کـریمانــه

لحظاتی باشکوه پر از سادگی

کـریمانــه

لحظاتی باشکوه پر از سادگی

کـریمانــه

اینجا تکه هایی از لحظات زندگی باشکوهی را می خوانید که لطف "کریمانه" شامل حالش شده است ...

و سوره کوثر پیش از اینکه یک اجتماعی نویس باشد، یک "جهادی نویس" بوده و هست و خواهد بود ...

******************************
معتقدم هر بزرگواری که وارد "کریمانه" میشود، فقط بواسطه ی خدای حضرت زهرا س و خوش روزی بودن او است.

******************************
لطفا هنگام درج نظر ، تنها درمورد همان پست صحبت بفرمایید و از نظراتی با محتوای "به روزم" ، "سر بزنید" ، "منتظر شما هستم" جداً خودداری کنید. زیرا نه تنها تایید نخواهد شد بلکه حال نویسنده را نیز میگیرد.

******************************
اینجا دیانت و سیاست به هم تنیده است. اما این، لزوما به این معنا نیست که پیرامون مباحث سیاسی کشور پست جداگانه گذاشته شود و به بحث و نظر پرداخته شود. چشم ها را باید شست!

******************************
هرگونه برداشت، کپی از مطالب، استفاده از قسمت یا تمام متن، تحت هر عنوان، حتی بدون ذکر منبع، نه تنها حلال و مجاز می باشد، بلکه بعنوان نویسنده ی حقیقی و حقوقی مطلب، نشر دهندگان نوشته ها رو در ثواب نگارش آن ها شریک میکنم.

******************************
وبلاگ های خوبی که ببینم، بدون اطلاع و تقاضای لینک متقابل، به پیوندهای "کریمانه" اضافه میکنم.

******************************
تقریبا بالای 95 درصد از مطالب این وبلاگ ، تولیدی است و در هیچ جای فضای مجازی قابل جستجو نیست. این را نه از برای خودبزرگ بینی و غرور، که برای توجه و تعمق متفاوت و ویژه در پست ها نسبت به سایر نوشته های فضای مجازی، میگویم.

******************************
از رسالت های این وبلاگ، تبدیل مفاهیم سنگین و غیر قابل هضم فقهی که مربوط به سال ها و حتی سده ی گذشته و چیزی دور از زبان امروز جامعه ی ماست، به زبانی همگانی و مشترک است که بشدت کار سخت و دشواری بوده و امثال علامه مطهری میطلبد.


******************************
و حرف حساب: آیت الله فاضل ره فرمودند:
" 50 سال است دارم اسلام می‌خوانم. بگذار خلاصه‌اش را برایت بگویم. واجباتت را انجام بده. به‌جای مستحبات تا می‌توانی به کار مردم برس. کار مردم را راه بیانداز.اگر قیامت کسی ازت سوال کرد، بگو فاضل گفته بود..."

******************************
کانال تلگرامی ما : karimaneha@

یازهرا س.

آخرین مطالب
مطالب پربحث‌تر

۶ مطلب در مرداد ۱۳۹۳ ثبت شده است

جهادی نوشت (2)

۲۸
مرداد

پای درس امام صادق مون

چند نفری نشستیم روی خاک ها کنار یکی از حمام های در حال ساخت برای اهالی محروم روستا. 

یکی از جوون های اهل سنت هم بنام عمران که باهم رفیق صمیمی چندساله شدیم، اومده کمک توی کار. پسر خوبیه. حداقل سیب زمینی نیست که کورکورانه چیزی پذیرفته باشه! حتی چند باری سر شیعه بودن ما، تیکه هایی بهمون می انداخت. یادمه یک بار توی خلوت بین خودم و خودش گفت: چرا وقتی اکثر مسلمون های امروز جهان اسلام سنی هستن، شیعه به اکثریت نمی پیونده؟ یا مثلا میگفت یعنی همهههههه ی اهل سنت با این جمعیت زیاد توی دنیا درمورد خلافت بعد از نبی اشتباه میکنند و فقط شیعه است که درست میگه؟ هربار هم سعی میکردم خیلی منظم و آروم گفتگو کنیم و بحث مون از رفاقت مون چیزی کم نکنه.

حفر چاه کار واقعا سختیه توی اون گرما. چاه، تقریبا دو متری کنده بودیم و هنوز یک متر دیگه کار داشت. نزدیک اذان ظهر بود. خسته شده بودیم. مخصوصا عمران

امونش بریده شده بود. همین می تونست موقعیت خوبی باشه برای اینکه حرکتی بزنم!  دیگه خیس عرق به حرف اومد.

- میگم همین دو متر بسه دیگه نمیخواد بیشتر بریم. همین قدر خوبه.

- عزیزم میدونی چیه؟! تو ، سنّی هستی! عادت کردی کار رو از ریشه درست نکنی. 

- (با خنده همیشگی اش) واسه چی اینو میگی؟ 

با پشت دست صورتم رو خشک میکنم. کلنگ رو برمیدارم و سمت چاه میرم. نگاهی به عمق چاه میندازم و نیم نگاهی به عمران. مشغول میشم به کندن.

- دلیلش واضحه گل پسر! حاضر نیستی کار رو از پایه و ریشه درست کنی. میخوای همینطوری سرش رو هم بیاری! زود تموم بشه و بری دنبال زندگی ات. برات مهم نیست در آینده خودتون و اهالی ِ بنده خدا به مشکل بخورین و حمام به این زحمت که براش کلی پول دادیم و عرق ریختیم ، الکی الکی از کار بیفته و ملت به سختی و دشواری بیفتن. 

-  خب چه ربطی به سُنی بودن داره؟ 

- آخه دقیقا بزرگان اهل سنت تون هم دارن متاسفانه همین کار رو میکنند! 

- چطور؟! 

- امام شافعی و ابوحنیفه رو می شناسی که؟

- آره خودم شافعی ام دیگه.

- پس میدونی که شافعی چندین سال از عمرش پای درس امام صادق علیه السلام بوده. هرچی یاد گرفته از اون سال هایی بوده که شاگردی حضرت رو کرده. خودش هم اعتراف کرده که عمرش رو مدیون امام صادق هست.  قبول داری که؟

- آره. میدونم. شنیدم. 

- آفرین. اون وقت شماها بجای اینکه برید سر ِ چشمه، برید از ریشه اعتقادات تون رو قوی کنید ، رفتید از چهار نفر از شاگردای آقا دین تون رو گرفتید. کدوم آدم عاقلی وقتی استاد حی و حاضره میره سراغ شاگرد!؟ نمیدونم شاید هم منافعی داره برای بعضی از مولوی هاتون! ولی عمران به جان خودم اگر از اول رفته بودید دنبال درست کردن ریشه ای عقایدتون ، امروز این همه اهل سنت سردرگم و فرقه ای ، جای پیرو واقعی قرآن و سنت رو نمی گرفت. خدایی قبول داری یا نه؟ 

 نمیدونم چی بگم. شاید حق با توئه. راستی میگم اون یک متر دیگه رم بریم پایین!؟

بهار 1393          

-----------------------------------------

* هر معلمی توی هر پایه و مدرسه و قسمتی که وظیفه تدریس داره ، بنظرم باید حداقل روزی یکبار بره پای درس امام نازنین مون آقا امام صادق سلام الله علیه. ببینه آقا چطوری شاگرد (حتی اهل سنت) تربیت میکردند که وقتی نوه شون حضرت رضا سلام الله علیه رفتند نیشابور ، درصد بالایی از اهل سنت اومده بودن خودشون رو برسونن به پسر پیغمبر ص وشنیدن اون حدیث مهم سلسلة الذهب. شهادت حضرت صادق امام دوست داشتنی من تسلیت.

* عشق نوشت: با بی کسی و غربت و غم می سازیم / با شیون و آه دم به دم می سازیم
سوگند به آن چهار قبر خاکی / یک روز برایتان حرم می سازیم ...

  • ۲۴ نظر
  • ۲۸ مرداد ۹۳ ، ۱۵:۱۶
  • ۴۵۱ نمایش
  • سوره کوثر

جهادی نوشت (1)

۲۴
مرداد

گل پوچ

ساعت سه بعد از ظهر داغ ترین روزهای سیستان و بلوچستان. پژوهشگران معتقدند جدیدترین روش خودکشی رو میشه در بیابان های اینجا پیدا کرد! قدرت نفوذ این آفتاب به مغز بدن ، بالاتر از نامه حاج قاسم سلیمانی به لایه های امنیتی پنتاگونه! 

براحتی احساس میکنم گرما داره انتقام لحظه هایی رو که توی کل عمرم توی سایه یا زیر کولر بودم میگیره. شوخی بردارم نیست. واقعا دیروز اونقدر هوا گرم بود و پسرها دلتنگ فوتبال شده بودند که پیشونی ام داغ شده بود هرچی خیس کردیم و آب زدیم جواب نمیداد. کله ی مبارک یعنی درحال تبخیر بود. من نگران خودم نبودم که! نگران مخاطبانی بودم که در فراق نوشته های پرررر محتوا و پرررر مغزززم واقعا چطور میخواستن به زندگی ادامه بدن؟! والا! 

میرم به سمت مسجد. خدا میدونه که چقدر صبر کردم تا این لحظات ِ بی نظیر کنار بچه ها بودن رو دوباره تجربه کنم. 

(قبلتر هم گفتم من واژه "عشق" رو توی زندگیم دو جا لمس کردم. یکی با اعضای خونواده ام. یکی هم اردوهای جهادی.)

تا میرسم دم در مسجد ، بازم این دخترها و پسرای خوشگلم هستن که زودتر از معلم شون اومدن سر کلاس.

توی مسجد یکی از رفقا رو می بینم که خیلی گرم مشغول بازی گل یا پوچ با پسرها شده. طبق قاعده وقتی پسرها این سمت پرده مشغول بازی شدن ، کلاس دخترا با حقیر ِ فقیر ِ مستجیر ِ زمینگیر ِ سر به زیر هست! و باید با کمال میل کلاس امروز رو با فرشته های شیش تا ده ساله برگزار کنم. دخترا حلقه میزنن و صلوات میفرستیم و کلاس شروع میشه.

دخترا همیشه متفاوتند. میتونم ادعا کنم هیچ پسری در کلاس درس مثل یک دختر نمیتونه حواس جمع و دقیق باشه. آدم خیالش راحته دخترها درس رو تلف نمیکنن بلکه در حد خودشون حقش رو هم ادا میکنند. وقتی سال 90 آمار دادند که تعداد دخترها در دانشگاه ها بیشتر از پسرهاست همه ناراضی بودند از این آمار و من خوشحال. علم رو باید جایی هزینه کرد که امکان پرورش عالِم از تو دلش باشه. حالا اینکه این دخترها بعد از مدرک نیاز به کار دارند یا فضای دانشگاهی ناخالصی هایی داره بحث دیگه ایه و وظیفه دولته که جایی امن و مطمئن در صورت نیاز براشون فراهم کنه. بگذریم.

هرچند ساکت نشون میدن ولی شک ندارم صدای خنده پسرها و بازی گل پوچ اون ور پرده ، حسابی هوش از سرشون برده. 

خیلی ناگهان میزنم وسط خال و میگم: بچه ها امروز داستان قرآنی رو میذاریم کنار. امروز میخوایم "گل پوچ" بازی کنیم!

با چشمایی که شیطنت ازش میباره به همدیگه نگا نگا میکنن و انگاری که پیروز مذاکرات پنج به اضافه یک شده باشن، ذوق میکنن اما از سکوت رقیه میشه یه سوالی رو فهمید: آخه ما که مثل پسرا گل پوچ بلد نیستیم بازی کنیم. 

آماده میشیم برای بازی. 

- زهرا خانم! اون تیکه کاغذ رو بیار گل درست کنم. دخترا خوب گوش کنید. من وقتی میخواستم این بازی رو یاد بگیرم بچه بودم. یادم نیست کی یادم داد شاید مامانم شاید آبجی م . ولی یادمه خوب ِ خوب گوش کردم و خیلی زود یاد گرفتم. خیلی آسونه. هرکی بهتر گوش کنه بهتر یاد میگیره. 

طریقه بازی رو یاد میدم و یک دور آزمایشی هم بازی میکنیم. هیجان ِ بازی کردن ِ من براشون خنده داره و خنده های پشت سر هم شون هم واگیر داره! حس میکنم توی جابجایی گل و دست به دست کردنش هنوز مشکل دارن. ولی خدایی ش دعوا کردن شون سر گرفتن گل رو که می بینم دیگه صدای خنده منم بلند میشه. البته جای خداروشکر که هنوز کار به گیس و گیس کشی نرسیده و همه چیز آرومه. احساس خوبی پیدا کردند چون میدونن چیزی کم ندارن از پسرا و توی گروه ما تبعیضی بین برنامه پسرها و دخترها نیست.

 بعد از چند دور بازی یکهو گل گم میشه و حالا بهترین فرصت برای معلم کلاسه که کارشو شروع کنه.

گل رو می بینم و برمیدارم. 

- حالا یه چیز قشنگ. میدونین بازی گل یا پوچ مثل چی میمونه؟ مثل دنیا و آخرت! وقتی که گل رو توی دست تون میگیرین و قایمش میکنین ، انگار "دنیا" ست. ولی وقتی مشخص میشه کدوم دست ها پوچ بوده و کدوم دست توش گل ، اونجا هم انگار "آخرت" میشه. کسی که بنده خوب خداست باید همیشه توی زندگی اش "گل" باشه. هیچکس دست پوچ رو دوست نداره. همه دنبال دستی هستن که توش گله. درسته؟

تأییدشون رو که میگیرم ، بازی رو ادامه میدیم و دوباره با شور و حال شروع به بازی میکنن. همین لحظه تلفنم زنگ میخوره. یکی از دوستای قدیمی م از حرم آقا امام رضاست. انگار حالا نوبت شور و حال من شده. از حال و هوای قشنگ صحن سقاخونه میگه. بغض میکنم و رو به دیوار میکنم تا چشمهای آسمونی شده ام بازی بچه ها رو خراب نکنه ...                                                                         

تابستان 1392         

-----------------------------------------

عشق نوشت: دنیا مشتش رو باز کرد؛ "شهدا" گل بودند و ما "پوچ". خدا آن ها را با خود برد و زمان ما را .

  • ۲۶ نظر
  • ۲۴ مرداد ۹۳ ، ۱۸:۵۳
  • ۸۳۳ نمایش
  • سوره کوثر

مواد لازم جهت تهیه و خلق نمایشگاهی از نور در یک مسافرت چندروزه یا گردش یک روزه:

- توکل بخدا و طلب لحظه های خوب از اهل بیت ع در ابتدای شروع مسافرت یا گردش 

- یک پیاله همراه شدن اتفاقی با چند خانواده پرجمعیت و مدیر خداجوی یک مجموعه 

- نصف یک چهارم قاشق مرباخوری جرات و جسارت! 

- یافتن یک عدد روحانی پیش نماز خوش ذوق 

- تعدادی مأموم پایه جهت حرکت خلاف جریان آب! 

- یک جرعه اخلاص که صدای بلند و بی وقفه نوارهای غیر مجاز از دین ملت نزنه.

- یک عدد عکاس مسلمان. (مدیونید اگه فکر کنید منظور خودمم) 


برای ایجاد نمایشگاه زیبایی تنها کافیه کمی سلیقه داشته باشید. وقتی صدای اذان میاد ، بهترین موقع برای جواب عملی به اون دوستان ِ غیرِ بزرگوارناکیه که ساعاتیه با صدای خواهران و برادران ِ کمی تا قسمتی غیر مجاز! حسابی مورد عنایت قرارتون دادند و شما اگر تذکری بهشون ندادید چون حوصله خراب شدن یک روز تعطیلی تون و جمع کردن جنازه های یک دعوا رو نداشتید! 

همراه شدن یکی دو خانواده ی سه - چهار نفره که به همراه عزم جناب مدیر در انداختن موکت بین تخت ها و آلاچیق های مجموعه از دیدن یک روحانی در یکی از تخت ها به شور و هیجان میان ، جسارت و جرات دیگران رو هم برای شرکت در فریضه نماز ظهر بصورت جماعت افزایش میده.

 صدای اذان زنده که در محوطه بلند میشه ، کاملا میشه عطر نسیم و صدای آب و نفس های درختا رو بهتر حس کرد.

حالا تعداد جمعیت حاضر برای نماز جماعت که حتی یکبار هم همدیگه رو تا حالا ندیدن اما از شور کنار هم قرار گرفتن در این محیط و برگزاری این نمایشگاه در حال بال دراوردن بصورت زیر پوستی هستن ، بقدری زیاد میشه که جا برای عکاس پیدا نمیشه 

نماز با تشکیل سه صف پرشور در اون شرایط تشکیل میشه و این چند خانواده ظرف های میوه و قابلمه های غذا و مواد خام ناهار و همه چی رو رها میکنن تا در ایجاد نمایشگاهی هرچه باشکوه تر شریک بشن. 

کمی فکر کنیم. آیا واقعا کار فرهنگی اونقدرها سخت و دشواره که نیاز به بودجه ها و حمایت های آنچنانی داشته باشه؟ 

دعوتید به تماشای تصاویر نمایشگاهی از زیبایی در عین سادگی. 





* عشق نوشت: عقل میگفت بــــرو عشق به پایان آمــد /عشق میگفت بمان سوء تفاهم شده است!

  • ۳۶ نظر
  • ۱۷ مرداد ۹۳ ، ۲۲:۰۰
  • ۹۰۴ نمایش
  • سوره کوثر

چهار رکعت نماز ظهر میخوانم ... قربة الی الله ...

الله اکبر ... بسم الله الرحمن الرحیم ... چقدر کار دارم برای امروز ... اصلا استراحت به من نیومده ... اینم شد زندگی ...

الحمدلله رب العالمین .. الرحمن الرحیم ... خدا هم که فک کنم ما رو فراموش کرده ... هوای هر کس و ناکسی و داره جز ما.... ایاک نعبد و ایاک نستعین ... دیگه سراغ کی برم امروز واسه مشکلم... یکی که حرفش برو داشته باشه ... کارمو راه بندازه ...

سبحان ربی العظیم و بحمده... وای که چقدر سرم درد میکنه... تو روح این همسایه بالایی با این رفت وآمداش ... بی وجدان یه ذره به فکر ما نیست... حتما نماز روزه شم قبوله! باید این دفعه دهنش رو صاف کنم ... بحول الله و قوته اقوم و اقعد ...

نمیدونم چرا تازگیا اصن نمازا اونطوری که باید نمی چسبه ... الله اکبر ... ربنا آتنا فی الدنیا حسنه ... عه! این لکه جوهره چرا نرفته... شستم که ... تقصیر این دایی مسعوده بس که عجوله! هوله این مرد! خدا به زنش رحم کنه چی میکشه ازش ... فرشته است ها اما فرشته ی عذاب!

الحمدلله اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک ... عه عه... مش جعفر بقاله ها ... نگاش کن تو رو قران.... داره میترکه... بس که میخوره ... خب مجبوری با دویست کیلو صف اولم وایستی جماعت بخونی ... ایششش.... همین شماها اسم ما مسلمونا رو خراب کردین ...

سبحان الله و الحمدلله و لا اله الا الله ... قبضای تلفن مونده .. حجم نتم داره تموم میشه .. باز باید منت خسرو اینا رو بکشم با اون دماغ ضایع عمل کرده اش ... جراحی کرده خیر سرش... دروغ میگه شیش میلیون خرج کرده مردک... خونه ی پرش پونصد تومن داده ...

چقدر طولانی شد این نماز ... سبحان ربی الاعلی وبحمده ... الانه که باز این زن ِ کنه ی ما دوباره زنگ بزنه و نق زدناش شروع بشه ... خسته نمیشه اینقدر سین جیم میکنه ... 

السلام علیک ایها النبی ... این بغل دستی مونم نماز خوند؟ جفتک زد فقط! مث کلاغ میمونه ... 

باز خوبه ماها میایم مسجد و اهل نمازیم... وگرنه اینای دیگه با این نمازاشون خدا میدونه ... السلام علیکم و رحمة الله وبرکاته ... 

---------------------------------------------------

* عشق نوشت:  آبرو با بر و رویی برود گر تو نگیری / نقش دینداری ما نقش بر آب است خدایا 
گذر عمر نشانده‌ست مرا بر لب جویی / که پر از دسته گلِ داده به آب است خدایا !

  • ۲۲ نظر
  • ۱۲ مرداد ۹۳ ، ۱۱:۱۰
  • ۶۳۳ نمایش
  • سوره کوثر

مدینه

۰۶
مرداد

                   

بازی گیرا و دلچسب بازیگران مدینه نیاز به تثبیت اون دیالوگ ها در ذهن ما داره. ذهن مایی که اعتقادات منظم و چارچوب های دقیق داریم. مثلا ما نمی پسندیم خانمی زیباهاش رو برای نامحرمان عیان کنه. درست؟! حالا بفرمایید ما دقیقا با این تصاویر چه کنیم؟! اینجا و اینجا. اگر خدا و پیغمبر و مال حلال و چادر شما در اون نقش باعث شد که نقش به اون خوبی ایفا کنید این عکس دنیای واقعی شما چیه؟ اگر حمید از من بپرسه چرا این ها جلوی دوربین توی تی وی همه شون خدا پیغمبری ان اما توی نت عکساشون خلاف اونه . من چی باید بگم؟

اگر الان اطلاعیه صادر بشه که بیاید جلوی فلان سازمان شعار مرگ بر بدحجاب سر بدیم ، خیلی از ما ها با کله و با رگ گردن بیرون زده می ریم. اما وقتی که نوبت کار علمی و بحث علمی میشه که بالاخره چه طور میشه حجاب بازیگرها رو درست کرد ، سریع به آدم برچسب می زنند که مگر خودت باطنت چطوریه که به ظاهر دیگران گیر میدی؟! خودت مگر گناه نمیکنی که دیگران رو متهم میکنی؟! یا اصلا چرا در مورد آدم ها قضاوت میکنی؟! آدم دلش باید پاک باشه. تو از کجا میدونی درون اینها چه میگذره؟! در حالیکه اصلا ما به درون شون کار نداریم. درعین حال نکته حائز اهمیت در این بحث اینه که تذکر بدیم، نقد هم بکنیم ولی شخصیت افراد رو از خودمون پایین تر ندونیم و طوری صحبت نکنیم که گویی خودمون رو رو از اونها نزد خدا بالاتر می بینیم. 

--------------------------

* معتقدم یکی از دلایل اصلی بدپوششی خانم های جامعه ما، بازیگرانی هستند که با حجاب برتر و نقش اثرگذار در فیلم های ارزشی بازی میکنند اما در عمل و زندگی خودشون پایبندی دلی به این ارزش ها ندارند.

** عشق نوشت: بعد از این یک ماه هر چه شد دگر پای خودت/ من برای بنده بودن دست و پایم را زدم

پیش مردم آبرویم را مبر! من هر کجا / رفته ام، حرف کریمی خدایم را زدم...
  • ۱۹ نظر
  • ۰۶ مرداد ۹۳ ، ۲۲:۰۰
  • ۵۴۰ نمایش
  • سوره کوثر

+ شلوغی شهر مثل همیشه از همون ابتدا خودش دلگرمی عجیبیه. شاید براحتی بتونی حدس بزنی امروز مردم کشورت نه تحت تاثیر گرمای شدید تابستانی قرار گرفتن و نه تحت تاثیر عـــطــــش ! راحت احساس میکنی که همه امروز با " نیت " اومدند.

+ عده ای از پسر بچه های ده تا دوازده ساله با پوشیدن لباس رزم تکواندو در مسیر هنر نمایی میکنند. ( نقد اول: ) هرچند مثل همیشه جز شور و هیجانی که خودشون دارن ، هیچ چیز بهشون انگیزه نمیده و هیچ بنی بشری زبان تشویق به ایشان را ندارد.

+ دختران نوجوان همشکل و لباس با چادرهایی محکم و چفیه هایی سفید رنگ دست به دست هم موج خاصی از همدلی رو در بین جمعیت ایجاد کردند و بلند و یکصدا پاسخ شعارها را می دهند.

+ جوانی که اصلا نمیخواهد شباهتی به مذهبی ها داشته باشد ، خیلی پرشور و گرم با دوربین شبکه استانی مصاحبه میکند و با لحن خاص لوتی وار میگوید: "همه اومدن بگن : اسرائیل! زرررششششک! "

+ استقبال از طومار نامه نویسی مردمی بشدت بالاست. ( نقد دوم: ) درصد زیادی از خانواده ها بزرگ و کوچیک درگیر طومار کوچکی میشوند که در گوشه ای پرت از مسیر قرار گرفته و گویی صاحبی ندارد که خودکار در اختیار قرار دهد یا مراقبتی از این کار فرهنگی کند. ضمن اینکه نوشته ای بلند و بالا بر روی پارچه درج شده که امکان درج نظر یا دلنوشته بصورت گسترده رو سلب کرده است.

+ بچه های در آغوش مادر همچنان یکی از شیواترین و نغزترین لحظه های ناب امروز اند.

+ همراهی خوب جمعیت در پاسخ شعارها باعث فراموشی سختی های راهپیمایی با زبان روزه است. ( نقد سوم: ) خدا بحق همین علی ابن موسی الرضا ع بگذرد از مسئولین صوت که همچنان در امر عذاب مردمی موفق اند با این اتصالی های وقت و نا وقت!

+ بچه هایی تشنه ولی صبور و مبهوت در حواشی راهپیمایی بزرگ دست در دست پدرها و مادران شان دوش به دوش دیگر بزرگسالان در بین جمعیت خودنمایی میکنند.

+ جلوه های بصری امسال بشدت کاسته شده. ( نقد چهارم: ) این همه هنرهای تصویری و گرافیکی امسال تولید کردیم. جبهه حزب الله در فضای مجازی حداقل دو هزار پوستر با کیفیت و صد البته پر مفهوم آماده کرده است. اما در و دیوار این پیشرفت بزرگ را حس نکرده است. جنایتی فرهنگی در حق همسایگان امام رضا ع با این همه امکانات و پتانسیل.

+ آبخوری های مسیر، آب دارد! قطعا رعایت حال کودکان شده. ( نقد پنجم: ) چه سری است که بعضی به بهانه آب دادن به بچه هایشان قطراتی نیز می نوشند! کمی آنطرف تر که عده ای بزرگسال که قطعا زائر هستند ، رسما در ملا عام از قبل لیوان آورده اند و خیلی گوارا ... !

+ پدری جوان در حال صحبت با همسرش میگوید: "بچه ها این سه ساعت جیک نزده اند! غیر قابل باوره نه؟" شنیدن همین یک جمله و دیدن صحنه ی قشنگ بچه ها در کالسکه دوقلو اجازه نمیده از خیر عکس بگذرم :دی

+ سخنران محبوب و دوست داشتنی ، حاج آقای ماندگاری سر چهارراه خسروی به خانواده شون ملحق میشن و نوه شون رو در آغوش میگیرند و از ما جدا میشوند.

-----------------------------------------

* قشنگ ترین لحظه راهپیمایی امروز ، دیدن تصادفی دوست نازنینم "مولوی حشمتی" در راهپیمایی بود. مولوی سنی از یکی از روستاهای استان سیستان و بلوچستان که بیش از ده ساله به مذهب تشیع مشرف شدند و چیزی نزدیک دویست و پنجاه نفر از مردم روستا رو هم واسطه تشرف به مذهب حقه شدند. حاجی حشمتی رو اینجا بخونید.

** هرکس یک لحظه از تکه های راهپیمایی قدس 93 امروزش رو به اشتراک بذاره.

*** نوای وبلاگ : با اذن رهبرم ... 

  • ۱۵ نظر
  • ۰۳ مرداد ۹۳ ، ۱۲:۴۹
  • ۵۱۳ نمایش
  • سوره کوثر