کـریمانــه

لحظاتی باشکوه پر از سادگی

کـریمانــه

لحظاتی باشکوه پر از سادگی

کـریمانــه

اینجا تکه هایی از لحظات زندگی باشکوهی را می خوانید که لطف "کریمانه" شامل حالش شده است ...

و سوره کوثر پیش از اینکه یک اجتماعی نویس باشد، یک "جهادی نویس" بوده و هست و خواهد بود ...

******************************
معتقدم هر بزرگواری که وارد "کریمانه" میشود، فقط بواسطه ی خدای حضرت زهرا س و خوش روزی بودن او است.

******************************
لطفا هنگام درج نظر ، تنها درمورد همان پست صحبت بفرمایید و از نظراتی با محتوای "به روزم" ، "سر بزنید" ، "منتظر شما هستم" جداً خودداری کنید. زیرا نه تنها تایید نخواهد شد بلکه حال نویسنده را نیز میگیرد.

******************************
اینجا دیانت و سیاست به هم تنیده است. اما این، لزوما به این معنا نیست که پیرامون مباحث سیاسی کشور پست جداگانه گذاشته شود و به بحث و نظر پرداخته شود. چشم ها را باید شست!

******************************
هرگونه برداشت، کپی از مطالب، استفاده از قسمت یا تمام متن، تحت هر عنوان، حتی بدون ذکر منبع، نه تنها حلال و مجاز می باشد، بلکه بعنوان نویسنده ی حقیقی و حقوقی مطلب، نشر دهندگان نوشته ها رو در ثواب نگارش آن ها شریک میکنم.

******************************
وبلاگ های خوبی که ببینم، بدون اطلاع و تقاضای لینک متقابل، به پیوندهای "کریمانه" اضافه میکنم.

******************************
تقریبا بالای 95 درصد از مطالب این وبلاگ ، تولیدی است و در هیچ جای فضای مجازی قابل جستجو نیست. این را نه از برای خودبزرگ بینی و غرور، که برای توجه و تعمق متفاوت و ویژه در پست ها نسبت به سایر نوشته های فضای مجازی، میگویم.

******************************
از رسالت های این وبلاگ، تبدیل مفاهیم سنگین و غیر قابل هضم فقهی که مربوط به سال ها و حتی سده ی گذشته و چیزی دور از زبان امروز جامعه ی ماست، به زبانی همگانی و مشترک است که بشدت کار سخت و دشواری بوده و امثال علامه مطهری میطلبد.


******************************
و حرف حساب: آیت الله فاضل ره فرمودند:
" 50 سال است دارم اسلام می‌خوانم. بگذار خلاصه‌اش را برایت بگویم. واجباتت را انجام بده. به‌جای مستحبات تا می‌توانی به کار مردم برس. کار مردم را راه بیانداز.اگر قیامت کسی ازت سوال کرد، بگو فاضل گفته بود..."

******************************
کانال تلگرامی ما : karimaneha@

یازهرا س.

آخرین مطالب
مطالب پربحث‌تر

... تا اسلام (2)

۲۷
فروردين

اصبغ بن نباته از یاران راستین و استوارگام امیرالمومنین علی علیه السلام نقل می‌کند که ایشان فرمود:

"ای مردم! با این لباسی که بر دوش دارم و این مرکبی که بر او سوار هستم، داخل شهر شما شدم. پس اگر من از شهرتان خارج شدم و به غیر از همین چیزها، چیز دیگری داشتم، بدانید من به شما خیانت کرده ام." (مناقب این شهرآشوب، جلد2، ص98)



در روزگاری که هنوز مردانی هستند که از اقلیات بهداشتی محروم اند و زنانی هستند که در پناهگاهی ناامن استحمام می‌کنند و کودکانی هستند که بخاطر پنج هزار تومان، جشن روز دانش‌آموز مدرسه را از دست می‌دهند و نوجوانانی هستند که بخاطر 100 هزار تومان، ترک تحصیل می‌کنند و جوانانی هستند که بخاطر یک میلیون تومان، از زندگی جدید وا مانده و رو به اعتیاد و آلودگی به گناه می‌آورند، چگونه از شرم و آزرم نمی‌میرد آن کس که در فیش حقوقی اش، حق اوقات فراغت میلیونی وجود دارد؟ 

این‌ها نمی‌لرزاند آیا تن نجس مافیای ارز و دلار را که به قیمت بدبخت شدن دیگران، جیب خود را خون‌آلود به حقوق مذبوح خلق می‌کنند؟

امروز مجری رو می‌کند به وزیر جمهوری اسلامی و می‌گوید: "واقعا شما چطور با حقوق 9 میلیون تومانی روزگار می‌گذرانید؟ اصلا کفاف می‌دهد؟" منظورش این است که احیانا کم نیست این درآمد بسیار زیاد شما؟! و شخص وزیر خیلی خوشحال می‌گوید: "بالاخره می‌گذرانیم."

راستی از آن دختر مظلوم وزیر که 200 میلیون تومان جنس قاچاق از ایتالیا وارد کرده بود، چه خبر؟ 

ملت ایران آیا یادتان می‌آید چقدر فریب خوردید تا بخورند بیشتر و بیشتر از سادگی شما و یک آب هم روی آن؟!  

وقت آن نرسیده که خائنین را از فیلتر انقلابی جدید به مدیریت مستضعفان خلقت عبور دهیم؟

------------------------------------

عشق نوشت: دریا اگر سر می زند بر سنگ٬ حق دارد / تنها دوای درد عاشق ناشکیبایی است ...

  • ۲ نظر
  • ۲۷ فروردين ۹۷ ، ۱۳:۱۰
  • ۲۲ نمایش
  • سوره کوثر

... تا اسلام (1)

۲۰
فروردين

در زمان خلافت و زمامداری امام على (ع) در کوفه، زره آن حضرت گم شد. پس از چندى نزد مردی مسیحى (یا یهودی) پیدا شد. علی (ع) به او فرمود: این زره برای من است، ولی آن مرد انکار کرد و گفت: زره در دست من است، شما که ادعا می‌کنید باید دلیل بیاورید.

امام على (ع)  او را به محضر قاضى برد و اقامه دعوى کرد که این زره از آن من است، نه آن را فروخته ام و نه به کسى بخشیده ام و اکنون آن را در نزد این مرد یافته ام . شریح، قاضى دادگاه، به آن مرد گفت: خلیفه ادعاى خود را اظهار کرد، تو چه مى گویى؟ او گفت : این زره مال خود من است و در عین حال، گفته مقام خلافت (امیر المؤمنین) را تکذیب نمى کنم [ممکن است خلیفه اشتباه کرده باشد].

قاضى رو به امام(ع) کرده و عرضه داشت: شما مدّعى هستید و این شخص منکر است، به همین جهت، ارائه شاهد بر عهده شماست.

على(ع) خندید و فرمود: قاضى راست مى گوید، اکنون باید شاهد آورم، ولى من شاهدی ندارم.

قاضى روى این اصل که مدّعى شاهد ندارد، به نفع مسیحى (یا یهودی) حکم کرد و او هم زره را برداشت و روانه شد .
ولى مرد مسیحى که خود بهتر مى دانست زره برای چه کسى است، پس از آنکه چند قدم برداشت، برگشت و گفت: این طرز حکومت و رفتار از نوع رفتارهاى بشر عادى نیست، از نوع حکومت انبیاست سپس اسلام آورد و اقرار کرد که زره برای على (ع) است. آنگاه حضرت علی (ع) از اسلام آوردن او خوشحال شد و زره را به او هدیه داد. طولى نکشید که او با شوق و ایمان در زیر پرچم على (ع) و به همراه او با خوارج در جنگ نهروان جنگید. (بحارالانوار، ج34، ص 316)


امیرالمومنین، خود قاضی‌ترین مرد دادگاه زمان‌هاست. اما برای اینکه به تاریخ، بفهماند عدالت علوی چیست و چگونه باید مردم را در خدمت آرمان انقلاب درآورد، خود را در محضر دادگاه می‌آورد! برای او مهم است که حقیقتاً حقوق اقلیت را در برابر مردم احیا کند وگرنه برای کسی چون او، بازپس گرفتن یک زره، دردسری ندارد! برای او مهم است که حکومت علوی در آینده بداند که اول باید از خود شروع کند و با وا رسی خود و شفاف سازی وضعیت خود در دادگاه، مردم را پای انقلاب و اسلام ناب، ماندگار سازد.


از حد اعلای حکومت اسلامی کشور که شروع کنیم، پرونده رهبری نظام، به اذعان دوست و دشمن، آشنا و بیگانه، چپی و راستی و خداپرست و لائیک، پاک پاک است. اما پایین‌تر که می‌آییم، خیلی از مسئولین درجه یک و دو هستند که باید پایشان به دادگاه باز شود تا پاسخگوی خیلی چیزها باشند. 

روحیه انقلابی‌گری مردم در همین تبعیض‌ها و ناعدالتی‌هاست که می‌خشکد. امروز بزرگترین اختلاس‌ها و دزدی‌ها در راس مسئولین حکومت رخ می‌دهد اما مجرم و مقصر، کسی است که این ظلم‌ها را فریاد کند، رسانه‌ای است که نگران آبروی ریخته اسلام و انقلاب شود و مردم بدون رانتی است که بخواهند بالای چشم این افراد را ابرو خطاب کنند!


------------------------------------------

عشق نوشت: جدا کردند آدم‌ها مرا از تو، تو را از من / تو دریایی و من، ساحل، نخواهی شد جدا از من ...

  • ۳ نظر
  • ۲۰ فروردين ۹۷ ، ۲۱:۲۰
  • ۴۴ نمایش
  • سوره کوثر

شش ماهه

۱۳
فروردين

نگاهش وقتی نرم می‌شود و آهسته پلک برمی‌دارد، ندای محبت است که سرازیر می‌شود.

با حنجره ظریف لنزهایش، سکانس اجرای سرود عشقش را به زمزمه می‌گیرد. 


اجزاء این همخوانی را که برمی‌شماری، قاب شش ماهگی یک لبخند ممتد، بسته می‌شود.

آنقدر ذره‌های این پلک، دخترانه است که آرزوی دخترشدن را از نسل پسران، پاک کرده است!



می‌گردد و می‌نگرد تا درونت را زیر و رو کند و از حقارت غم‌هایی که برایت کوه شده، متحیرت کند. 

آنقدر شوق بریزد به گهواره‌ نگاه هایت که پای همین آبشار، شکوفه سبز زندگی جوانه امید بزند.


خالق این چشم‌ها، برایش رسالتی سنگین نوشته تا به کمان غصه‌ها، سعادتی رنگین ببخشد.

طعم آخرین بی‌مهری تلخ روزگار را مقابل این چشم‌ها بگذار و شیرین‌عسل طبیعی برداشت کن!


لبخند نگاه تو، بدجور به این غمکده‌های جاری از ملال و سختی راه پر نشیب، می‌تابد.

به قول مشیری، کاش می‌گفتی چیست، آنچه از چشم تو تا عمق نگاهم جاریست ...


---------------------------------------

* عشق نوشت: من غزل می‌گویم اما چشم تو شاعرتر است! / شعرهایش از من و امثال من فاخرتر است

من به امید نگاهت، شعر می‌گویم ولی / چشم تو در غمزه هایش، اندکی ماهرتر است ... 

  • ۲ نظر
  • ۱۳ فروردين ۹۷ ، ۱۸:۳۷
  • ۴۷ نمایش
  • سوره کوثر

به مناسبت روزهای انقلاب، یک طرح جدید و جمع و جور بدون تشریفات مرسوم، در سطح شهر تدارک دیده ایم که برای افتتاحیه روز اول این حرکت کاربردی و جاذب نسل سوم و چهارم، نیاز به دعوت از یک سخنران محبوب و شناخته شده داشتیم.

اما هرگز فکر نمی‌کردیم خستگی چند ماه تمرکز فکری و اجرایی روی طرح با مسئله‌ی دعوت از سخنران مشهور به جان همه مان بماند. آنقدر که همه به اشکال و انواع مختلف، ما را پس زدند.

یعنی از خود آقای پناهیان بگیر تااااااا امثال اساتید ماندگاری و میرباقری و رفیعی و مومنی و عالی و فرحزاد و رنجبر و ... . همه معذور بودند! 

"حاج‌آقا نمیتونن تشریف بیارن". این، جواب محترمانه منشی برخی از همین بزرگواران هست. حال، دیگر اینکه چرا؟ و مگر عیب برنامه‌ی ما چیست و اصلا خب اگر شما نباشید، چه کسی می‌آید جوانان را به برپایی چنین محافلی دلگرم کند و آیا شما چهره‌ی مشهور شدید که ناز و عشوه تقدیم نسل تشنه و منتظر کنید و اصلا آیا می‌دانید با این بی‌توجهی‌ها و کم‌محلی‌ها چه کشتارگاهی برای دغدغه‌ها و انگیزه‌ها‌ی نسل جدید به راه می‌اندازید؟ و خیلی از این دست سوالات، مواردی است که در گلوی همه‌مان می‌ماند.

جالب اینجاست که می‌شنوی همین روزها یکی از همین بزرگواران در منزلی کوچک و با جمعی اندک، به ایراد سخنرانی پرداخته ولی برنامه‌ی نو و انقلابی ما را با آن دوز تاثیرگذاری در مسجد بزرگ شهرک نادیده گرفته و نپذیرفته است. یعنی اینکه می‌گویند "روابط" جایگزین ضوابط می‌شوند، حتی در اینجا و این محیط هم کاملا صحیح و مشهود است! به صرف اینکه بانی جلسه، فلانی است، قبول می‌کنید و می‌روید و بال‌بال زدن عده‌ای را که شاید اسم ندارند و رسم‌شان محل توجه و حمایت است، نادیده می‌گیرید؟

جالب‌تر اینکه وقتی برای فرار از شیطنت‌های مسئول برنامه‌های این عزیزان که بعضاً دلسوزانه مطلب را به چهره‌ی مشهور منتقل نمی‌کنند، این بار در مراسمی، خود این بزرگوار را پیدا می‌کنی و طرح موضوع و دغدغه می‌کنی، با ارجاع دوباره به همان آقای مسئول برنامه‌ها و بهانه کردن جلسه‌ای که پیش رو دارند، از محل حادثه فرار می‌کنند! 

می‌دانی؟ احساس می‌کنم نوعی بیخودپنداری نسبت به قاطبه‌ی نسل ما در بزرگان - بجز رهبرم - وجود دارد که عموما جوانان را دست‌وپاگیر و خطاکار و دور از انقلابی‌گری عقلانی می‌پندارند. وگرنه چه ظلم‌ها که در حق حرکت‌ها و نگاه‌های نوین دین‌مدارانه و انقلابی که نمی‌شود.

درد این پست، سالیان سال است که با من بوده و هست؛ یادم می‌آید بلوچستان هم که بودیم، وقتی به چند سخنران و مداح مشهور برای یک همایش یادواره شهدا تماس می‌گرفتیم و همگی به طرز قاطعانه‌ای "نه" می‌آوردند، همین زخم را به میهمانی سایر گل‌زخم‌های جهادی مان می‌افزودیم. 

آن موقع چنین توجیه می‌کردیم که لابد جان‌شان عزیزتر از امثال ماست که جان‌برکف، به بیابان محرومیت‌های انقلاب زده‌ایم. اما حالا چه؟ قلب پایتخت که دیگر مسئله‌ی امنیتی ندارد! 

-----------------------------------------

* عشق‌نوشت: هر کسی در دل من جای خودش را دارد / جانشین تو در این سینه خداوند نشد 

خواستند از تو بگویند شبی شاعرها / عاقبت با قلم شرم نوشتند : نشد!

  • ۹ نظر
  • ۱۷ بهمن ۹۶ ، ۱۱:۲۰
  • ۱۰۱ نمایش
  • سوره کوثر

آورده‌اند که روزی مقدس اردبیلی به حمام رفت، دید حمامی دارد در خلوت خود می‌گوید: خدایا شکرت که شاه نشدیم، خدایا شکرت که وزیر نشدیم، خدایا شکرت که مقدس اردبیلی نشدیم! 

مقدس اردبیلی پرسید: آقا! خب شاه و وزیر ظلم می‌کنند، شکر کردی که در آن جایگاه نبودی. اما چرا گفتی خدایا شکرت که مقدس اردبیلی نشدی؟ 

حمامی گفت: او هم بالاخره اخلاص ندارد! شما شنیدی می‌گویند مقدس اردبیلی، نیمه‌شب دلو انداخت آب از چاه بکشد، دید طلا بالا آمد، دوباره انداخت باز دید طلا بالا آمد سپس به خدا گفت: خدایا احمد از تو آب می‌خواهد برای نماز شب، نه طلا! 

مقدس گفت: بله شنیدم.

حمامی گفت: آنجا، در آن نصف شب، کسی همراه مقدس بوده است؟ 

مقدس گفت: نه! ظاهرا نبوده.

حمامی گفت: پس چطور همه از این اتفاق، خبردار شدند؟ پس معلوم می‌شود خالص خالص نیست! 

مقدس می‌گوید یک دفعه به خودم آمدم و فهمیدم این روایت شریف یعنی چه که "ریا در مردم، پنهان‌تر است از حرکت مورچه بر روی سنگ سیاه در شب تاریک!(موسوعة سیرة اهل البیت علیهم السلام، ج34، ص 133)


معبود من ... چقدر انتظار کشیدم تا هرآنچه برای تو می‌کنم، به چشم خلق تو بیاید ... 

اسمش را نیز متوقعانه گذاشتم ترویج فرهنگ ناب و غنی تشیع!

خدایا ... جایی برای خودت درونم خالی می‌کنی...؟

-----------------------------------

* عشق نوشت: دستخطی دارم از او بر دل خود یادگار / عشق، کاری کرد با قلبم که چاقو با انار!

  • ۶ نظر
  • ۲۸ دی ۹۶ ، ۱۸:۴۸
  • ۲۰۱ نمایش
  • سوره کوثر
آقای روحانی گفتند: در حکومت پیامبر هم افراد می‌گفتند این حرفی که پیامبر فرمود از خودش بود یا از خدا بود، اگر از خود پیامبر بود به او نقد می‌کردند. پس نقد آزاد بود! 

اینکه نقد در حکومت اسلامی آزاد بوده است، کاملا درست است و حتی در نهج البلاغه هم آمده است که حضرت امیر علیه السلام نقد بر عملکرد حاکم را مطالبه می‌کردند (و لا تظنوا بی استثقالا فی حق قیل لی) و کاش آقای رییس جمهور به همین خطبه بسنده می‌کردند، اما این شاهدی که ایشان برای نقد حاکم آورده، شاهد غلطی است.

یک عرب بادیه‌نشینی جسارت کرده‌است که: "حرف‌های خودت را با حرف‌های خداوند قاطی نکن، حرف خودت قابل نقد است، حرف خدا خیر!" خب این واضح است که از کم‌سوادی و بی‌ادبی آن عرب ناشی می‌شود؛ مثل خیلی جسارت‌هایی که به پیامبر می‌کردند و حضرت هم با کمال ادب با این افراد رفتار می‌کردند، این دلیل نمی‌شود که این جسارت را ما هم می‌توانیم بکنیم! 

بله از پیامبر می‌شد سوال کرد؛ هم در مورد آیات قرآن و هم در مورد کلام خودش، اما اینکه بگوییم حرف خود پیامبر حجت نیست و فقط وحی حجت است، این جسارت است به کلام خود خدا (ما ینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی). از جمله مختصات پیامبران و امامان، عصمت است. عصمت، یعنی مصونیت از گناه‏ و اشتباه، یعنی پیامبران نه تحت تأثیر هواهای نفسانی قرار می‏‌گیرند، نه مرتکب گناه شده و نه در کار خود دچار خطا و اشتباه می‏‌شوند. برکناری‏ آن‌ها از گناه و از اشتباه، حد اعلای قابلیت اعتماد را به آن‌ها می‏‌دهد. مصونیت از اشتباه، مولود نوع بینش پیامبران است.

بنابراین اصل نقد به کمی و کاستی‌های حکومت اسلامی در زمان معصوم درست است، اما این مثال و نتیجه گیری از آن، اشاره دارد که حرف‌های ائمه از حرف‌های خدا جداست و این، خلاف قرآن و خلاف روایات متواتره و خلاف عقاید شیعه است.

بهتر بود آقای رییس جمهور می‌گفتند "رهبری" هم معصوم نیست و می‌شود به ایشان نقد کرد، نه اینکه چون سخت‌شان است این حرف را مستقیما بزنند، با لبخند درمورد "امام زمان" که فرسنگ‌ها شأن‌شان بالاتر از رهبری هست، حرف‌هایی بزنند که خروجی اش آن است که حرف امام زمان، الهی نیست و ایشان که خلیفه‌ی خدا است، حرف غیر حق هم می‌زند!

البته که «تئوریزه کردن لزوم انتقاد از امام معصوم» از کسی که از عاشورای حسینی درس مذاکره گرفته، صلح تحمیلی به امام حسن (ع) را یکی از موفق ترین الگوهای مدیریتی می‌داند و امام رضا (ع) را امام مناظره و مذاکره می‌خواند، اصلا جای تعجب ندارد.

--------------------------------------
* عشق نوشت: گــرانـی می‌کنـد بیـداد و یاران / رفیقان را چه ارزان می‌فروشند!
  • ۶ نظر
  • ۲۴ دی ۹۶ ، ۱۳:۰۶
  • ۲۰۱ نمایش
  • سوره کوثر

یک. محمود احمدی نژاد!

احمدی نژاد، در دوره چهارسال ابتدایی خود، زحمات زیادی کشید و در زندگی مردم محروم کشور، حقا بهبود آفرید. اما در چهار سال دوم خود از مسیر خدمت گزاری به مسیر سیاسی کاری کشیده شد و تا همین حالا نیز به کارهای اشتباه خود ادامه می‌دهد.

ابتدا جریان حزب الله، برای او چه سنگ تمام ها که نگذاشت. رجایی زمانه او را نامید! اما به محض یازده روز خانه نشینی و سکوت و تاخیر در اطاعت امر رهبر، او را به معنی واقعی کلمه به پست ترین شکل ممکن، تحقیر کرد و تنها گذاشت. چیزی که زمینه را برای این روزهای عجیب وی فراهم کرد. 

اگر ابتدا در مورد او جوگیر نمی شدیم و بدون هیاهو و در آرامش به گفتگو در باب شخصیت او پرداخته بودیم، امروز برای جریان لعن و نفرین او به قوه قضاییه هیچ خریداری پیدا نمی‌شد. چیزی که امروز انحراف وی را در چشم مردم قشر ضعیف، شجاعت و اهمیت به محرومین، جلوه می‌دهد، بی‌شک تنها حاصل تفکر اطرافیان وی نیست بلکه قضاوت صفر و صدی جریان ولایی، به شدت او را در رسیدن به این پایان تلخ، یاری کرد.

دو. سید حسن آقامیری!

پس از سالیان سال، فردی پیدا شد که تئوری محبت الهی را به زبان زنده و رسایی با مخاطبان در میان گذاشت. سخنرانی‌‌ها و کلیپ‌های کوتاه ولی بسیار تاثیرگذار وی در فضای مجازی پخش شد و باعث خوشحالی بود که کسی فهمیده است که خداوند، "یا من سیقت رحمته غضبه" است و حالا با همین دیدگاه، می‌توان خیلی جوانان را به گفتمان دین دعوت کرد. اما پس از مدتی، عدم شناخت دقیق وی از مبانی اسلامی و تندروی عده ای در برخورد افراطی و به دور از منطق با وی، باعث شد ایشان کم کم جذب جریان روشنفکری شود، برخی مسلمات و حقایق دینی را نادیده بگیرد و برای فهم اجباری تئوری محبت خود، دست به انکار مواردی چون قیامت و عذاب‌های اخروی بزند. 

فرجام تلخ افرادی که در مسیر بوده اند، باشد به کناری.

سوال من اینجاست!

چه چیزی باعث شده است که تصور کنیم عقاید ما و تلاش ما برای جنگ ناآگاهانه با افراد و وقایع، هیچ تاثیری در کج‌روی فکری و بریدن ایشان از اعتقادات اصیل، نداشته است؟ یعنی واقعا ما که روزی به یکی نامه‌ی فدایت شوم می‌دهیم و روز دیگر برای حذف کردن او شب و روز نداریم، همیشه بی تقصیر بوده ایم؟! یا که قضیه، به شکل دیگری است و نوع نگاه ما نیز - چه تلخ چه شیرین - در موفقیت یا شکست و ریزش یا رویش افراد مهم و سرنوشت ساز است؟

بهتر نیست همیشه قبل از نقد دیگران، به خودمان چندین نهیب بزنیم و با وجدان‌مان خلوت کنیم؟! امشب درود فرستادن و صبح مرگ فرستادن، نشانه‌ی مغز کوچک و بی ظرفیتی است و انسان‌های بی‌مغز و بی‌ظرفیت، هرگز نمی‌توانند جریان‌ساز باشند؛ بلکه همیشه دنبال این هستند که جریان‌ها را یا به لجن بکشند و یا از هر عیبی مبرا و تطهیر کنند! 


--------------------------------

* عشق نوشت: بیگانگان اگرچه به من سنگ می‌زنند / اما رفیق! از تو توقع نداشتم . . . 

  • ۶ نظر
  • ۲۰ دی ۹۶ ، ۱۸:۱۶
  • ۲۱۵ نمایش
  • سوره کوثر

یکی از مهم ترین مسائل مبتلابه در حوزه‌ی اجتماع، نوع نگاه و عینک ما در مشاهده‌ی افراد و وقایع پیرامون ماست. چیزی که امروزه آن را "تحلیل" نیز می‌خوانند. تحلیل هرکدام از ما بسته به محیط  آموزشی، رشد فکری، وراثت، فضای خانواده و از همه مهم‌تر، سبک ارزش‌ها و هنجارها، متفاوت از دیگران است.

بدترین و خطرآفرترین نوع نگاه در مدل‌های اجتماعی روز، مدل "صفر و صد" است. از این زاویه‌ی نگرش، انسان‌ها به‌ناچار یا خوب هستند و یا بد و شانس انتخاب دیگری در این میان، برایشان وجود نخواهد داشت. در این مدل نگاه، از آنجا که جز خوب یا بد، ملاک دیگری برای ارزیابی وجود ندارد، به محض نام بردن از یک شخصیت، ذهن فرد، ناخودآگاه مجبور است او را از میان دو گروه موجود، در یکی جای دهد.

این اتفاق، باعث می‌شود شاهد بسیاری از ناعدالتی‌ها و بدقضاوتی‌ها درباره‌ی افراد و وقایع باشیم. زیرا بی‌شک افراد خوبی وجود دارند که در آن‌ها ممکن است مقادیری بدی وجود داشته باشد و همچنین افراد بدی نیز وجود دارند که وجودشان سراسر بدی نیست و می‌توان در آن‌ها مقادیری از خوبی‌ها نیز پیدا کرد. اما این مقادیر در مدل نگاه صفر و صدی، به هنگام تصمیم‌گیری نهایی، چاره‌ای جز حذف بی‌رحمانه و نادیده‌انگاری ندارند.

برخلاف اینان، اشخاص دیگری هستند که نه تنها به روی خط‌کش‌شان از "صفر تا صد" حک شده است، بلکه هر عدد، خود به لایه‌های خُردتری نیز تقسیم می‌شود. به همین خاطر، مجبور نیستند به هنگام قضاوت در هر زمینه‌ای، فقط با دو گزینه‌ی سیاه و سفید به رنگ‌آمیزی هرچیزی بپردازند. این افراد می‌توانند با دقت‌های میلی‌متری، خط‌کش خود را در ارزیابی حوزه‌های گوناگون به کار گیرند.



در این مدل، همه چیز صرفا زیاد یا کم، زیبا یا زشت، قوی یا ضعیف، درشت یا ریز، سفید یا سیاه و خوب یا بد نخواهد بود. بلکه عبارت‌های لطیف تری در این نگاه، حاضر خواهند بود و واژه‌های دقیق‌تری به قضاوت صحیح خواهند نشست. دیگر امکان ندارد کسی را که تا دیروز بهترین دوست می‌دانستیم، امروز دشمن خونی بپنداریم و کسی را که هیچ بویی از انسانیت نبرده، به ناگهان انسان کامل بخوانیم! 

مدل صفر تا صد، به ما اجازه می‌دهد خود و علایق‌مان را کنترل کنیم و از همان ابتدا با نگاهی نرم، پر از آرامش و آگاهی و به دور از هیجانات، با افراد و وقایع روبرو شویم. به ما کمک ‌می‌کند تا مجبور نشویم کسی را آنقدر خوب نمره دهیم که بعدها توان پایین آوردن آن نمره را نداشته باشیم و کسی را نیز به قدری لجن‌مال نکنیم که فردا روز جرات عذرخواهی و برگشت به او را نیز از خود گرفته باشیم. 

این نگاه بلند "انسان‌منشانه" در مدل‌سازی اجتماعی را مدیون پرتوی از کلام نورانی حضرت امیر سلام الله علیه هستیم که فرمود: لا تَریَ الجَاهِلَ إلاّ مُفرِطاً أو مُفَرِّطاً ؛ نادان را نمی‌بینی مگر در حال افراط یا تفریط. یا بیش از اندازه زیاده‌روی می‌کند و یا خیلی کم می‌گذارد.

پست بعدی را به سراغ برخی مصادیق خواهم رفت که استعانتی خواهد بود به روشن شدن مطلب.


-----------------------------------

* عشق نوشت: گفتی که در قلب تو خواهم ماند و ماندی / از آن زمان، قبله کمی مایل به چپ شد ...

  • ۳ نظر
  • ۰۷ دی ۹۶ ، ۱۴:۲۸
  • ۲۰۶ نمایش
  • سوره کوثر

با یک براندازی نرم روبرو هستیم. یک مساله امنیت ملی.

دولت بنفش می‌کوشد تا در پایان هشت سال سیطره کم‌کاری و بخوربخور هایش در کشور، حرف آخر را به مردم القا کند:

"هرچه تلاش کردیم، نشد. نظام باید تغییر کند تا شعارهایی که دادیم، تحقق پیدا کند."


تئوری جالبی است. 

همان دوگانه‌ی حاکمیت - مردم که ترامپ استارت اش را زد. 

اما از بی تفاوتی دولت می‌شد فهمید که آنقدرها هم استارت نبود!

بلکه بیشتر، استمرار چیزی بود که چهارسال پیش، استوانه های محکم آن در ایران، آزمایش شده بود!


دولت، دارد صریح و در لفافه می‌گوید: سیستم فعلی، ناکارآمد است!

اقتصاد را رها کرده، درحالیکه رهبری دائما از اقتصاد و تولید صحبت می‌کند.

اشرافی‌گری می‌کند، درحالیکه اصلا اوضاع محرومین و مستضعفین خوب نیست.

سیاسی‌کار است، درحالیکه قرار بود دولت فراجناحی باشد و در خدمت تمام ایران مان.


حتی در همین زلزله کرمانشاه، تفاوت را دیدیم.

از ماشین پیاده نمی‌شود، مشکل مردم داغدار را مسکن مهر می‌داند، وعده سر خرمن می‌دهد و می‌رود!

اما رهبری می‌آید، با عبای گِلی شده و چهره خاک گرفته، در آغوش مشکلات و غصه‌ها می‌رود و تسکین دل مردمش می‌شود.


این یعنی بزرگ‌ترین وظیفه‌ی دولت بنفش، به پایان بردن عمق باور مردم به نظام است.

یعنی مردم و بالاخص قشر متوسط رو به پایین را آنقدر درگیر کند تا به خیابان‌ها بکشد و با آن‌ها هم‌نوا شود.

فتنه 88 برای قشر متوسط رو به بالا بود و فتنه جدید، این بار برای به خیابان کشاندن قشر ضعیف جامعه است.


تنها راه حل سرکوب این توطئه، این است که از هر طریقی و با هر لباسی، در خدمت مردم و مشکلات شان باشیم.

گروه های جهادی، وظیفه دارند سنگر انقلاب را خالی نگذارند و بیش از پیش، به خدمت و مجاهدت، مشغول باشند.


--------------------------------------------------

* عشق نوشت: اگرچه دل به کسی داد، جان ماست هنوز / به جان او که دلم بر سر وفاست هنوز

ندانم از پی چندین جفا که با من کرد / نشان مهر وی اندر دلم چراست هنوز؟ 

  • ۷ نظر
  • ۰۲ آذر ۹۶ ، ۱۵:۳۵
  • ۲۶۶ نمایش
  • سوره کوثر

هرچه داری!


کربلای اربعین را با کدام لنز دوربین و نگاه هنری، می‌شود آن‎گونه که هست، توصیف کرد؟

کدام دریچه‌ و کدام دیدگاهی می‌تواند چکیده‌ای از ظرافت این ظرفیت عاشق را بی تکلف بیان کند؟


مشخصات تمام دارایی زندگی‌ یک عاشق چیست؟

اینجا هر کسی هرچه دارد، گذاشته است وسط برای معامله!



عراقی‌ها اگر آنچه پیشکش کرده اند، پسند زائران نشود، 

اول التماس می‌کنند. آن هم به معنی واقعی کلمه.

سپس اشک می‌ریزند. بدون تعارف.

و در آخر، سر به زیر و دست خالی رو به حرم می‌کنند و ... بماند بقیه اش.


ای دل! تو چه کرده ای؟ 

برای یک قرارداد عاشقی، تمام سرمایه ات را به میدان آورده ای؟

آماده ای که برای قبول این اندک، سرتاپا اصرار شوی و التماس؟


------------------------------------

* عشق نوشت: کربلای عمر هرکس بی گمان خواهد رسید / روز عاشورای ما هم یک زمان خواهد رسید

اشک عاشق ، تازه روز اربعین گل می کند/ آشنا باشیم، زنگ کاروان خواهد رسید ...

  • ۷ نظر
  • ۰۹ آبان ۹۶ ، ۱۵:۵۰
  • ۱۳۷ نمایش
  • سوره کوثر

آپشن اسپند!

نیم ساعتی می‌شد نشسته بودم.

چهره اش لحظه به لحظه سیاه تر می‌شد.

ذرات داغ کوچک اسپند، گاهی روی محاسنش می‌نشست.

گاهی نیز تمام صورتش پشت ابرهای دودی رنگ، پنهان می‌شد.

آنقدرها هم حوصله اش، کش نمی‌آمد که جواب خاصی به تقدیر زوار بدهد!



آخر چه کسی حاضر بود برای سلامتی زائران طریق کربلا، خود را به این وضع بیندازد!

یاد و خاطره شهدایی را زنده می‌کرد که همیشه در سرویس های بهداشتی دور از چشم، خادم بودند.


خادمی ِ بی نقص و درگیرکننده اش اما حسابی مرا متوقف در "تو"یی کرد که باید چشم و گوش‌اش باز می‌شد.

تویی که همیشه دنبال خادمی‌های شیک و اتو کشیده بودی،

حتی یک لحظه حاضر نبودی کارت پرسنلی فرهنگی را از سینه برداری،

حتی یکبار از نگاه قضاوت و تعریف مردم به خادمی ات، غافل و بی توجه نبودی،

لابد با خودت فکر کردی هرچه تمیزتر و سفیدتر، بهتر قبول می‌کنند!


نه برادر! 

برای خادمی یار، باید آپشن اسپند روی قلبت را فعال کرده باشی.

تو، باید مثل همین دانه های اسپند، در راه یک ثانیه خادمی مقبول، 

سالیان سال از اعماق وجود منتظر و چشم براهت، بسوزی و بسوزی بسوزی ... 


-----------------------------------

* عشق نوشت: قلبم قلمرو همه‌ی عاشقانه هاست / من، اربعین، حرم، سفر بیکرانه هاست 

دل می‌زند به وسعت دریا و می‌رود / آن زائری که در دل تنگش بهانه هاست . . . 

  • ۴ نظر
  • ۰۱ آبان ۹۶ ، ۱۸:۴۵
  • ۱۳۵ نمایش
  • سوره کوثر

متبرک مثل خاک!

پیاده روی از نجف تا کربلا، مانند دراز کشیدن روی ابرهاست.

آدم را هوایی می‌کند که خودش را در لحظات ناب این مسیر، رها کند و به دست بوی سیب‌اش بسپارد.


نشسته بودم روی یک صندلی نیمه شکسته که با آن همه مبل و صندلی بین راه، دیگر به چشم زائری نمی‌آمد.

قرآنم را باز کردم. صفحه ای را به نیابت از شهدای مدافع حرم با لحن روضه، خواندم و بارانی شدم.

آیات که تمام شد، بانوی پریشانی را دیدم که انگار زیر پای زوار، دنبال گنجی گران‌قیمت بود.

جوان عراقی با جاروی دستی کوچکش، گرد و خاک مسیر رفت و آمد را تمیز و با احترام به گوشه ای جمع می‌کرد.

بانو به محض دیدن این صحنه، همچون کسی که طلا و جواهراتش را پیدا کرده، به زحمت خودش را به خاک‌ها رساند.



مشتی خاک برداشت؛ در انتهای پارچه ای سبز رنگ و منقش به نام "حسین" پیچید.

به چشم می‌کشید و روی قلب می‌گذاشت. زمزمه می‌کرد و بی‌هوا می‌بوسید. 


احساسم این بود که او خوب می‌داند خاک پای زائران بین راه، چیزی متفاوت از حتی خاک خود حرم است.

از جوان عراقی پرسیدم که با این خاک‌ها چه می‌کند؟ 

گفت: "از حالا برای سال بعد، شالیزار برنج‌های موکب‌مان را با این خاک، متبرک می‌کنیم."


صندلی نیمه شکسته، حکایت فهم نیمه شکسته‌‌ی من از یک عاشقی عطرآگین بود.


-------------------------------------

* عشق نوشت: ما با حسن(ع) به عشق حسین(ع) آشنا شدیم / ما از مدینه راهی کرب و بلا شدیم ...

  • ۶ نظر
  • ۲۶ مهر ۹۶ ، ۱۴:۲۲
  • ۱۲۹ نمایش
  • سوره کوثر

آب حیات 

من نمی‌دانم. 

شاید چشمان تو اجر "سِقایت" را درک کرده باشد.

شاید تو با همین سن وسال، بهتر از امثال من، فهمیده باشی که سیراب کردن، چقدر زیباست.

تو نخوانده و ندانسته، عمل می‌کنی به آنچه که خیلی‌ها خوانده و دانسته، هنوز عمل نکرده اند. 


مگر ممکن است تو با این سن و سال، شنیده باشی که پیامبر خدا، به مردی که تقاضای بهشت داشت، 

فرمود: مَشکی نو بخر، آنقدر با آن، مردم را سیراب کن تا مشک پاره شود. آن روز بهشتی خواهی بود. 



آب، روشنایی است و آب دادن، چراغانی کردن.

و این، یعنی تو با دستان کوچکت، مسیر زائران امام را ریسه می‌بندی! 


چه بسا خیلی‌ها مثل من، وقتی به هوای یک جرعه آب ساده به سمت تو آمدند، 

ناگهان ترکشی بر دل‌شان نشست و مسیر روضه، کام‌شان را آتش زد: "فذَکر عَطشَ الحُسَینِ علیه السلام ..."

آن وقت، نه فقط  آب حیات داده ای به پیادگان اربعینی حضرت زینب (سلام الله علیها)، که بی شک،

چشمان خیس سکینه(س) را التیام داده ای،

کام تشنه‌ی علی اکبر(ع) را خنک کرده ای،

جگر ماه بنی هاشم را جلا بخشیده ای و 

سفیدی گلوی علی اصغر(ع) را بوسیده ای.


--------------------------------------

* عشق نوشت: رحمت الله به زوّار قتیل العبرات / هرکسی کرد هوس، چایی موکب، صلوات ...

  • ۵ نظر
  • ۱۷ مهر ۹۶ ، ۲۳:۲۰
  • ۱۴۹ نمایش
  • سوره کوثر

بوی سیب 


شاید وقتی قرار ازلی خلقت بر این شد که بوی "سیب" از محل شهادت امام بیاید،

تمام میوه های خلقت آرزو می‌کردند سیب باشند.


"سیب" هم بو دارد.

هم طعم دارد. 

هم زیبایی دارد و هم یک پیام.

مخصوصا آنجا که از جایی جز آنجا که باید، برسد.



بوی "سیب"، یک فرصت تلویحی آشکار است برای دریافت یک جواب.

جواب هرکس به تناسب زندگی او، خاص است و متفاوت.


بوی سیب‌های زندگی من، سرخ است و خوشمزه.

ملس است و دلبری. ساده است و شیرین.

تک و تنهاست ولی همیشه همراه.


راستی! این محرّم ببین.

بوی سیب تو چه شکلی است؟


------------------------------------------

* عشق نوشت: گودال قتلگاه پر از بوی سیب بود / تنهاتر از مسیح کسی بر صلیب بود 

یک دشت سیب سرخ به چیدن رسیده بود / باغ شهادتش به رسیدن رسیده بود ...

  • ۶ نظر
  • ۰۸ مهر ۹۶ ، ۲۱:۲۱
  • ۲۱۵ نمایش
  • سوره کوثر