کـریمانــه

لحظاتی باشکوه پر از سادگی

کـریمانــه

لحظاتی باشکوه پر از سادگی

کـریمانــه

اینجا تکه هایی از لحظات زندگی باشکوهی را می خوانید که لطف "کریمانه" شامل حالش شده است ...

و سوره کوثر پیش از اینکه یک اجتماعی نویس باشد، یک "جهادی نویس" بوده و هست و خواهد بود ...

******************************
معتقدم هر بزرگواری که وارد "کریمانه" میشود، فقط بواسطه ی خدای حضرت زهرا س و خوش روزی بودن او است.

******************************
اینجا دیانت و سیاست به هم تنیده است. اما این، لزوما به این معنا نیست که پیرامون مباحث سیاسی کشور پست جداگانه گذاشته شود و به بحث و نظر پرداخته شود. چشم ها را باید شست!

******************************
هرگونه برداشت، کپی از مطالب، استفاده از قسمت یا تمام متن، تحت هر عنوان، حتی بدون ذکر منبع، نه تنها حلال و مجاز می باشد، بلکه بعنوان نویسنده ی حقیقی و حقوقی مطلب، نشر دهندگان نوشته ها رو در ثواب نگارش آن ها شریک میکنم.

******************************
تقریبا بالای 95 درصد از مطالب این وبلاگ ، تولیدی است و در هیچ جای فضای مجازی قابل جستجو نیست. این را نه از برای خودبزرگ بینی و غرور، که برای توجه و تعمق متفاوت و ویژه در پست ها نسبت به سایر نوشته های فضای مجازی، میگویم.

******************************
و حرف حساب: آیت الله فاضل ره فرمودند:
" 50 سال است دارم اسلام می‌خوانم. بگذار خلاصه‌اش را برایت بگویم. واجباتت را انجام بده. به‌جای مستحبات تا می‌توانی به کار مردم برس. کار مردم را راه بیانداز.اگر قیامت کسی ازت سوال کرد، بگو فاضل گفته بود..."

یازهرا س.

آخرین مطالب
مطالب پربحث‌تر

چالش زیارت (8)


فکر کن! 

همین کبوتـــــری که امروز روی گنبد پریده، دقایقی را هم بر روی کپـَــرهای داغ بیابان‌های جنوب نشسته است.

و کنــج هر کپــــری، قاب عکسی از زائری را گذاشته که برای اولین بار، به میهمانی امام رضا (ع) دعوت شده است.

و کبوتـــــر حالا، واژه‌ها را به جان خلوت دخترانه اش ریخته است: کپـــر ... آرزو ... جـــادّه ... گنبد ... زیـــــارت ... حــــــــرم ...



وه که عجب شیرین است. 

تـو، بعد از یک سال، بهترین دانش‌آموزان مستعد روستا را گلچین کرده‌ای تا به اردوی علمی آموزشی مشهد بیایند.

و تو چه می‌دانی که در دل او چه شور و غوغایی برپا بوده که آرزویش را به نقش درآورده است:

" یا علی بن موسی الرضا، ای کسی که از بندگان خوب خدا هستی، از تو می‌خواهم برایم دعا کنی که . . . " 

اعجاز موالی را ببین، که اینجا بدون پرچم گنبد، بدون تشریفات، دلی برای عهد با امامش، این‌سان، به تپش افتاده.

برهان لم و ان و منطق استدلال و جملات و قضایای حملیه و شرطیه منفصله و منقطعه را رها کن.

از جهادی نیز معجزه برمی‌آید!


-----------------------------------

* هنوز فرصت سهیم شدن در سفره این زیارت اولی های نخبه و آینده ساز رو دارید! اینجا کلیک کنید.


** خمینی نوشتخود را از مردم پابرهنه و مستضعف و بی پناهی که تمامی عزت ما رهین منت و خدمت آنان است، و شهیدان و جانبازان و اسرا و مفقودین نیز از همین قشرند، دور نسازید.


*** عشق نوشت: ای چتر بلندت به سر بی سر و­ پاها / بی‌مثل ترین است گل نام شماها

آغاز کریمانه‌ی هر وعده از این سو / آن سوی کــَـرم‌خانه‌ی تو تا به کجاها

خالی نشده کوچه‌ی احسان نگاهت / هر لحظه پر از سیل بروها و بیاها

هر وقت که بند آمده راه نفس شهر / یعنی دم در آمده آقای گداها ...

  • ۷ نظر
  • ۲۵ تیر ۹۷ ، ۱۲:۴۵
  • ۲۰۷ نمایش
  • سوره کوثر

چالش زیارت (7)


ظهر بود و بیابان برای از پا انداختن مان، مچ انداخته بود. هرچه بیشتر مبارزه می‌کردیم و به روی مبارک نمی‌آوردیم، حجم کارهای اردو، طاقت فرسا بود و جانکاه. آنقدر که اصلا نفهمیدیم وقت ناهار رسیده و جوان همراه مان، برای بردن مان به منزل آمده است.

پیرمرد و همسرش، تدارک ناهاری دیده‌اند که با شناخت من، چنین غذایی مدت‌هاست در این خانه سِرو نگردیده. اما خوشحال اند که آخرین روز حضور در روستا، میهمان ایشان هستیم و بر سر سفره پر محبت شان نشسته ایم. ما هم خوشحال و البته شرمنده. 



صحبت پیرمرد بلوچ، برایم جذاب است. "ما هرچه داریم و نداریم، برای این کشور گذاشته‌ایم. از فرزندان‌مان که تمام روز در مدرسه هستند و بعد در مسجد، کلاس فرهنگی دارند. از همسرم که از بیماری کلیه رنج می‌برد. از خودم که توانایی کار کردن دارم اما کسی به ما کار نمی‌دهد. اربابی اینجا بود که زمین و باغ داشت، دزدی می‌کرد. همیشه می‌گفت: جایی که همه چیز غلط است، خوب بودن هم غلط است."

با دست‌های خودش، گوشت تکه می‌کند و جلویم می‌گذارد. "شما بچه‌های جهادی اما فرق دارید. رایگان، خوبید. بی‌دریغ محبت می‌کنید. تو اگر به ما سر نزنی، هیچ‌کس دیگری هم نمی‌آید. همین که شما می‎آیید ببینید ما زنده ایم یا مرده، والله برایمان کافی است."

حرف‌هایش تلفیق نسیم خنک و آب سردی است بر پیکر گرمادیده ام. 


آخر شب بعد از تعیین ساعت حرکت صبح زائران از روستا، پیرمرد جلو می‌آید. آغوش باز می‌کند و می‌گوید: "به امام رضا سلام برسان. بگو خودش برای ظهور امام زمان دعا کند. بچه‌هایم به زیارت می‌آیند. همه‌شان، فدای صاحب الزمان."

معمولا شب شروع اردو، همه خوب می‌خوابند. اما خواب، از چشم‌هایم رخت بربسته. نمی‌دانم چرا امشب، هوا اینقدر آفتابی است. دلم، روضه‌ی مدینه می‌خواهد که به ساخت و ساز بقیع ختم شود.


برگی از دفتر خاطرات اردوهای جهادی - 1393

-----------------------------------------

* خمینی نوشت: مهم این است که واقعاً این خدمتگزارها که خدمتگزارند، احساس این معنا را بکنند که این توده‌ها بندگان محروم خدا هستند و شما می خواهید به این‌ها خدمت کنید و خدمت‌گزار آن‌ها هستید. 


** عشق نوشت: فقط نه دست زمین دور مانده از حرمت / نسیم هم نرسیده به درک پرچم تو

من از تو هیچ به غیر از همین نفهمیدم / که میهمان، همه ماییم و میزبان، همه تو!

  • ۱۱ نظر
  • ۰۳ تیر ۹۷ ، ۱۳:۲۴
  • ۱۸۶ نمایش
  • سوره کوثر

جهادی نوشت (49)

۲۹
خرداد

چالش زیارت (6)


برای انتخاب دانش آموزان منتخب اردوی علمی مشهد، یک جلسه مصاحبه در روستا شکل داده‌ایم. سوالات مصاحبه، در کنار میزان موفقیت‌های علمی و فرهنگی دانش آموز در سطح مدرسه، شهرستان و استان، ملاک نهایی ارزیابی نخبگان منتخب اردو هستند! پس سوالات مصاحبه مهم و تعیین کننده است. فاطمه نیز، این را خوب می‌داند.


- شما بفرمایید که صمیمی ترین دوستت کیه؟ و چرا؟


- صمیمی ترین دوستم مهدیه است. نه خودشو لوس میکنه نه به خودش مغروره. مهدیه، رازدار و امانتداره. میتونم باهاش درد دل کنم. مهدیه، بی تعارفه و اگه حرفی بخواد بهم بزنه، راحت میگه. آدمی نیست که بعدا بشنوم پشت سرم حرفی زده و یا حرفم رو جایی برده. مهدیه، بهترین دوستمه که حاضرم براش هرکاری بکنم.


- فرض کن، گروه جهادی بین تو و مهدیه فقط یک نفر رو میتونه برای اردوی مشهد انتخاب کنه. به نظرت اون یک نفر، کی باشه؟


نگاهش را به گوشه‌ای می‌دوزد. تمام یک سال انتظارش را در کلاس‌های کانون فرهنگی روستا مرور می‌کند و به یاد برنامه هایی می‌افتد که پیشاپیش برای اردوی مشهد ریخته. سرخ می‌شود. برزخ بی‌سابقه ای را می‌گذراند. چشمانش را به برگه‌های روی میز گره می‌زند که هرکدام متعلق به تعریف بچه‌ها از خودشان است. سکوت، احساس‌اش را در بند آورده و به او بغض تحمیل می‌کند. سرانجام، با غلتیدن اشک، روی گونه‌اش پاسخ می‌دهد.


- مهدیه. دوست دارم اون یک نفر، مهدیه باشه. اون هیچ وقت حرم امام رضا (ع) رو ندیده ولی من پارسال مشهد بودم. آرزوی مهدیه است که گنبد و ضریح امام رضا (ع) رو ببینه. قول میدم اگر انتخابم نکردید، ناراحت نشم به شرطی که مطمئن باشم مهدیه امسال میره زیارت.


- مصاحبه شما تمومه. موفق باشی.


نگاه جدی ام را ادامه میدهم. اشک‌هایش را با گوشه آستین، پاک می‌کند و از اتاق می‌رود. تازه نوبت اشک‌های من است. در دلم چه شوری که برپا نیست. اگر گروه جهادی توانسته باشد تنها یک نفر را به اینجا برساند که پس از یک سال آزگار، انتظار عملی برای اردوی علمی مشهد، اینطور قاطع بگوید "به جای من فلانی بیاید." یعنی گروه، کارش را درست انجام داده و آبیاری لازم به خوبی انجام شده است.


گاهی، در اوج رقابت، رفاقت برنده است. ممنونم ازت، جهادی!


----------------------------------

* خمینی نوشتوظیفه ماست که در حد توان و مقدورات قدرشناس زحمات طبقات محروم باشیم و من میل ندارم که این قدرشناسی فقط در حد تعریف و تمجید ظاهری خلاصه شود بلکه باید در همه نوع امتیازات اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی به آنان بها داده شود. 


** تشکر از کامنت‌های عمومی و خصوصی پست قبل. اجرتون با سفره دار مدینه.


*** عشق نوشت: ما را نشانده اند سر سفره ی کریم / یکباره خوانده اند سر سفره ی کریم

از عرش هم تمام ملائک یکی یکی / گیسو فشانده اند سر سفره ی کریم

از بس کریم بود که انگشت بر دهن / یک عده مانده اند سر سفره ی کریم! 

  • ۱۰ نظر
  • ۲۹ خرداد ۹۷ ، ۱۲:۰۰
  • ۱۵۷ نمایش
  • سوره کوثر

جهادی نوشت (48)

۲۶
خرداد

چالش زیارت (5)


به طعم بغض 1 و 2 رو یادتونه؟ 

 امسال هم سفر علمی - زیارتی مشهد اهالی یکی از روستاهای شیعه نشین جنوب کشور 

 به لطف و عنایت صاحب کریمانه 

 قطعی شد. 

سفره ی آقامون امام حسن علیه السلام پهن شده :) فکر کنین! 

 فقط برای اونایی که میخوان نخودی توی آش سفره کریم اهل بیت علیه السلام انداخته باشند. 

***** این یک مشارکت کاملا اختیاری و داوطلبانه است. *****


برای کسانیکه فرصت جهادی رفتن ندارند اما همیشه دل شون با خاطرات اردوهای جهادیه!


نکته مهم: این سفره فقط تا زمانیکه پهن باشه ، جای نشستن داره.  جا نمونید!


 امسال چه جوری ما هم توی سفره امام حسن مجتبی علیه السلام سهیم بشیم؟ 

 جواب: چند جوری! 


یک) پرداخت آنلاین الکترونیکی: با کلیک به مبلغ مورد نظر، به صفحه پرداخت منتقل خواهید شد و تمام. 


      هزار تومان             پرداخت آنلاین   

       5 هزار تومان           پرداخت آنلاین     

    50 هزار تومان              پرداخت آنلاین      

     100 هزار تومان              پرداخت آنلاین     

     500 هزار تومان              پرداخت آنلاین      

     یک میلیون تومان              پرداخت آنلاین     


زحمت بکشید قبل واریز، نام تون رو وارد کنید و حتما بعد واریز، بنویسید به چه نامی چه مبلغی واریز کردید!


دو) واریز نذورات به شماره حساب بانکی گروه جهادی مون! یادداشت بفرمایید. 

 2010-703-4994577-1 گروه جهادی شهید رحیمی / بانک انصار. 


سه) واریز کارت به کارت از طریق نرم‌افزارهای آپ، سکه، و کلیه عابربانک‌های سطح کشور.

 5047-0610-3802-2014 به نام جراح‌ زاده / بانک شهر. 


چهار) نذورات غیر مادی و فرهنگی از تقبل ایاب و ذهاب، اسکان و وعده‌غذایی گرفته تا نذر کتاب، هدیه، جوایز: اعلام در بخش نظرات.


 اتــــفاق ویـــــژه :  با توجه به محدودیت‌های زمانی اردو، از خیّرین و عزیزانی که سهم بیشتری در این سفره دارند، عصر یک روز اردو، دعوت می‌شود که ضمن زیارت مضجع شریف حضرت امام رضا علیه السلام از نزدیک در محل اسکان نخبگان ما تشریف فرما شوند.


-----------------------------------

* خمینی نوشتامروز به مستضعفان و مستمندان و زاغه نشینان که ولی نعمت ما هستند خدمت کنید. پیش خدای تبارک وتعالی کمتر خدمتی است که به اندازه خدمت به زاغه نشینان فایده داشته باشد. 


** عشق نوشت: وصف او کردم و در مصر، صبا را گفتـــند / بدهد نامه ای از سوی زلیــخا به حســـــن (ع) ...

  • ۴ نظر
  • ۲۶ خرداد ۹۷ ، ۲۳:۰۷
  • ۱۹۲ نمایش
  • سوره کوثر

جهادی نوشت (47)

۱۹
خرداد

چالش زیارت (4)


سه سال پیش که قرار بود اردوی زیارت مشهد مقدس برپا شود، مشغولیت ذهنی زیادی داشتم. برخلاف انتظار، هماهنگی تمام کارهای یک مسافرت خانوادگی شیعه و سنی اصلا کار ساده‌ای نبود. سرم را به شیشه‌‌ی لرزان اتوبوس گذاشته بودم و نگاهم را به جاده یک‌دست بم - ایرانشهر داده بودم. تمام فشارهای این مدت را در آرامش خودم، مرور می‌کردم.

"با این بودجه‌ی اندک، با این حجم کار، اونم دست تنها! مگه میشه؟! چه بد شد قبول کردیم... حاجی فلانی هم که پشت‌مون رو اونجوری خالی کرد! اصلا مگه دل زمستون، مردم بلوچ می‌تونند توی هوای سرد مشهد دووم بیارن!؟ نکنه برنامه‌ها طبق چیزی که روی کاغذ آوردیم، پیش نره! وااااای ... اگه کم آوردیم چی؟ ... " 

ناگهان صدای مهیبی رشته افکارم را پاره می‌کند. راننده فریاد می‌کشد. بی‌هوا می‌زند روی ترمز. از صندلی کنده می‌شوم. فریاد متحیری می‌گوید: یااااااا ابالفضل! دختر جوانی پرت می‌شود به وسط راهرو. ساک‌های دستی به پایین سقوط می‌کند. تکا‌ن‌های شدید ماشین، جای هر اراده‌ای را به تسلیم محض داده است. اضطراب چپ کردن در جان همه تپش می‌گیرد و اضطرار مرگ، تمام مسافران را دعوت به شهادتین می‌کند.

هنوز هیچ‌کس نمی‌داند چه شده و اصلا دارد چه می‌شود. اتوبوس شرکت ایران‌پیما، همچون یک دیوانه زنجیری در جاده به خود می‌پیچد. یکی، چشم‌هایش را بسته و دیگری ملتمسانه، این فیلم واقعی را نظاره‌ می‌کند. آن یکی دخترش را چسبیده و دیگری فقط داد می‌زند. همه، می‌دانیم ممکن است تا چند لحظه دیگر هیچ‌کدام زنده نباشیم.



و خدا نخواست که همان سال، عدد جهادی نوشت‌هایم به پایان برسد. 

چیزی شبیه معجزه نبود. خود معجزه‌ بود. معجزه‌ی دعای مستجاب زائران امام رضا که منتظر خادم‌شان بودند.

هنوز نمی‌دانم کدام دل شکسته، کجا و چگونه دعا کرده بود که لاستیک اصلی ماشین، ترکید ولی مسافرانش، نه!

اما می‌دانم، از آن سال دیگر برای هیچ اردویی، غم کم و بیش را نخورده ‌ام. 

به جایش، همیشه با خود خواندم: "با کریمــــان، کارهـــا دشـــوار نیست."


-----------------------------------------

* خمینی نوشت: همه مدیران وکارگزاران و رهبران و روحانیون نظام و حکومت عدل موظفند که با فقرا و مستمندان و پابرهنه ها بیشتر حشر و نشر و جلسه و مراوده و معارفه و رفاقت داشته باشند تا متمکنین و مرفهین، و در کنار مستمندان و پابرهنه ها بودن و خود را در عرض آنان دانستن و قرار دادن، افتخار بزرگی است که نصیب اولیا شده و عملًا به شبهات و القائات خاتمه می دهد، که بحمداللَّه در جمهوری اسلامی ایران، اساس این تفکر و بینش در حال پیاده شدن است.


** خیلی خوشحالم که بالاخره یک روز این پست رو نوشتم. 


*** به یاری خداوند، پست بعدی چالش زیارت رو همزمان با عید فطر، به نحوه واریز نذورات و هدایای مادی و فرهنگی علاقه‌مندان سفره کریم اهل بیت علیه السلام اختصاص خواهم داد.


**** عشق نوشت: قبل از سلام کردن سائل، سلام کرد / این بار هم کرامت خود را تمام کرد

تا دید فاطمه(س) که گره خورد کار من / ذکر مرا "کـــــریم علــیه الســـلام" کرد 

  • ۱۸ نظر
  • ۱۹ خرداد ۹۷ ، ۰۱:۱۳
  • ۲۳۸ نمایش
  • سوره کوثر

جهادی نوشت (46)

۱۲
خرداد

چالش زیارت (3)


حلقه دانش آموزان متوسطه همیشه دوست‌داشتنی است. مخصوصا آن‌ها که نامزد انتخاب برای اردوی مشهد هستند. 


- اجازه؟ شما تا حالا براتون پیش اومده که عملکردتون بهتر از مافوق یا رییس تون باشه؟

- آره بچه‌ها. پیش اومده.

- واقعا؟ چه طوری باهاش کنار اومدین؟ خُل نشدین؟

- سعی کردم عملکرد خوبم رو حفظ کنم و بدون بی‌احترامی، یه جاهایی مسئولم رو کمک کنم.

- اگه اون مغرورتر از این حرف‌ها باشه، چی؟

- غرور، توی رفتار بیرونی آدم‌هاست. نه درون. همین که توی خلوت خودش به محبت قلبی من پی ببره، کافیه.

- یعنی شما مسئول پرروی بی‌محل مغرورتون رو دوست هم دارین؟

- معلومه که آره!

- چراااااااااااااااااااااااااا؟ 

- اون فرد، حداقل یک ویژگی داشته که در من نبوده. وگرنه حتما من رو به جای اون فرد میذاشتند! و به خاطر همون یک ویژگی، شایسته احترام و محبت بیشتری هست. از طرفی من به خاطر تمام اخلاق های خوب رییسم، مدیونشم. چون توی کارم، ناخواسته ازش خیلی چیزها یاد گرفتم. 

هنگ می‌کند. رو به بچه‌ها با صدای نرم، می‌گوید. 

- باید بریم از معلم ریاضی حلالیت بگیریم.

- یادتون بمونه. ارزش آدم‌ها به کیفیت نگاه‌شون به خداست. اگه خدا بدی‌های ما رو فاکتور می‌گیره و خوبی‌هامون رو پیش همه عیان می‌کنه، ما هم باید ضعف و کاستی‌ بنده‌هاش رو آروم ببینیم و  خوبیاشون رو فریاد بزنیم. گاهی پیش خدا یک عمل صالح، هزار تا گناه رو محو میکنه. چطور ممکنه ما هم رنگ و بوی خدا داشته باشیم اما یک خطا یا رفتار رو که به فهم ما غلط هست، در مقابل تمام خوبیای یک فرد بذاریم و راحت، اون فرد رو قضاوت کنیم؟

- آقا اجازه. همین آقا معلم، هرچی بچه‌ها بهش تیکه میندازن، با روی باز جواب میده. فکر کنین توی کلاس اینقدر ایراد میگیرن ازش که همش داره به شاگرداش میگه: "منم بلدم!" تازه دخترش توی تصادف فوت شده بود، فرداش اومد کلاس، مثل همیشه درس داد و بعدش رفت سر خاک. کسی دیگه بود، تا یک ماه مدرسه نمیومد! یه بار زیر صندلیش آدامس چسبونده بودیم. وقتی فهمید، گفت: به خودم میگفتین براتون با صندلی چسبیده، راه میرفتم، چرا شلوار دست‌دوز دخترم رو حیف کردین؟ حتی یک بار هیچ کدوم ما رو نزد.

کار حلقه به پایان رسیده. بچه‌ها اگرچه خوشحال از نتیجه گفتگو هستند، اما غم روزهای بد تا کردن با معلم را در سینه دارند. تصمیم را به عهده‌ی دل‌هایشان می‌گذارم و به مسجد می‌روم. 


----------------------------------

* خمینی نوشت: وظیفه ما و همه دست اندرکاران است که به این مردم خدمت کنیم و در غم و شادی ومشکلات آنان شریک باشیم که گمان نمی کنم عبادتی بالاتر از خدمت به محرومین وجود داشته باشد. 


** پیرو درخواست دوستان برای سهیم شدن در سفره امام حسن مجتبی علیه السلام، در پست چهارم یا پنجم چالش زیارت، سیستمی را معرفی می‌کنم که بتوانید نذورات خود را از طریق آن، به راحتی واریز نمایید. ان شاءالله.


*** عشق نوشت: فرموده اند هرچه که مستت کند، حرام! / تکلیف ما و ذکر "حسن جان" چه می‌شود؟ 


  • ۱۱ نظر
  • ۱۲ خرداد ۹۷ ، ۱۶:۰۵
  • ۱۶۸ نمایش
  • سوره کوثر

جهادی نوشت (45)

۰۹
خرداد

چالش زیارت (2)


گروهی از دانش‌اموزان مناطق استان‌های جنوب کشور، بزودی عازم مشهد امام رضا (ع) خواهند شد.


به برکت قدوم مولود ماه رمضان الکریم :)



-------------------------------------


خمینی نوشتبه همه، در کوشش برای رفاه طبقات محروم وصیت می‌کنم که خیر دنیا و آخرت شماها رسیدگی به حال محرومان جامعه است که در طول تاریخ ستمشاهی و خان خانی در رنج و زحمت بوده اند. و چه نیکو است که طبقات تمکن دار به طور داوطلب برای زاغه و چپرنشینان مسکن و رفاه تهیه کنند. و مطمئن باشند که خیر دنیا و آخرت در آن است. و از انصاف به دور است که یکی بی خانمان و یکی دارای آپارتمانها باشد.


** اردوی امسال تعدادی از نخبگان ما هستند که زائر می‌شوند. ایده‌های علمی و فرهنگی اهالی فضل را می‌شنویم.


*** عشق نوشت: عاشق شدن به گوشه نگاهت عجب نداشت / هرکس که دید روی تو را روز و شب نداشت

ای قبله‌ی مدینه و درمان دردها / جز خانه‌ی تو، شهر مدینه مطب نداشت

با روی باز بر همگان لطف میکنی / حتی به سائلی که رسید و ادب نداشت

اینجا نواده های تو صاحب حرم شدند/ یعنی ارادت عجمی را عرب نداشت؟

در شهر ری مزار تو را یاد می‌کنیم / روزی رسد بقیع تو آباد می‌کنیم ...

  • ۱۱ نظر
  • ۰۹ خرداد ۹۷ ، ۱۳:۱۸
  • ۱۶۹ نمایش
  • سوره کوثر

جهادی نوشت (44)

۰۵
خرداد

چالش زیارت (1)


خبر آمد خبری در راه است ...


اردوی بزرگ علمی - زیارتی مشهد مقدس با مختصات جنوب کشور! :) 



-------------------------------------


* خمینی نوشتشما توجه داشته باشید؛ شمایی که خدمت به مستضعفین می کنید ... امید است ان شاءاللَّه - و هست اینطور که - انگیزه های شما انگیزه های اسلامی- انسانی باشد. شما بدانید که در یک طاعت بزرگ هستید و همیشه به طاعت حق تعالی قیام کرده اید و ثواب شما، ثواب عبادت‌های پنجاه - شصت ساله دیگران است. شما بدانید که رسیدگی به امور مستضعفان، که اینها بندگان خدا هستند و خداوند به آن‌ها عنایت دارد، از عبادات بزرگ است. 


** پس از سه سال دوباره چالش زیارت! (اینجا) این بار جهادی نو و جهادگرانی نوین از جنس جنوب کشور! :) 

عیدتان شیرین‌تر از شیرین‌عسل! اخبار تکمیلی اردوی علمی نخبگان در تابستان 97 را فقط در کریمانه بخوانید! :)


*** عشق نوشت: مادرش نام مرا سائل این خانه نوشت / روزی شعر مرا نیز "کریمانه" نوشت

با لب روزه تو را می دهم ای یار سلام / که "کریمانه" بگویی به من ِ زار، سلام ... 

  • ۰۵ خرداد ۹۷ ، ۱۵:۳۰
  • ۱۰۸ نمایش
  • سوره کوثر

جهادی نوشت (43)

۳۱
ارديبهشت

رسیده ام منطقه. هوا بس ناجوانمردانه، گرم است!

حرارت باد داغی که کعبه‌ی روستا را طواف عشق می‌کرد، به جانم، شلاق روحبخش جهاد می‌نوازد.



آمده ام که از پیشرفت کارهای مدرسه بشنوم؛ اما نه از معمار و پیمانکار! 

شاید این لطیف ترین ثانیه‌های سفرهای جهادی است که مردم بدون سانسور، می‌توانند از نزدیک، حرف‌هایشان را ناله کنند و درد دل هایشان را قورت ندهند. چیزی که هیچ مسئولی در استان، به این اندازه لذتش را نبرده است.

مطلع بودم که مردم، سه روز است شاکرانه، از خبر تکمیل بودجه در حال ساخت مدرسه به وجد آمده اند.

پیرمردی که ساکن هفتاد ساله این آبادی است، با خرما و آبمیوه به استقبال می‌آید.

- اگر اجازه بدهید، امساک کنم. تمام این سه روز را نذر روزه شکر دارم.


خرما را برای لحظات افطارم در مسیر برگشت برمی‌دارم. 

آبمیوه را هم به کوچکترین همراه این سرکشی یک ساعته به مدرسه می‌دهم؛ دخترک دوساله فرزند معاون دهیار.

مردم بلوچ، خنده بر لب و با دعای خیر به لهجه خود، بدرقه ام می‌کنند.

جهادی، را با همه نوستالژی هایش دوست دارم!


--------------------------------------

* به زودی با "چالش زیارت" عیدی امسال ولادت کریمانه مولا امام حسن (ع) رو خواهم داد.

** عشق نوشت: چهره اش ، ناز نگاهش به پیمبر رفته / کرم و عاطفه اش نیز به مادر رفته

و در آن لحظه که این کودک شیرین آمد / شک ندارم که خدا نیز به تحسین آمد

  • ۱۳ نظر
  • ۳۱ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۶:۵۰
  • ۱۷۳ نمایش
  • سوره کوثر

ماه «کریم» من

۲۹
ارديبهشت

هیچکس از پشت پرده کریمانه و حال سوره کوثر خبر ندارد.

گاهی لابلای همین محبت‌های خالص و بنده نوازی‌های دوستان همسنگرانه، چنان به تیغ کینه و جهل نواخته می‌شوم که همچون صاعقه‌ای از آسمان ذهن عبور می‌کند توهم رفتن و برنگشتن.

اما امروز به بعد، هرگز.

لذت عجیب صبر بر مصائب را به برکت ماه "کریم" رمضان چشیده ام.

شیرینی مقلب القلوبی اش را هم.

حقیقت وعده هایش را هم.



---------------------------------------

* عشق نوشت: روزی ِ آب و سفره‌ی نان منی "حسن‌ع" / ماه مبارک رمضان منی "حسن‌ع" ...

  • ۳ نظر
  • ۲۹ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۲:۴۴
  • ۱۴۸ نمایش
  • سوره کوثر

رویای کپک زده!

۲۲
ارديبهشت

ماه شعبان است و انگار، هیچ‌کس اینجا حتی نمی‌داند شعبان را با کدام "ش" می‌نویسند!

نه نوای مناجاتی می‌شنوی و نه نغمه‌ای که حال و هوایت را خوب کند.

حتی مداحی نیست که گوشه‌ای بخواند تا جمعی حلقه بزند و چشم دلی اشک بریزد.

یک کرسی بی‌مشتری هم گذاشته اند برای پاسخ به سوالات شرعی که روحانیت معززش، مگس می‌پراکند!


از کنار تورفتگی های متراکم دیواره‌های ورودی که می‌گذری، یک مرد با یک زن در حال نزاع اند.

می‌خواهی جدایشان کنی، اما متوجه می‌شوی هردو موادفروش اند و بر سر تملیک مشتری، به جان یکدیگر پریده اند!


پارکینگ را به قدری دور درآورده‌اند که حداقل نیم ساعتی از وقتت را باید در پیمودن مسیر برنامه‌ریزی کنی.

وقتی هم که می‌خواهی بعد از تنها یک‌ساعت‌ و سی دقیقه، پارکینگ را ترک کنی، طرف می‌گوید: قابل ندارد. هفت هزار و پانصد تومان لطفا.


مسافری از کشور همسایه که انگار لیدر تور است. محو محیط مجلل و پر از ریخت و پاش شده است. 

به خنده رو می‌کند به دوستش:

"برای انقلاب کردن، کافیست پولدارترین باشی. آن وقت تمام مردم را می‌شود برای آرمان خود خرید و قیام کرد. همان کاری که خمینی ِ متمول و ثروت‌مدار کرده است."


دلم از این همه خمینی بی‌عرضه که رویای کپک‌زده ای است برای متصدیان حرم، گرفته است.

دلتنگ دوران کودکی‌ام که برایمان از امام و برخوردهای ابرقدرتمندانه اش با گورپاچف‌ها و شوارنادزه‌ها گفته بودند.

تا اطلاع ثانوی از انقلاب پابرهنه‌ها حرفی نزنید!

چگونه قرار است محرومین راه خمینی لابلای هزینه‌تراشی این کاخ مجلل با چندین صحن و شبستان و مراسم پرشکوه عمامه‌گذاری وابستگان(!) به چشم امید بیایند؟



--------------------------------------

* عشق نوشت: تو ماه بودی و بوسیدنت نمی‌دانی / چه ساده داشت مرا هم بلندقد می‌کرد!

  • ۳ نظر
  • ۲۲ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۸:۳۳
  • ۱۲۶ نمایش
  • سوره کوثر

جهادی نوشت (42)

۱۴
ارديبهشت

لبخند آباد!


از زمانی که به دنیای تو عادت کردم                             به تو اندازه خورشید حسادت کردم 

هرکجا رفتم و هر جا که درختی دیدم                          از تو و سادگی عشق روایـــت کردم 

یاس و نرگس همه از چشم تو پیدا می‌شد                    زیــن جهت بود که ابراز ارادت کردم 

تو که لبخند زدی از ته دل، فهمیدم                                شرط مکتوب خدا را رعایت کردم 

رنج و محرومیت‌ات بازی الفاظ بد است                            بخدا در دلم احساس خجالت کردم 

عطش و داغی صحرای دِه‌ات باعث شد                         من بیدل هوس فیض شهادت کردم 

حین خدمت به نگاهت، سحری، با حسرت                  "کربلای حسن فاطمه" را سیر، زیارت کردم...



------------------------------------------

* عشق نوشت: گفتی بخند، گریه بماند برای بعد / در من چه اشک‌ها که پس‌انداز می‌شود!

  • ۹ نظر
  • ۱۴ ارديبهشت ۹۷ ، ۲۱:۲۵
  • ۱۴۲ نمایش
  • سوره کوثر

جهادی نوشت (41)

۰۸
ارديبهشت

بی توقف!

جهادی دنیای بی توقف است.

آدم‌ها می‌آیند و می‌روند. اصلا همین رفتن‌هاست که ارزش جهاد را بیشتر می‌کند.

همین قول شکستن‌ها... همین صفحه گذاشتن‌ها... همین کم آوردن‌ها... همین نرسیدن‌ها و نتوانستن‌ها و نشدن‌ها و در یک کلام، "جا ماندن‌"هاست که امیدوارت می‌کند هنوز به شرط لیاقت است که اینجا در جهان جهادی نفس می‌کشی!

هرکسی این توفیق را ندارد که "امید قلوب" باشد.



قلبی که به شوق یادگیری، رشد، تعلیم، تربیت و خودسازی از نگاه و توجه تو، انرژی می‌گیرد.

قلبی که با لبخند پر قند، برای همیشه جای محرومیت را به "من می‌توانم" داده است!

فرمود: "هرکس یک نفر را زنده کند، انگار جهانی را زنده کرده است".

و فرمود: "هرکس یک کلمه مرا بیاموزد، مرا بنده‌ی خویش کرده است."

همین‌ها کافی است برای پاسخ به تلخی نحس این روزگار ناجاوید.


-------------------------------------------

* همیشه از جهادی خواهم نوشت. سوره کوثر، پیش از هرچیز، یک جهادی نویس است.

**عشق نوشت: بر ما گذشت نیک و بد ، اما تو روزگار! / فکری به حال خویش کن، این روزگار نیست ...

  • ۱۰ نظر
  • ۰۸ ارديبهشت ۹۷ ، ۲۰:۲۰
  • ۱۳۱ نمایش
  • سوره کوثر

نفوذ، جدی است!

۰۴
ارديبهشت
نمیدانم در کدام قطعه از سرزمین نازنین مان هستید.
اما شما را دعوت می‌کنم به یک گردش چند ساعته در خیابان‌، پارک، بازار، دانشگاه، تفریحگاه، پاساژ، سینما و دیگر اماکن پر تردد شهرتان. 

تا چشم کار می‌کند، دختران و زنانی هستند که راحت و بی‌تعارف همه چیزشان را به حراج گذاشته‌اند و یک مشت مردنما نیز چشمان خود را وقف تماشای این حراج‌کده غیرت و ناموس نموده‌اند. 

چیزی هم که هرگز نمی‌بینی، حضور پلیس است!


آن‌وقت کانال‌های تلگرام و گپ‌های خودمانی فامیلی را روضه خوانی برای اوج مظلومیت دختران بدحجاب و برخورد وحشیانه نیروهای امنیتی ایران با عوامل فساد اجتماعی، برداشته است.

آری! لیبرال‌ها در قدرت اند و لذتی از این بالاتر نیست که گلشیفته هایی بیشتر و بیشتر برای دیده شدن در جهان داشته باشند!

اما این دیگر، نه به رسوایی و گندکاری دولت بنفش کاری دارد و نه به - مثلا - عواقب شعار چهل ساله مرگ بر امریکای مسلمانان!
فقط و فقط شعور فردی است که می‌تواند با طعم بصیرت، گستره تفاوت‌های ناجوانمردانه میان مجاز و حقیقت را دریابد.

کور باد چشمانی که هنوز هم، اجرای تمام عیار پروژه نفوذ را در خاک سرخ این کشور مظلوم نمی‌بینند. 

-----------------------------------
عشق نوشت: فرقی میان طعنه و تعریف خلق نیست / چون رود بگذر از همه‌ی سنگ‌ریزه‌ها
  • ۶ نظر
  • ۰۴ ارديبهشت ۹۷ ، ۲۳:۲۲
  • ۱۷۴ نمایش
  • سوره کوثر