کـریمانــه

لحظاتی باشکوه پر از سادگی

کـریمانــه

لحظاتی باشکوه پر از سادگی

کـریمانــه

اینجا تکه هایی از لحظات زندگی باشکوهی را می خوانید که لطف "کریمانه" شامل حالش شده است ...

و سوره کوثر پیش از اینکه یک اجتماعی نویس باشد، یک "جهادی نویس" بوده و هست و خواهد بود ...

******************************
معتقدم هر بزرگواری که وارد "کریمانه" میشود، فقط بواسطه ی خدای حضرت زهرا س و خوش روزی بودن او است.

******************************
لطفا هنگام درج نظر ، تنها درمورد همان پست صحبت بفرمایید و از نظراتی با محتوای "به روزم" ، "سر بزنید" ، "منتظر شما هستم" جداً خودداری کنید. زیرا نه تنها تایید نخواهد شد بلکه حال نویسنده را نیز میگیرد.

******************************
اینجا دیانت و سیاست به هم تنیده است. اما این، لزوما به این معنا نیست که پیرامون مباحث سیاسی کشور پست جداگانه گذاشته شود و به بحث و نظر پرداخته شود. چشم ها را باید شست!

******************************
هرگونه برداشت، کپی از مطالب، استفاده از قسمت یا تمام متن، تحت هر عنوان، حتی بدون ذکر منبع، نه تنها حلال و مجاز می باشد، بلکه بعنوان نویسنده ی حقیقی و حقوقی مطلب، نشر دهندگان نوشته ها رو در ثواب نگارش آن ها شریک میکنم.

******************************
وبلاگ های خوبی که ببینم، بدون اطلاع و تقاضای لینک متقابل، به پیوندهای "کریمانه" اضافه میکنم.

******************************
تقریبا بالای 95 درصد از مطالب این وبلاگ ، تولیدی است و در هیچ جای فضای مجازی قابل جستجو نیست. این را نه از برای خودبزرگ بینی و غرور، که برای توجه و تعمق متفاوت و ویژه در پست ها نسبت به سایر نوشته های فضای مجازی، میگویم.

******************************
از رسالت های این وبلاگ، تبدیل مفاهیم سنگین و غیر قابل هضم فقهی که مربوط به سال ها و حتی سده ی گذشته و چیزی دور از زبان امروز جامعه ی ماست، به زبانی همگانی و مشترک است که بشدت کار سخت و دشواری بوده و امثال علامه مطهری میطلبد.


******************************
و حرف حساب: آیت الله فاضل ره فرمودند:
" 50 سال است دارم اسلام می‌خوانم. بگذار خلاصه‌اش را برایت بگویم. واجباتت را انجام بده. به‌جای مستحبات تا می‌توانی به کار مردم برس. کار مردم را راه بیانداز.اگر قیامت کسی ازت سوال کرد، بگو فاضل گفته بود..."

******************************
کانال تلگرامی ما : karimaneha@

یازهرا س.

آخرین مطالب
مطالب پربحث‌تر

۲۱ مطلب با موضوع «دل نوشت» ثبت شده است

آزاد بگذارید!

۱۳
مرداد
می‌گویند """ آزاد بگذارید عادی می‌شود! 
مثل کشورهای دیگر!
نگاه کنید اصلا مردها به زن‌ها نگاه هم نمی‌کنند!
چشم هرزه ای نیست و همه چیز عادی می‌شود! 
وقتی سخت بگیرید مردها حریص میشوند! 
خوب، آزاد بگذارید! """

آیا واقعا زن، جذابیتش را در غرب از دست داده است؟ 
آزاد بگذاریم دیگر کسی برای جذابیت و لذت جنسی بیشتر، حریص نمی‌شود؟

براستی چرا تمام بیلبوردها، کامرشال ها، برنامه های تلویزیونی و هنر هفتم برای جذب مخاطب و البته پول، هنوز هم از تصاویر خاص (بخوانید برهنه و عریان) زنان استفاده می‌کنند!؟
غیر از این است که این راه، مسیر جذب بیشترین تماشاگر را داشته و دارد و خواهد داشت؟

اگر مردها نگاه نمی‌کنند و همه‌چیز عادی است، آمار رسمی وحشتناک از آزار جنسی و تجاوز در غرب، چه می‌گوید؟
و چرا جوان اروپایی افسوس ابدی دارد که زن‌ها در کشورشان صرفا یک بُعد ابزاری دارند و بس؟ 

چرا آمارها نشان از تحریک غیرقابل کنترل نیروی جنسی اکثر نوجوانان اروپایی و خشونت‌ها و روان‌پریشی‌های عجیب و بی‌سابقه دارد؟

رشد ماورایی راه های متنوع ارضای شهوانی (از همجنس گرایی تا ارضا با حیوانات!) دلالت بر چیست؟

اصلا مگر همه‌چیز عادی نیست؟ چرا تمام جهان غرب به صورت برهنه در خیابان‌ها ظاهر نمی‌شوند؟ در جامعه‌ای که هیچ نگاه ناامن و فعل ناامنی وجود ندارد،عموم مردم اروپایی چه ترسی دارند که عریانی را انتخاب نمی‌کنند؟


◀️ به گزارش ایندیپندنت بر اساس یک نظرسنجی که از ۱۶۵۰ نفر از زنان بالغ در انگلستان انجام شده است، میزان وحشتناکِ ۸۵ درصد زنان بین  ۱۸ تا ۲۴ سال در مکان های عمومی و ملأ عام، مورد آزار و اذیت جنسی قرار گرفته‌اند! 
بیش از 89 درصد زنانی که در مکان‌های عمومی مورد آزاد و اذیت جنسی قرار گرفتند، دوست داشته‌اند دیگران، دخالت و به آن‌ها کمک کنند؛ اما فقط برای 11 درصدشان این اتفاق رخ داده است! 
63 درصد زنان در انگلستان در مکان‌های عمومی احساس ناامنی می‌کنند و سعی می‌کنند حتی از حمل‌ونقل عمومی استفاده نکنند. (لینک: ایندیپندنت)

چقدر باید ممنون اسلام باشیم که سایه‌ی بی‌حیایی را از سر امّت خود به زیبایی قوانین محکم و آموزه‌های رحمانی‌اش، برداشته است. 
وگرنه از دست دادن آتنا آنقدرها برایمان تلخ و جانسوز نبود که کشوری را عزادار خود کند. 
-----------------------------------
* عشق نوشت: مپرس از من چرا در پیله‌ی مِهر تو محبوسم / که عشق از پیله‌های مُرده هم پروانه می‌سازد
مگو شرط دوام دوستی، دوری است! باور کن / همین یک اشتباه از آشنا، بیگانه می‌سازد ...
  • ۹ نظر
  • ۱۳ مرداد ۹۶ ، ۱۴:۲۸
  • ۱۱۸ نمایش
  • سوره کوثر

جهادی نوشت (37)

۲۳
اسفند

خداحافظ ای همنشین همیشه


*** امسال هم دعای فــرج بی نتیجه ماند ... ***

*** من می‌روم بــرای تــو یـــاور بیـــاورم ... ***

 

غصه های یک جهادی نویس کریمانه ای به اوج که رسید، زمزمه اش این میشه:

سلام علی قاسم ابن الحسن . . .


یـــازهــــرا س

--------------------------------------

* عشق نوشت: باید ز کرامتت عیان بنویسند / این جمله به روی آسمان بنویسند:

"آقا حرمی برایتان می سازیم ... در بین عجایب جهان بنویسند!"

  • ۲۳ اسفند ۹۵ ، ۱۵:۵۷
  • ۱۳۱ نمایش
  • سوره کوثر

پایان من!

۰۳
اسفند

جوانک، در نگاه اول، کمی احمق به نظر می رسید. با همان سبک همیشگی، شروع کرد به نواختن. امشب اما مهمانان سینما، ملودرام عاشقانه تلخی دیده بودند. جوانک، سرما را به شکلی می‌نواخت که گرمای حروف اش تا عمق چشم هایت بی مزاحم راه می‌یافت.

سراب رد پای تو ........ کجای جاده پیدا شد؟ 

کجا دستاتو گم کردم؟ که پایان من اینجا شد

تمام سالن، حالا بیرون سینما، ایستاده‎است به تماشای عاشقانه ای تازه از جنس یک خلوت مشترک! سوز حرارت اجرای جوانک، اشک‌ سرما هم را در آورده است. هرکس که پای فیلم، چشم بغض اش نشکفته، حالا، با گوش دل جبران می‌کند. انگار همه، این کنسرت زنده را کم داشتیم. تجسم این همه لطافت یکجا جمع شده، آن هم میان جماعت خواننده خیابانی این روزگار، غیر قابل باور است.

تو با دلتنــــگیای من ...... تو با ایــن جاده هم‌دستی!

تظــــاهر کن ازم دوری ... تظـــــاهر میکنم هستی... 

انگار سانس جدید سینما، بیشتر از داخل سالن، گرفته است! تقریبا کسی نیست که دست در جیب نبرده باشد تا از حال خوب و اجرای ناز جوانک، تقدیر کند.

بغضی سنگین، صدای جوانک را از هم می‌پاشد. جمعیت در خلوت اشک، به نوستالژی عاشقانه شخصی شان بازگشته اند و با او زمزمه می‌کنند. جوانک به سرفه افتاده ولی با چشم های بسته تکرار می‌کند.

کجا دستاتو گم کردم ... که پایان من اینجا شد...

که ... پایان من ... اینجا شد ... که... پ...ایا...ن من ... ای...ن...جـــا ...

صدای نوازنده در میان همهمه ای مبهم، گم می‌شود. فریاد مرگ‎باری، دچار حضار می‌شود. همه ترسیده‌ایم. کسی می‌گوید: «قلبش، ترکیده!» از چشم و بینی‌اش، خون بیرون می‌ریزد. انگار حقیقت دارد. صحنه، سخت تر از توصیف قلم است.

چشم‌هایم، خیره مانده و نمی‌خواهد روایت را به قلبم برساند. جوانک در همین عاشقانه کوتاه ولی سخت، به عشق جاویدش پیوسته‌است. قهرمان قصه عاشقی، جایی جز پرده سینما، بالاخره نقش بی‌تکرار مرگ را بازی کرد.

ملودرام امشب، تکمیل شده‌است و بغض عشق، بدرقه راه امشب من. در خود مانده ام. پایان جوانک شد همانچه که عمری همه جا، دم می‌زد از آن. پایان من کجا می‌شود؟ ...


----------------------------------------------

* عشق نوشت: پایان ماجرای دل و عشق، روشن است / ای قایق شکسته به دریا خوش آمدی ...

  • ۴ نظر
  • ۰۳ اسفند ۹۵ ، ۲۱:۵۰
  • ۲۲۶ نمایش
  • سوره کوثر

چادرت دو حالت دارد؛ یا تو را به حضرت زهرا س میرساند و یا تو را از او دور میکند. 

چگونه؟ مگر میشود آخر؟ برایت میگویم.

چادر سرت کرده ای که به صاحب چادر خاکی نزدیک شوی، درست؟ حضرت زهرا سلام الله علیها آخرین لحظات عمرش، نماز خواند و خدا را به پدر، همسر، حسنین و زینبین اش قسم داد که: گناهکاران امت رسول خدا را ببخشد و وارد بهشت کند تا آن حضرت کریمه خوشحال بشود.

یعنی تو اگر چادر پوشیدی تا زهرایی باشی، باید آرزویت باشد تمام دخترها خوشبخت شوند و پای احدی شان به جهنم باز نشود.



اگر چادر پوشیدی و گفتی: "خدایا ما که بهشتی هستیم اما نکند بخواهی مانتویی ها را هم به بهشت ببری!" یا وقتی شنیدی اگر ایشان توبه کنند، بخشیده می‌شوند، زیر لب شکایت کردی که: "امکان ندارد! فلان فلان شده ها این همه جوان را از راه به در کردند! ما هم میتوانستیم آرایش کنیم، لباس فلان بپوشیم و بعد هم توبه کنیم. اینطور که نمی‌شود!" آن وقت یعنی این چادر، تو را به فاطمه زهرا س نزدیک نکرده است. 

همین تنفر شدید، روی طرف مقابل هم تاثیر میگذارد و اصلا بخشی بخاطر همین تنفر است که میگویند این چادری ها فقط خودشان را قبول دارند، ما را کافر میدانند، فلان فلان شده ها معلوم نیست خودشان چه کارها که نمی کنند!

خواهرم! تنها زمانی میتوانی به بهشت آن هم وی‌آی‌پی اش بیاندیشی که از جاده‌ی فاطمیه، مطمئن عبور کرده باشی!

چادر، پوشش مقدسی است. اما نه برای پز دادن به تقدس اش! بلکه برای مقدس کردن اخلاق تو که چادر میپوشی!
اگر هدف تو از انتخاب پوشش چادر، زهرایی شدن باشد، باید آنقدر دلسوز مردم باشی که آرزویت، بهشت رفتن همه شان باشد.

از گناه متنفر باشیم؛ نه از بنده‌ی گنهکار و برای از بین بردن گناه قدم برداریم نه بنده‌ی گنهکار! اینکه ما میتوانستیم گناه کنیم و نکردیم، عقده نشود. کار باید فقط بخاطر خدا باشد نه انتقام و کینه توزی. با تنفر و فحش به یک بخش از جامعه، جامعه اصلاح نخواهد شد، بیماری، تشخیص میطلبد و درمان نیز حوصله.
.
.
.
منبع و متن عبارت دعای بانوی دو عالم در لحظات شهادت: 
«اللّهُمَّ اِنّی اسألُکَ بِمُحَمَّدٍ المصطفی و شُوقه إلیَّ و بَبْعلی عَلیٍ المُرتَضی و حُزْنه عَلَیَّ، وَ بِالحَسَنِ المُجتَبی و بکائِه عَلَیَّ وَ بِالحُسَیْنِ الشَّهیدِ و کآبَتهِ عَلَیَّ و بَناتی الفاطِمیّات و تحسّرهُنَّ عَلَیَّ، انَّکَ تَرحَمُ وَ تَغْفِرُ لِلعُصاةِ مِن اُمَّةِ مُحمّدٍ و تَدْخُلُهُم الجَنَّةَ، اِنَّکَ اَکْرَمُ المَسئولینَ وَ اَرْحَمُ الرّاحِمینَ؛» 
«خداوندا، تو را می خوانم به حق محمد مصطفی که اشتیاق دیدار او را دارم، و به حقّ شوهرم علی و اندوهی که بر من داد، و به حق حسن مجتبی و اشکی که بر من می ریزد، و به حق حسین شهید و افسردگی اش نسبت به من و به حق دختران فاطمی ام و حسرتی که بر من می خورند که گناهکاران امّت محمد را بیامرزی و در بهشت داخل کنی، همانا تو بهترین درخواست شوندگان و مهربان ترین مهربانان هستی».

عوالم العلوم و المعارف والأحوال من الآیات و الأخبار و الأقوال؛ مستدرک سیدة النساء إلى الإمام الجواد؛ ج‏11، قسم2، فاطمةس؛ ص891 و وفاه فاطمة الزهراء؛ بلادى البحرانى، ص78.

--------------------------------------
* عشق نوشت: نتیجه ی همه ی استخاره ها "خیر"است / اگر به نیت "تو" وا شوند قرآن ها ...
  • ۴ نظر
  • ۱۲ آذر ۹۵ ، ۰۶:۱۲
  • ۲۷۷ نمایش
  • سوره کوثر

خونه های بچه های وبلاگ نویس خیلی زود خالی میشه و بعد، بی صدا حذف.

کامنت های گذشته رو میخونم. تمام کسانی که بودند و الان نیستند.

خب حالا نمیخواین باشین، چرا وب تونو حذف میکنین که یه مشت تبلیغاتچی بیان اون حال هوای خوبو تبدیل کنن به دنیا و دنیا و دنیا...

دلم تنگ شده برای همه وبلاگنویسایی که حتی یک بار پاشون رو گذاشتند کریمانه. 

اونایی که بخاطر مسائل زندگی شون ازم دورند. میخونند ولی امکان نظردادن ندارن.

اونایی که فراموشم کردن و فکر کردن با یه مدت نبودنشون، منم فراموش شون میکنم.

اونایی که قول دادن و قسم خوردن و اطمینان دادن بهم که تا آخر میمونن. اما رفتن و حالشونم خوبه و خوش.

اونایی که از راهنماییام به جایی رسیدن اما دیگه حوصله برگشتن و دست تکون دادنم بهم نداشتن!

.

.

یه درد بزرگ این فضا اومدن و رفتن آدم هاست. اومدن و رفتن! به همین سادگی.

تنها شدن و از دست دادن، همیشه سخته. همیشه. 

اما وای به حال این که از اون مدل آدما باشی که وقتی یه نفر حتی برای یک ساعت بیاد توی زندگیت، تا عمر داری فراموشش نمیکنی. اون وقت کار، وحشتناک سخت میشه.

امشب همه تون اومدید سراغم. همه تون ... 

کجایی بچه شهید که دلم برات یه ذره شده بخدا. چقدر مظلوم بودی! یادته حتی وقتی گفتی زیادی ازت فهمیدم، تصمیم گرفتی بری؟ سید سجاد کجایی پسر ... بابا شدی بریم جهادی؟ ولی مصطفی بتادین فکر کنم دوباره رفته باشه سوریه خبری ازش نیست. شکلات، یه روشنفکر شده با عقاید لیبرالی اش. مرتضی حافیان امسالم محرم غرفه زده و حالا با کوچولوش میره پای غرفه... سید مهدی لابد هنوزم الویه درست میکنه داخل حجره شون ... خانم سیده طاهره حتما حافظ کل قرآن شده ... خانم باران که دکتری شو قبول شد و دیگه کلاسش به ماها نمیخوره(آیکون بغض) ... داداش پیمان هنوزم دو دلی برای اون تصمیم کذایی؟ خدا کنه نرسیده باشه اصلا. بیتا 110 یادمه یه دانشگاه خوب قبول شد و آخرین بار گفت فشار درسا و این بازیا حسابی درگیرش کرده... پرواز سپید که هیچ وقت رفتنش رو نبخشیدم ... خانم بشری، جهادی می نوشت و دغدغه های قشنگی توی این شلوغیا داشت... عباس و سرباز گمنام که دیگه نیستن با کامنتای شلوغ شون، سرکارم بذارن و خل و چلم کنن ... اشک انار هنوز معلم برتر و موفقی هست که عقاید سیاسی و روحیه ی ولایی شو خیلی دوست داشتم ... خانم لیلی مدرس که با وبلاگ دومش، سبک جدیدی رو میخواست پیاده کنه ... خانم میرفضلی و اون نشاط همیشگی توی کار فرهنگیش، خانم ترنم و وبلاگ خونه ی ما که خونه ای بود برای ما ... خانم خودمونی و آقا فرزاد که یک بار برام کامنت گذاشت ولی از عجیب ترین کامنتای پر انرژی کریمانه بود ... آفتابگردون که وبلاگش رو حذف کرد و از نو ساخت و دوباره رفت ... خانم مدیر که لرستان رو با بزرگی امثال اون شناختم ... عمه خانم که همیشه مثل یه پرستار دلسوز بالا سر همه بلاگیا بود .. خانم خاطی مامان هادی و محبوب یار و لیدی ایکس و صمیمانه با خودمان و دلمـ و گروه پر صفا و خاص شون که چراغ روشنی گوشه این فضا بودند ... معلم روستا خاموشی عزیز که با دل دریایی ش از خدمت به روستا و روزهای تکرار نشدنی اش مینوشت ... کمیل که قرار گذاشتیم کربلای اربعین همو پیدا کنیم... دعاگو که پیام آخرش رو ایام اربعین دوسال پیش برام گذاشت و مجبور شد و رفت ... محمدعلی که هنوزم باور نکرده فک کنم اون بلاهایی که مسئولین جهادی سر ما اوردند ... قلب تسلیم که امیدوارم به دردی براش خورده باشم و اون روزهای سرد و سخت رو به پایان رسونده باشه... دختر چادر به سر و دیالوگ های خوب وبلاگش با مخاطباش ... یار مهربان و معلمی که به خونه ی بچه های مدرسه شون عاشقانه رفت و آمد میکرد ... عزیز عاقبتی عزیز با همون دکلمه های کوتاه تکراری ...  من و خواهرم که برامون خاطرات خانوادگی فوق العاده شون رو میذاشت... خانم راز موعود و نورالهدی الزهرا س که هدیه ویژه برام آوردن از زیارت شهدای راهیان ... خانم شمس که الان باید خارج از ایران باشه و در حال تحصیل و تزریق دغدغه های جدی دینی ش... بچه های پایگاه شهید نورولی بربست که بهم لطف داشتن همیشه اما الان دیگه ... دانشجوی بیدگلی که واقعا نابغه بود توی نقد اجتماعی... t.k که از سی آبان نود و سه دیگه بروز نشد ... اینک شوکران و نگرانی های خاص اون سن و نگاه به آینده ای روشن... 

سرباز گمنام بی معرفت که دنبال بهونه بودی برای رفتن ... خانم شیرین و سفره ای که هیچ وقت برپا نشد ... خانم همسر سیدعلی هیچ وقت نخواستیم کسی بخاطر تفاوت نگاهش از اینجا بره، وجه اشتراک مون این جمله بود که میگفتید اردو های جهادی تنها جایی بودند که از اینی که هستم خجالت می کشیدم ... حسین فتحی بخدا حرفی زدم بخاطر برزخی بود که توش مونده بودی ...  خانم طهورا بخدا فتوای آیت الله مکارم رو از زبون پسرشون شنیدم و براتون گفتم، دشمنی نداشتیم هیچ وقت ... مستر طلبه که تعریف کردنات، هیچوقت الکی نبود... خانم حمزه ای واقعا این فضا به شما و خانواده ای مثل شما نیاز داشت ، کجایید؟ :( ... خانم زهرا که هیچوقت توی این چندسال که مینوشتم، از تشویق ها و حمایت های کوتاه اما دائمیتون بی بهره نموندم... برف دونه ای که برای اردوی مشهد روستامون، چقدر پول جمع کرد ... آقا وحید کاش بازم بیای و از طرح ها و بحث های محرومیت زدایی بحث کنیم، شماره ات پاک شده :( ... اناالحق که با رفتنش، یه وبلاگ خوب رو از این فضا گرفت ... آقا مهدی سیدی که هرچند فقط برای نقد میومد، اما همونم خوب بود ... خادم المهدی که با خوندن جهادی نوشت ها حال و هوات خیلی عوض میشد... خادم الزهرا که همیشه از وضع خواستگاری ها و خواستگارها شکایت داشتی و با مادرت اربعین نوشت ها رو میخوندید ... بال گشاده ی زحمتکش و پرکار ... خانم بازاری ... بهارنارنج ... صفورا ... مهاجر ... منادی ... پیام ... مشهد سری ... حبیب ... قاصدک ... الف میم ... حسرت به دل... سرزده ... خیال خال ... نگارنده ... مامان مرغه ... همسایه کریمه ... حسین ... کمی بودن ... حوزه پنج ... شمیم ... یه خواهر ... پرستوی مهاجر ... علیرضا ... 

کجایید .....؟ کجایییییییییییید؟ آیا شما حدیث دلتنگی نشنیدین؟ 

قدیما حقی بود به اسم حق مصاحبت. مردم با هم یه دقیقه صحبت میکردن، به گردن هم حق پیدا میکردن. کو؟ کجاست حق من؟ 

میدونید چقدر سخته دیدن صفحه وبلاگ های قشنگی که حالا بعد از حذف، تبدیل به تبلیغات مزخرف و پوچ شده؟

خیلی سخت بود یه دلخوشی کوچیک برای این دنیای خراب آباد مجازی میذاشتید؟

.

.

حال سوره کوثر این روزها، ... هیچی.

هروقت از اینجا رد شدید، این بار، فاتحه ای ساده برای دلم بخونید و بعد برید ...

-----------------------------------------

عشق نوشت: وای از آن روز تو "عاشق" شوی و من "معشوق" / پدری از تو در آرم که خدا میداند ... 

  • ۱۸ نظر
  • ۲۵ مهر ۹۵ ، ۰۵:۰۵
  • ۴۷۰ نمایش
  • سوره کوثر
تفسیر آیه آیه ی کوثر سه حرف شد             نام عزیز فاطمه اش را حسن ع گذاشت

پروردگار نام حسن ع را خرید و بعد                  دل های شیعه را گرو پنح تن گذاشت ...

* دست مریزاد کریمانه ای ها. لبخند امام مجتبی نصیب شما.

* تا پایان روز میلاد کریم اهل بیت فرصت شرکت در جشنواره کریمانه سال 95 تمدید شد. 

* استقبال کاربران به قدری قابل توجه بود که حتی در ثانیه های آخر هم تعداد آثار قابل توجهی به دست ما رسید.

* در مسابقه ماه شب پانزدهم از گروه سِنی ده تا پنجاه و هشت سال، شرکت کننده داریم!

* کلیه آثار شما محترمان، از امروز در دست هیات داوران که نویسنده تنها یک فرد از آنان است، مورد ارزیابی قرار خواهد گرفت.

* هیات داوران، متشکل از برادران و خواهران متعهد، اهل قلم و کاملا ناآشنا با مخاطبان وبلاگ کریمانه انتخاب شده است.

* نتایج بررسی آثار، پس از شب های عزیز قدر، در سحرگاه 27 ماه مبارک رمضان، اعلام خواهد شد.

* خبر خوش برای اهالی کریمانه: کانال "کریمانه" در تلگرام افتتاح شد. 


التماس دعا در شب های قدر. برای امام زمان، دوستداران امام حسن در سراسر جهان، شهدا، درگذشتگان 

و خادم کریمانه، سوره کوثر.

-----------------------------------------------------------------

عشق نوشت: عالم ز سر شوق، بگردد حسنیه / آخر، حسنستان بشود این عربستان! 
  • ۰۲ تیر ۹۵ ، ۰۷:۲۰
  • ۱۴۴ نمایش
  • سوره کوثر

بسم رب الحسن سلام الله علیه


اسم این ماه فقط یک رمضان بود همین 

حسن ع آمد به جهان و رمضان گشت "کریم"


وبلاگ کریمانه با یاری از ساحت مقدس کریم اهل بیت، 
فرزند ارشد حضرت کوثر و مولا امیر، امام مجتبی علیه السلام برگزار می کند:



 مسابقه  ماه  شب پانزدهم




***** برای اولین بار در فضای مجازی *****


***** یک اتفاق بی نظیر .... یک گردهمایی با شکوه *****


دلنوشته های امام حسنی و خاطرات کریمانه خودتون رو با "کریمانه" به اشتراک بذارید.

شرایط:

* خاطرات شما تنها می تواند شامل توسل، ارتباط قلبی و هر نوع اتفاق خوشایند مرتبط با این امام بزرگوار باشد.

*دلنوشته ها می توانند خطاب به ساحت امام حسن مجتبی علیه السلام باشند.

* دلنوشته های حاوی مفاهیم و موضوعات روز اجتماعی، تربیتی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی، در اولویت داوری قرار خواهند گرفت.

* هرچه قلم خاطرات یا دلنوشته ها در ضمن ادبی بودن، شیواتر و روان تر باشد، از امتیاز بیشتری برخوردار خواهد بود.

* کمیت در حجم دلنوشته ها تاثیری ندارد.

* طبعا هرگونه زیبایی، تزیین و آراستگی برگه یا صفحه الکترونیکی ارسالی در داوری موثر خواهد بود.

* هر وبلاگ، یک شرکت کننده محسوب خواهد شد و شرکت کنندگانی که وبلاگ ندارند، به جای آدرس وبلاگ، شماره تماس خود را قرار می دهند. لذا از طریق دیگری، امکان شرکت در مسابقه وجود ندارد.

* بدیهی است تنها تا زمان اعلام شده، امکان ارسال تصویر یا متن دلنوشته و خاطرات وجود دارد.


هدایا

نفر اول: مبلغ 500000 ریال هدیه نقدی + دعوت به حضور در اردوی جهادی تابستان + چاپ دلنوشته در نشریه

****************************************************************

نفر دوم: مبلغ 400000 ریال هدیه نقدی + دعوت به حضور در اردوی جهادی تابستان

***************************************

نفر سوم: مبلغ 300000 ریال هدیه نقدی + چاپ دلنوشته در نشریه

***************************************

نفر چهارم: مبلغ 200000 ریال هدیه نقدی + تابلوی هنری منقش به نام امام حسن علیه السلام

***************************************

نفر پنجم: مبلغ 150000 ریال هدیه نقدی 

***************************************


همچنین به تمامی شرکت کنندگان نیز هدیه مادی و معنوی اهدا خواهد گردید.


در آستانه رمضان 95 به عزیزترین های خودتون، پیشنهاد فرصت خلوت با امام غریبان عالم رو هدیه بدید.


فقط تا شب پانزدهم ماه مبارک رمضان فرصت شرکت در مسابقه باقی خواهد بود.


هرگونه سوالی درمورد مسابقه ماه شب پانزدهم دارید، در کامنت ها در خدمتم.

-----------------------------------------------------------

عشق نوشت: روزی آب و سفره ی نان منی حسن ع / ماه مبارک رمضان منی حسن ع 

  • ۴۲ نظر
  • ۱۸ خرداد ۹۵ ، ۱۸:۲۴
  • ۹۷۰ نمایش
  • سوره کوثر

13 و 27 دقیقه

۲۵
فروردين

آخرین بازدید صفحه تلگرام اش، دیروز 13:27 دقیقه را نشان می‌دهد.

اصلا دکتر مگر وقت می کند تمام پیام های تلگرام اش را بخواند؟

تنها شاید پیام هایی را برای خواندن انتخاب کند که در آن، دست نیازی عاجزانه به سوی اوست یا احساس کند می تواند به آن فرد، خدمت خاص یا بیشتری ارائه دهد.

فقط خدا می داند در فاصله ی دیروز ساعت 13:27 تا همین امروز ظهر، چه مستقیم و چه غیر مستقیم در حق چند نفر در این دنیا، خالصانه مادری کرده و برایشان، در عمل، خوب شدن عزیزان شان را آرزو کرده است.

اصلا مگر خانم دکتری با آن همه مشغولیت، وظیفه دارد با تلفن شخصی اش، حال بیماری را که اصلاً نه او را دیده، نه می بیند و نه حتی خواهد دید، پیگیری و برای بهتر شدن اش دعای خیر کند؟

اصلا مگر دلسوزی قبل و بعد بیماری جزء وظایف یک خانم دکتر باکلاس و حرفه ای است؟

ببینم. اصلا چه کسی حاضر است شیک ترین میزهای ریاست و صندلی های تشریفات را یکجا به یک طبابت ساده در موسسه نگهداری کودکان بی سرپرست یا پیگیری امور بیماران بی بضاعت، بفروشد؟

مگر آدم چند بار متولد می شود و عمر می کند که فرصت تجربه ی آن همه پست و ژست را داشته باشد؟!

در ازای این خلوص اش، کم او را محکوم به جریان های خاص و حمایت های خاص می کنند و برایش می زنند!؟

اصلا مگر مملکت ما می تواند از هنر نابغه ای به دور از انگ ها و برچسب ها استفاده ببرد؟

چه می گویم؟ برای که اصلا می گویم؟

این حرف ها برای ما و جامعه ی پزشکی ما، دیگر «سارا شریفی» نمی شود.

حالا که ماشین، درست از وسط قلب شریف دکتر شریفی گذشت.

دیروز 13:27 دقیقه، آخرین بازدید دنیای او بود!

و تو باور کن آدم های خوب، حوصله ی ماندن در این قفس تنگ را ندارند.

دنیا بازهم خجالت زده شد. 

یک "آشنای گمنام" دیگر هم، برای آخرین بار گفت: یازهراس.

تمام کودکان بی سرپرست و خانواده های بی بضاعت هم امشب دعا بخوانند،

باز هم آخرین بازدید صفحه تلگرام اش، دیروز 13:27 دقیقه را نشان می‌دهد ...

23 فروردین ماه 1395

------------------------------------

عشق نوشت: دلگیرم از تقدیر و دستم بند جایی نیست/ لعنت به آغازی که آن را انتهایی نیست!

  • ۱۴ نظر
  • ۲۵ فروردين ۹۵ ، ۲۱:۵۳
  • ۳۱۰ نمایش
  • سوره کوثر

شکوه من!

۳۰
آذر

ای غم، سلام آتشین من به تو، درود قلبی من به تو، جان من فدای تو. 

تو ای غم بیا و همدم همیشگی من باش. بیا که مصاحبت تو برای من کافی است. بیا که می سوزم، بیا که بغض حلقومم را می فشرد، بیا که اشک تقدیمت کنم، بیا که قلب خود را در پایت می افکنم.

ای غم، بیا که دلم گرفته، روحم پژمرده، قلبم شکسته و کاسه ی صبرم لبریز شده، بیا و گره های مرا بگشا، بیا و از جهان آزادم کن، بیا که به وجودت سخت محتاجم.

ای غم،در دوران زندگی ام بیش از هر کس مصاحبم بوده ای، بیش تر از هر کس با تو سخن گفته ام  و تو بیش از هر کس به من پاسخ مثبت داده ای.

اکنون بیا که می خواهم تو را برای همیشه بر قلب خود بفشرم و در آغوشت فرو روم، بیا که دوستی بهتر از تو سراغ ندارم، بیا که تو مرا می خواهی و من تو را می طلبم، بیا که کشتی مواج تو در دریای دل من جا دارد، بیا که دل من همچون آسمان به ابدیت و بی نهایت اتصال دارد و تو می توانی به آزادی در آن پرواز کنی.

ای غم،ای دوست قدیمی من، بیا که دلم به خاطرت می تپد.

ای خدای بزرگ! معنی زندگی را نمی‌فهمم. چیزهایی که برای دیگران لذت بخش است، مرا خسته می‌کند. اصلا دلم از همه چیز سیر شده است. حتی از خوشی و لذت متنفرم. چیزهایی که دیگران به دنبال آن می‌دوند، من از آن می‌گریزم. 

فقط یک فرشته ی آسمانی است که همیشه بر قلب و جان من سایه می‌افکند. هیچ‌گاه مرا خسته نمی‌کند. فقط یک دوست قدیمی است که از اول عمر با او آشنا شده‌ام و هنوز از مجالست با او لذت می‌برم.

فقط یک شربت شیرین، یک نور و یک نغمه دلنواز وجود دارد که برای همیشه مفرح است و آن دوست قدیمی من "غم" است...

خدا بود و دیگر هیچ نبود/ یادداشت های امریکا / 18 اکتبر 1960 )
 
"دکتر مصطفی چمران"
--------------------------------------

* عشق نوشت: و عشق، قافیه اش گرچه مشکل است اما / خدا اگر که بخواهد، ردیف خواهد شد ...
  • ۱۰ نظر
  • ۳۰ آذر ۹۴ ، ۰۰:۲۰
  • ۴۵۷ نمایش
  • سوره کوثر

     هلهله به پا کنید که دریا اومد  

نبی اومد ، علی اومد ، زهرا اومد    


     توو عشیــــــره    بی نظیــــــره

هر کی که نمی تونه ببینـــدش بـره بمیــره        

                چشم حسودا کــــور بشه "زهرا شده مادر"

      "بابا شده حیدر"   به به نسیم اومد           

     حاتم بدونه حناش دیـــگه رنگی نداره       

                            آخه خبر نداره!   امشب کریم اومد      

   

     همتا نـــــداره       حیــــــدر تبـــــاره

از فضل پدر حاصلشه که سفره داره      

  زیباست و غوغـــاست   صیاد دلهاست

امشب شب اختصاصی کل گداهاست  


جشنی به پا میشه توو بقیع یک شب میلاد   
     یک پنجره فولاد   دلا به شور و شینه


از گنبد خضرای رسول تا صحن آقا             

یک جاده ی زیبا     بین الحرمینه                   

     میریــــــم زیارت     نوبــــت به نوبــــت

حرم آقامون حســــن میشه حرم کرامــت                 


وهابی کور شه    بقیع دیگه همیشه   

     به لطف آقامون صاحب زمون کربلا میشه .... 



     حسن جان       


          قربان شیرین زبانی کودکانه ات   


     آنگاه که آیات و روایات را در مسجد  از کام رسوال الله می گرفتی    

    و منبر خانه ی مادرت زهرا سلام الله علیها را نورباران می کردی ...    


    قربان قدم هایت که باعث شد    


     به برکت مادر گفتن های تو ، ما نیز به حضرت عشق بگوییم: "مادر"    


    قربان تو و تولد تو    


     که کریمانه ترین کریمانه ی خلقت را رقم زد         


     قربان کریمانه ی کریمانه ات     


     که هرچه سوره کوثر دارد، از "امام حسنی" بودن اش دارد     


     قربان بهشت و اهالی بهشت ات    


    که آرزو میکنم امروز، بهشت جهادی را برای تمام عمرم امضا کنی ... یا کریم    


--------------------------------------

* امروز کریمانه، غزل بارون قشنگ ترین عید در عاشقانه ی میلاد امام حسنه. کامنت های این پست باید رکورد بزنه.

* عشق نوشت: بی دفتر و حساب ، کریمانه می دهی / ساده، بدون قصر و کرمخانه می دهی 
زهرا نژادی و قدمت سبز ... یا حسن / یک روز می شود حرمت ، سبز ... یا حسن 

  • ۸۳ نظر
  • ۱۰ تیر ۹۴ ، ۰۰:۰۰
  • ۸۸۹ نمایش
  • سوره کوثر