اشک بریزیم :)
    سلام.
    شرمنده م ولی من جدی پرسیدم! به نظرم اون قدر عصبی اومدید که متوجه منظور من نشده بودید!
    اصلا منظورم این چیزی که برداشت کردید نبود به خاطر همین گفتم شما ادم باهوشی هستید.
    یه سوال: اگه ندونن چی میشه؟ اگه بدونن چی میشه؟ آیندگان رو میگم...

    پاسخ:
    سلام علیکم

    فکر می کردم عصبانی شدن رو بلد نیستم. اگه بودم جلسه نتیجه دیگه ای داشت!
    من در اوج آرامش نوشتم. شما در برداشت آزادید. 

    آینده نسل ما رو محکوم میکنه بخاطر جدی نگرفتن امر رهبر فرزانه. بخاطر عملی نکردن هرچه زودتر و بهتر کلام نایب المهدی علیه السلام. بخاطر برنداشتن سد موانع بعضی مسئولین ... بخاطر تاخیر در انجام اون چیزی که امروز باید انجام میشد و نشد! و ...
    نزدیک 20 خط نوشتم بعدش...همه شو خودم عمدا حذف کردم!!

    پاسخ:
    حیف .. چرا؟
  • ازاده(راز موعود)
  • شکر خدا که جان ولی بی گزند شد

    از خنده اش به جام دلم، آب، قند شد

    دشمن بسوز و کشک خودت را بساب، هان!

    آقای ما ز تخت چو طوفان بلند شد
    یه چیزی بگم!!

    این نوحه ای که گذاشتین خیلی زیباست ولی وقتی میام وبتون دلم میگیره تا محرم فعلا عوضش کنید به نظر من هر چیزی وقتی داره!!!
    همیشه وقت گوش دادن نوحه نیست هر چند ما همیشه باید عزادار امام حسین(ع) باشیم
    ولی عزا رو باید در رفتار و اعمالمون نگه داریم...
    پاسخ:
    این نوحه نیست. نجواست. مناجات با امام زمانه. 

    اتفاقا چون هرچیزی وقتی داره این نوای وبلاگ رو گذاشتم. 
    وقتی نویسنده پست به طعم بغض مینویسه ناخوداگاه توی خلوتش با امام زمانش زمزمه میکنه و دم میگیره.
    چون فکر میکنه جای دیگه ای برای این نجوای عاشقانه با امامش نداره. یه جورایی خسته است ...

    سلام

    خداقوت

    واقعا دلم  گرفت.یه حس عجیبی دارم.می خواهم بنویسم اما نمی توانم.فقط می توانم دعاتون کنم و از خدابخواهم که همه ما را به راه راست هدایت کند.

    و

    اللهم عجل لولیک الفرج

    درست دو سال پیش در چنین ایامی رفتاری مشابه با ما شد و خیلی محترمانه ما رو از مجموعه مربوطه حذف کردند ... حال الان تون خوب می فهمم. بنده که تا چند روز کابوس می دیدم از این همه بی خردی و نفهمی (با عرض معذرت). حالا بعد دو سال دوباره پیغام دادن که بیایید فعالیت کنید، بعد از اون همه دل شکستن و بعد از متفرق شدن دوستان.
    اون روز رو هیچوقت یادم نمی ره که یکی از نوجوانان مجموعه رو درست در ساعت مفیدی که دور هم جمع می شدیم علاف تو خیابون با کسی دیدم ... خدا می دونه که چه حالی شدم و ...
    فقط و فقط به قصد اصلاح تلاش کردیم با مسئولین بالاتر صحبت کنیم ولی ...
    تلخی اون روزا هنوز که هنوزه آزارم می ده...
    پاسخ:
    چقدر کلی گفتید!

    خب کجا؟ چه مجموعه ای؟ چه موضوعی؟ چه رویکردی؟ چه برخوردی شد؟
    سلام.
    برداشت بد میشد!
    کلمات اونقدر اعتبار و قدرت ندارن که این حرفا رو منتقل کنن!
    مهم نیست...
    پاسخ:
    سلام

    چرا برداشت بد بشه؟ هرکس فکر و نظری داره. نظرش هم محترم و متینه.
    راستی..
    خب محکوم کنه مگه ما قراره توی دادگاه تاریخ محاکمه بشیم؟
    تنها دادگاهی که می تونه عملکرد ما بسنجه دادگاه عدل الهیه.
    گرچه همین الان هم کم محکوم نیستیم!

    پاسخ:
    نه! الان ما محکوم نیستیم. ولی متهم هستیم! بله داریم چوب کم کاری های دیگران رو میخوریم.

    الان هم اگر کم کاری کنیم، نسل بعد ما تاوان این کم لطفی ها رو پس خواهند داد.
    سلام
    خیلی بده که خوندن تمام مطالبتون رزقم نمیشه!!!
    ممنون که هنوز مینویسید
    یاعلی
    پاسخ:
    سلام.

    اشک و گریه یک مرد خوندن نداره که.
    بله ...!!
    پاسخ:
    زنده باشید.
    سلام نام مقدس اوست....سلام برشما!

    این چند وقت با اون نت نیمه ونصفه کار راحتی نبود که هرشب بخوام به وبلاگای به روز سربزنم وحتا نظراتم دقیق بخونم اما خب بعضی از وبلاگا ارزششو داشتن!مثل اینجا...
    حرف واسه گفتن زیاد دارم اما فعلا ترجیح میدم چیزی نگم!دیدم تو توضیحات نوشته بودین کسی ننویسه به روزم وسر بزنین واز این حرفا!دقیقا اومدم بگم "به روزم" وسر بزنید!بعله!!!
    یاعلی
    پاسخ:
    سلام خانم افتابگردون. شما صاحب خونه اید. چشم سر میزنم.

    جای خالی تون خیلی قابل احساس بود این مدت. خوش برگشتید.
    سلام.
    منظورم از بد برداشت میشد برداشت شخصی شما نبود. کلا نمیشه راحت این جور حرفا رو بزنم.
    فرق محکوم و متهم رو می دونم! دقیقا منظورم از محکوم، محکوم بود!
    بل الانسان علی نفسه بصیرة و لو القی معاذیرة
    عزم جمعی مذهبیون و خواص برای تغییر و پربارتر کردن انقلاب هنوز اون قدر جزم نشده. یعنی اصلا عزم جمعی وجود نداره. کار دین و انقلاب با افراد پیش نمیره وگرنه علی بن ابیطالب از هممون درک بهتری نسبت به دین داشت و از همه بهتر می تونست کار اسلام  رو پیش ببره. به خاطر همینه که کارا خوب پیش نمیره و بازدهی انچنانی نداره.
     
    پاسخ:
    سلام
    خط اول نظرتون رو که بی خیال میشم. چون اگه حرف ارزشش رو داره باید گفته بشه. بگید استفاده کنیم.

    اما درمورد دو خط آخرتون خب حرف منم همینه همه این پست دردش همینه. تکی و فردی نمیشه علم رو بلند کرد. 
    تا نخوان و نذارن ، نمیشه ... آقاجان ن ِ می شه ............
  • شیخ عبدالزهرا وثوقی
  • سلام و عرض ادب خدمت برادرجهادی !

    داداشم خیلی بغض نکن ..
    یککم  ناراحت بشو ولی قبول کن همینا انگیزه رو محکم تر میکنه ...
    همینا قلم من و شما رو استوار تر میکنه
    دیدن همین ضعف ها امید قوت رو بما میده /
    نمیدونم ... من که این اتفاقات بعد یکی دو  روز بغضش واسم حکم شارژر داره ...

    راستی مهاجرت کردم به بلاگ !    ادرسمو تو لینکاتون درست کنین لدددفن !
    یا علی مدد
    پاسخ:
    سلام 

    هععععی داداشم ... یه چیز میگیم و یه چیزم میشنویم ...

    این روزها میخونم: 
    ای خدایی که اهل اسراری ...
    که به پروانه ها نظر داری ...
    که خودت عاشقی ، خبر داری ...
    از دل بیقرار عاشق ها . . . 
    سلام برادر
    از بغض تون چه خبر؟ تموم شده انشاالله؟
    آروم تری؟
    ده سال کار فرهنگی توی سازمان های به اصطلاح فرهنگی کردم
    نتیجه این تجربه : فقط برای دل خودم  و رضای خدا کار کنم
    در حد توانم کار کنم
    بحث تو این مملکت فایده نداره
    هیچ کس نیست که کار واقعی براش ارزش داشته باشه اگرم باشن خیلی کمه
    ربطی هم به حزب اللهی بودن نداره کلا ارزش ها تغییر کرده و توی ادارات که اصلا ارزش ها معنی نداره مهم آمار و ارقام 
    یه موسسه یا یه خیرییه فرهنگی بزنی بیشتر جواب می گیری 
    پاسخ:
    سلام. آتیش زیر خاکسترم :) 

    یه تشکر ویژه از اینکه تجربه مهم و ارزشمند این چندسال تون رو با من قسمت کردید. تا حدی شو می فهمم.
    شرمنده فرزاد نیومد آخه نبودش ماموریت بود
    خیلی خیلی سرش شلوغه
    اونم دلش پره بدجور 
    پاسخ:
    خب لینکش کنید با من. 

    مام جزو یکی از مشغله هاش ...
  • فانوس جزیره
  • سلام علیکم
    هفته دفاع مقدس بر شما بزرگوار مبارک ، امید که ادامه دهنده راه شهدا باشیم و شرمنده شهدا نشویم.
    پیام شهید به شما بزرگوار:
    نهی از منکر
    از اصفهان به قم می رفت. صدای آهنگ مبتذلی که راننده گوش می کرد شهید جلال افشار را آزار می داد. رفت با خشرویی به راننده گفت:
    اگه امکان داره یا نوار رو خاموش کنید یا برای خودتون بذارین.
    راننده با تمسخر گفت:
    اگه ناراحتی می تونی پیاده شی!
    جلال رفت توی فکر! هوای سرد بیابان تاریک و ... نیت کرد تا وجدان خفته راننده را بیدار کند. این بار به راننده گفت:
    اگه خاموش نکنی پیاده میشم!
    راننده هم نه کم گذاشت نه زیاد، پدال ترمز را فشار داد و ایستاد و گفت:
    بفرما!
    جلال پیاده شد. اتوبوس هنوز خیلی دور نشده بود که ایستاد!
    همین که جلال به اتوبوس رسید، راننده به جلال گفت:
    بیا بالا جوون ، نوار رو خاموش کردم.
    سالها بعد که خبر شهادت جلال را به آیت الله بهاء الدینی دادند، ایشان در حالی که به عکسش نگاه می کرد فرمودند:
    امام زمان (عج) از من یک سرباز خواست، من هم صاحب این عکس را معرفی کردم.
    راز گل سرخ / ص10
    جهت شادی روح شهید صلوات .. ان شاالله میهمان اهل بیت باشد

    به مناسبت هفته دفاع مقدس دیداری با خانواده شهیدان فناخسرو جهت روب پنج شنبه هماهنگ شده است .
    ارادت - عباس زاده
    عاقبتتون بخیر / یاابوتراب
    پاسخ:
    سلام

    لطفا پیام کپی برای من نگذارید. چندبار تایید نکردم و حذف کردم ولی این بار گفتم بگم.

    ان شاءالله که به خواسته های هم احترام بگذاریم. 
    صدا صافه.
    منظر من چهره ی سیاسی حضرت زهرا سلام الله علیها بود.
    صد در صد آماده بودنت چرا اما جناب مقداد حتی دست به قلاف شمشیر داشتند یعنی آمادگی کامل و زبیر ...
    راه سختیه و تشخیص زمان کارها سخت تر ان شاالله از زبیریان نباشیم!
  • باران (رازی در منتهیٰ الیه مشرق)
  • 1. منظورم اون نبود. (امر به معروف نکنیم.) منظورم مأیوس نشدن از رفتار دیگران بود.
    2. اگه شما هم نباشید و کار نکنید این مردم محروم چه کنن؟!
    3. شما اینجا دربارهٔ حذف اونا حرف نزدید؛ دربارهٔ حذف خودتون حرف زدید!! پاسخ‎ها به این جنبهٔ فرمایشات شما اشاره داره.
    4. توفیقتان روزافزون
  • محمد علی رنجبر طزنجی
  • سلام
    شما مطمئن هستید این آقا مســــــــــــــــــــــــــــــول هستند؟؟؟؟
    پاسخ:
    اوهوم! خیلی هم مسئوله!!
    همیشه غصه میخوردم  که بخاطر وجود این آدم ها اجازه ندارم تو گروه های مذهبی باشم و همیشه بخاطر این که زندگی من تحت تاثیر این آدم ها داره به سمت دیگه ای میره دلم میخواست نبخشمشون. الان میبینم اگه با گروه مذهبی ها بودم دیگه واقعا نمی بخشیدمشون. خدا صبرتون بده.
    پاسخ:
    ممنون.

    ولی بقول سید مرتضی ره : خون دل خوردن برای امام خامنه ای، از خون دادن برای امام خمینی ره زیباتره.
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">